
یکی از مسائلی که باعث بروز ناراحتی در والدین می شود ، دزدی کردن کودکشان است. این موضوع نگران کننده است ، پدر و مادر از این می ترسند که این عادت بد تا سنین بالاتر در کودک بماند. علت اصلی دزدی در کودکان این است که در سنین 2 3 سالگی کودک خود را مالک همه چیز می داند.
۱. عدم تشخیص مالکیت شخصی
معمولا کودکان تا سن ۳ ۲ سالگی خود را مالک همه افراد و اشیا و حتی خورشید و ماه می دانند. درواقع مفهوم مالکیت شخصی در کودکان، از سن ۵ ۴ سالگی به تدریج شکل می گیرد و در صورتی که والدین مفهوم مالکیت را برای کودکان مشخص نکنند، امکان دارد کودک به دلیل آنکه خود را مالک همه چیز می داند، دست به سرقت بزند بدون اینکه آن را عملی خلاف بداند. بنابراین والدین باید معنی و مفهوم مالکیت شخصی را با مثال های روشنی برای کودک شرح دهند. اگر کودک متوجه شود که وسایل متعلق به فرد یا افراد دیگری است و باید برای برداشتن آنها از صاحبش اجازه بگیرد، این نوع سرقت برطرف می شود.
۲. جالب بودن اشیا
گاهی اوقات کودک وقتی با یک جسم جالب، جذاب یا عجیب مواجه می شود، از فرط علاقه به آن، آن را برمی دارد. در چنین مواردی باید به کودک یادآوری شود که این وسیله متعلق به او نیست اما می تواند با اجازه صاحبش، آن را بردارد و ببیند و بعد آن را برگرداند. البته اگر برای والدین مقدور است، می توانند آن وسیله را با توجه به نیاز کودک برای وی بخرند.
۳. عدم کنترل غرایز
معمولا کودکان قادر به کنترل غرایز خود نیستند و نمی توانند نیازهای اولیه شان را به تعویق بیندازند به همین دلیل وقتی گرسنه یا تشنه هستند، سعی می کنند نیازهای خود را به هر روش ممکن که هست، برطرف کنند یا اینکه اگر به وسیله ای نیاز دارند، آن را بر دارند، در نهایت تکرار چنین رفتاری، باعث عادی شدن سرقت می شود. بدون اینکه متوجه این قضیه باشد. بهترین روش برای پیشگیری از این نوع سرقت، آموزش کودک برای کنترل و تغییر غرایز با رفع نیازهای اولیه کودک در اولین زمان ممکن است.
۴. ایجاد هیجان
گاهی اوقات کودکان برای ایجاد هیجان، دست به سرقت می زنند. این مساله اغلب در کودکانی اتفاق می افتد که زندگی یکنواختی دارند و هیجان بارزی در زندگی شان مشاهده نمی کنند. بهترین روش پیشگیری برای این نوع سرقت، ایجاد شرایط هیجانی با بازی و ورزش است. تنوع، ایجاد هیجان های مثبت در مسابقه های کودکان، رفتن به شهربازی و انجام بازی هایی با هیجان مورد علاقه کودک، روش های مناسبی برای پیشگیری از این نوع سرقت هستند.
۵. تقلید کودکانه
کودکان در سنین ۶ ۴ سالگی از رفتارهای پدر و مادر و سایر افراد خانواده الگوبرداری و این رفتارها را تقلید می کنند. به عنوان مثال، کودک در صورت مشاهده برداشتن پول توسط اعضای خانواده از کیف و جیب دیگران، این کار را تقلید می کند و بدون اینکه این عمل را خلاف بداند، آن را تکرار می کند. تنها راه پیشگیری از بروز چنین رفتاری، انجام ندادن این نوع اقدام ها از سوی اعضای خانواده است.
۶. اثبات پایان دوران کودکی
برخی کودکان برای اینکه به دیگران ثابت کنند دوران کودکی آنها پایان یافته است و بزرگ شده اند و به قدر کافی قدرت و شهامت دارند، دست به کارهای خطرناکی از جمله سرقت می زنند. بهترین روش پیشگیری از این اختلال رفتاری، تشویق و تقویت اقدام ها و فعالیت های مثبت کودکان است.
۷. انتقام گیری
وقتی کودکان با فردی مشکلی دارند و نمی توانند در برابر او مقابله کنند، ممکن است بخواهند با برداشتن وسایل شخصی فرد از وی انتقام بگیرند. در این حالت، فقط وسایل یک فرد مشخص گم می شود که شایع ترین شکل این نوع سرقت و انتقام، بین کودک با همکلاسی های خود یا اعضای خانواده است. بهترین روش برای جلوگیری از این رفتار، شناسایی اختلاف و رفع مشکل است.
۸. وسواس اجباری
بیماری «وسواس اجباری دزدی» اگرچه بیماری شایعی نیست اما برخی از نوجوانان ممکن است به این بیماری مبتلا می شوند. این اختلال، شبیه به وسواس اجباری نجس و پاکی است و فرد خود را مجبور به برداشتن وسایل افراد می داند. البته فرد می داند که کار خلافی انجام می دهد و از انجام آن نیز ناراحت می شود و گاهی سعی می کند وسایل دزدی شده را به صاحبش برگرداند. البته سرقت در برخی دیگر از بیماری های روانی از جمله جنون جوانی، اختلالات شخصیتی و اعتیاد نیز وجود دارد.
۹. الگوبرداری دوران نوجوانی
در سنین بلوغ خصلت الگوبرداری بالا بوده و نوجوانان از شخصیت های مورد علاقه شان سرمشق می گیرند. برخی از نوجوانان نیز با تماشای صحنه های خشونت یا سرقت در فیلم یا تئاتر و… تحت تاثیر بازیگر مورد علاقه شان قرار می گیرند و با الگوبرداری از وی ممکن است دست به سرقت بزنند تا شبیه به هنرپیشه محبوبشان شوند. برای پیشگیری از بروز چنین سرقتی، بهتر است والدین همراه با فرزندشان در سینما حضور داشته باشند و از عوارض دزدی و قباحت آن به او توضیح دهند.
۱۰. عوامل اجتماعی
ریختن قبح و زشتی سرقت در جامعه با بیان این جملات که «این کار را می کنند» یا «برداشتن وسایل کم ارزش که جرم نیست» و… سرقت را در نظر کودک یا نوجوان امر عادی جلوه می دهد و آنها بدون اطلاع از احکام شرعی و قانونی دست به سرقت می زنند. بیان احکان دینی و قوانین موجود توسط رسانه ها برای اطلاع رسانی و آگاهی، نقش موثری در پیشگیری از این نوع سرقت دارد.
۱۱. اختلالات جنسی دوران بلوغ
در دوران بلوغ با افزایش میل جنسی به خصوص در پسران گاهی فرد با سرقت قسمتی از لباس یا وسایل شخصی خانم ها، خودارضایی می کند. هر چند این اختلال علت تعداد معدودی از سرقت هاست اما با کشف آن و مراجعه به روان پزشک، می توان با دارودرمانی و رفتاردرمانی این مشکل را حل کرد.
۱۲. نیازهای مادی
نیازهای مادی نقش زیادی در شکل گیری سرقت در کودکان ایفا نمی کنند ولی به هر حال اگر نیازهای اولیه کودک توسط والدین تامین نشود، احتمال انجام سرقت در کودک افزایش می یابد. رفع نیازهای اساسی کودک (به همراه کم کردن توقعات) و پرداخت پول توجیبی در پیشگیری از بروز چنین رفتاری موثر است.
کودکانی که دزدی می کنند! از علت تا درمان

در سنین مختلف اختلالات روحی روانی گوناگونی در افراد رخ می دهد. دوران کودکی را می توان یکی از پرفراز نشیب ترین دوره ها از لحاظ احتلالات ورحی دانست اما خوشبختانه بسیاری از این اختلالات ، زود گذر هستند. در این مطلب در مورد اختلال وحشت شبانه صحبت می کنیم.
اختلال خواب معمولا در کودکان ۳ تا ۱۲ سال اتفاق می افتد اما اوج آن در کودکان ۵/۳ ساله است. خواب به ۲ قسمت تقسیم می شود: قسمت REM که با حرکات سریع چشم همراه است و قسمت non REM که قسمت حرکات غیر سریع چشم محسوب می شود. فاز حرکات غیرسریع چشم خود به ۴ مرحله تقسیم می شود. اختلال خواب هم در مرحله سوم تا چهارم از فاز حرکات غیر سریع چشم اتفاق می افتد که معمولا ۹۰ دقیقه بعد از این که کودک به خواب می رود ایجاد می شود.وحشت شبانه معمولا در فاز حرکات سریع چشم اتفاق می افتد. وحشت شبانه با دوره های مداوم عود گریه شدید هنگام خواب و سخت بیدار کردن کودک همراه است. در هر حال وحشت شبانه چیزی است که می تواند در زندگی خانوادگی اخلال ایجاد کند. حدود یک تا ۶درصد کودکان وحشت شبانه را تجربه می کنند و دختران و پسران به یک نسبت با آن دست به گریبان هستند. در این میان به نظر می رسد، کودکان مختلف از نژادهای گوناگون نیز به یک نسبت با این مسئله درگیر باشند اما این اختلال معمولا در دوران بلوغ برطرف می شود. علاوه بر عود مکرر گریه های شدید و ترس هنگام خواب و سخت بیدار کردن کودک، کودکانی که وحشت شبانه دارند برخی علائم دیگر را هم تجربه می کنند: مسائل خانوادگی و والدین در این زمینه بسیار حائز اهمیت است اما علاوه بر آن، خستگی و مسافرت های طولانی که ریتم خواب کودک را به هم می زند، افسردگی و مصرف برخی داروها می تواند وحشت شبانه را در پی داشته باشد. اگر همه شرایط روحی کودک مساعد باشد، شرایط جسمانی مثل پایین آمدن قند خون، تب، اختلالات گوارشی و…. می توانند علل زمینه ساز باشند.وحشت شبانه می تواند به دلایل مختلف دیگر نیز ایجاد شود که از میان آن ها می توان به حوادث استرس زا در زندگی، تب و داروهایی که بر سیستم عصبی مرکزی (مغز) اثر می گذارند، اشاره کرد. برخلاف کابوس ها بیشتر کودکان پس از قسمت وحشت شبانه خوابی را که دیده اند به یاد نیاورده و معمولا صبح روز بعد هم چیزی از این وحشت به خاطر نمی آورند. وحشت شبانه اغلب ۲ ساعت بعد از خوابیدن ایجاد می شود. پیش از ایجاد این حالت کودک به تدریج و به صورت پیشرونده دچار بی قراری می شود. در خلال وحشت شبانه کودک بیدار و وحشت زده به نظر می رسد و ممکن است فریاد بزند یا ناله کند. لازم به ذکر است که کودک در این حالت بیدار نیست و به راحتی نیز بیدار نمی شود و به محرک ها هم پاسخی نمی دهد. کودک به هیچ عنوان نسبت به حضور پدر و مادر آگاه نیست و معمولا صحبت نمی کند. در اغلب موارد این حالت یکی، ۲ دقیقه طول می کشد اما حتی امکان دارد تا۳۰ دقیقه هم ادامه داشته باشد تا کودک آرامش خود را بازیابد و بتواند دوباره بخوابد. اختلال خواب یکی از نگرانی های مکرر پدر و مادر در طول سال اول زندگی کودک است. نیمی از کودکان دچار اختلال خواب نیاز به کمک پزشک دارند. کودکان کمتر از ۵/۳ سال دست کم یک شب در هفته با این مشکل مواجه هستند. اگر به نظر می رسد فرزند شما وحشت شبانه دارد باید توسط متخصص اطفال ارزیابی شود. در طول این ارزیابی متخصص اطفال ممکن است قادر به تشخیص موارد دیگری از اختلال باشد که احتمال دارد وحشت شبانه را ایجاد کند. پزشک ممکن است برای مدتی کوتاه داروهای خواب آور برای کودک تجویز کند تا عمق خواب کودک تغییر کند. متاسفانه هیچ درمان قطعی برای وحشت شبانه وجود ندارد اما در درجه اول باید خانواده در مورد این نوع اختلال آموزش ببیند. در موارد شدید بیماری می توان برای کودک داروهای ضدافسردگی از قبیل ایمی پرامین تجویز کرد. بهتر است اتاق کودک را برای جلوگیری از آسیب احتمالی ایمن کنید. تمام عواملی که اختلال خواب را ایجاد می کنند از بین ببرید. یک برنامه منظم خواب و بیداری برای کودک قرار دهید. مراقبت و پیگیری مکرر خانواده و حمایت و جلب اطمینان کودک به کاهش نگرانی های آن ها کمک می کند. برای پیشگیری بهتر است سطح تحمل روزانه فرزندتان را درک کنید و وقت او را با برنامه های پرمشغله و فشرده پر نکنید. به الگوهای خواب فرزندتان توجه کنید و روالی برای برنامه خواب او در نظر بگیرید. اگر کودک یک روز پرمشغله داشته باشد، والدین باید یک چرت یا خواب نیمروزی در طول روز برای او در نظر بگیرند یا کودک را کمی زودتر از شب های قبل به تختخوابش بفرستند. سعی کنید کودک را قبل از خواب به حمام بفرستید تا بدنش به آرامش برسد و از انگیزه ها و افکار وحشت آور خلاصی یابد. امکان یک ساعت خواب راحت و با آرامش را برای او فراهم کنید. پخش موزیک ملایم، آوردن یک عروسک دلخواه یا انجام تفریح مورد علاقه او می تواند به خواب آرام او کمک کند. با توجه به این که کودک تان وحشت شبانه را روز بعد به یاد نخواهد آورد، در مورد آن با او بحث نکنید. با خواهر یا برادر او نیز صحبت کنید که در مورد این حادثه با او بحث نکنند و این موضوع را در ذهن او بزرگ جلوه ندهند. خودتان هم نگران نشوید؛ دیدن وحشت های شبانه، اضطراب آور است اما معمولا از لحاظ جسمی و عاطفی مشکلی برای کودک تان پیش نمی آید. ممکن است کودکی همراه وحشت شبانه، خوابگردی نیز داشته باشد این مسئله دلیل یک مشکل حاد و جدی نیست اما می تواند خطرناک باشد. این حالت هنگامی اتفاق می افتد که کودک به خواب عمیق فرو رفته است. بنابراین حتی اگر کودک تان شما را بیدار هم بکند، نمی توانید با او ارتباط برقرار کنید. نگرانی اصلی، سلامت و امنیت کودک شماست. مطمئن باشید که پنجره ها و درهای خروجی را بسته اید و آن ها را قفل کرده اید.وحشت شبانه چیست؟
نشانه های وحشت کدام است؟
افزایش ضربان قلب
افزایش تنفس
تعریق زیاد
علل این وحشت چیست؟
کابوس و وحشت شبانه چه تفاوتی با هم دارند؟
چه زمانی به پزشک مراجعه کنید
چطور می توان ازوحشت های شبانه جلوگیری کرد؟
ترس و وحشت ناگهانی کودک در هنگام خواب
وحشت شبانه و دلایل آن,راهی برای درمان وحشت شبانه کودک,ریشه ی وحشت شبانه کودکان

افسردگی در تمام سنین بروز می دهد ، اما در برخی اوقات این موضوع می تواند شدت بیشتری داشته باشد. دوران نوجوانی زمانی است که بسیاری از افراد دچار افسردگی می شوند ، مقابله با افسردگی در این سن ، نیاز مند راهکار هایی است که در این مطلب به توضیح آنها می پردازیم.
با اینکه اغلب ما نشانه های افسردگی را می شناسیم اما بسیار سخت می توانیم افسردگی یک نوجوان را تشخیص دهیم. زیرا بسیاری از نوجوانان معمولی هم تحریک پذیر، دمدمی مزاج و تا حدی هم خودرأی هستند.
لازم است بدانید افسردگی در نوجوان با علائم جسمی و روحی همراه است. البته افسردگی مخصوص نوجوان نیست و در هر سنی ممکن است اتفاق بیفتد اماآمار آن در نوجوانان کم نیست.به طوری که یک نفر از هر ۵ نوجوان از افسردگی رنج می برد. البته متاسفانه ۷۰ درصد نوجوانان افسرده درمان درست و حسابی نمی شوند و خوب اگر افسردگی آنان درمان نشود ممکن است عوارض بدی داشته باشد: افت تحصیلی، مشکلاتی در روابط اجتماعی، گرایش به مواد مخدر، رفتار جنسی پر خطر، افزایش بیماریهای جسمی و دست زدن به خودکشی و… از جمله عوارض افسردگی درمان نشده در نوجوانان هستند.
شایعترین علامت افسردگی نوجوان، ناراحتی و غمگینی بی دلیل نوجوان است. در ضمن نوجوان افسرده تحریک پذیر و مضطرب است و با کوچکترین مساله ای عصبانی می شود و داد و بیداد می کند. گاهی ممکن است نوجوان افسرده علائم جسمی هم داشته باشد، مثلا اغلب اوقات از سردرد و دل درد شکایت کند. گاهی هم ممکن است دچار بی خوابی و تغییر عادات خواب شود و بی دلیل گریه کند.
نوجوان افسرده بسیار حساس شده و تحمل شکست و رد شدن را ندارد، بنابر این احساس می کند که هیچ کس به فکر او نیست و کسی کمکی به او نمی کند. این افسردگی باعث دوری او از هم سالان و دوستانش می شود و او را از فعالیتهای روزانه و مورد علاقه اش هم باز می دارد. نوجوان افسرده معمولاً کم حرف می شود و اعتماد به نفس خود را از دست می دهد، گاهی احساس گناه و بی ارزش بودن می کند. این افکار و رفتارها از یک سو تمرکز و تصمیم گیری را برای او مشکل می سازد و از طرف دیگر باعث عدم موفقیت و در نتیجه شرمساری نوجوان می شود. این چرخه خطرناک همین طور ادامه می یابد.ممکن است حتی عادات غذا خوردن او هم عوض شود. نوجوان بسته با اینکه در این زمان پرخوری کند یا بی اشتها شود؛ معمولاً دچار اضافه وزن یا لاغری بیش از حد می شود. گاهی حرکات او کند و گاهی تند می شود وممکن است حتی برای خلاصی از این افکار آزار دهنده به مصرف مواد مخدر پناه ببرد. یا اینکه به فکر خود کشی بیفتد و دست به کارهای خطرناک بزند.
همانطور که قبلاً هم گفتیم تشخیص افسردگی در نوجوان ساده نیست، بنابر این پزشک با توجه به شدت و مدتی که علائم طول کشیده و تأثیری که بر زندگی روزانه اش گذاشته تصمیم می گیرد که چه درمانی را شروع کند. اگر شدت افسردگی خیلی زیاد باشد حتی ممکن است نیاز باشد که روانپزشک نوجوان را بستری کند. بهترین روش درمان برای افسردگی نوجوانان درمان ترکیبی است. منظور درمانی است که هم از داروها برای تسکین علائم کمک می گیرد و هم از درمان شناختی ـ رفتاری به شکل مشاوره و گفت وگو با نوجوان تا بتواند مهارت های لازم برای روبه رو شدن با افسردگی را یاد بگیرد.
اگر نوجوان هنوز به مرحله افسردگی نرسیده باشد باز هم در معرض خطر این بیماری هست و لازم است با آموزش مهارتهای لازم و تفکر مثبت او را در برابر افسردگی ایمن کنید. این نوجوانان را اگر مورد بی مهری و خشم قرار دهید؛ در تلاش برای مقابله به مثل دچار خشم غیرقابل کنترل و تنفر نسبت به خانواده می شوند.
ممکن است نوجوان شما منزوی باشد و از والدین، دوستان و مردم دوری کند. او ممکن است فکر کند هیچ کس واقعاً او را درک نمی کند و برایش اهمیت قائل نیست. به جای این که او را سرگردان کرده یا در اشتباه نگه دارید، محبت خود را به او ابراز کنید و نشان دهید واقعاً نگرانش هستید. از طعنه و کنایه زدن و انتقاد خودداری کنید، زیرا او این عمل شما را طرد کردن خود تلقی می کند.
در آمریکا سومین عامل مرگ نوجوانان خودکشی است. در این کشور سالانه ۵۰۰۰ نوجوان بین ۱۰ تا ۲۴ سال خودکشی می کنند. زیرا وقتی افسردگی درمان نشود نوجوان آن قدر ناامید می شود که خیال می کند تنها راه باقی مانده در زندگی او خودکشی است. پس اگر خدای ناکرده نوجوان شما هم افسرده است و اگر لجباز شده و با خشونت رفتار می کند و اگر حرفهایی می زند که شما متوجه می شوید احساس گناه می کند، اگر راجع به مرگ شعر می گویدو نقاشی می کشد و یا نسبت به مرگ حساس شده و از مرگ حرف می زند و یا شما را تهدید می کند که دست به خودکشی خواهد زد.. اگر وسایل و متعلقات خودش را به دیگران می بخشد و از جمع و فعالیتهای روزانه دوری می کند؛ بهتر است مراقب او باشید چون ممکن است دست به خودکشی بزند.
عده ای معتقدند علت افسردگی، وجود احتمالی یک ژن بارز است که آمادگی آسیب پذیری دارد. در این نظریه افسردگی یک اختلال ژنتیک است و نوجوانانی که اعضای خانواده شان به افسردگی دچارند، بیشتر در معرض خطر ابتلا به این بیماری هستند. برخی دیگرسعی کرده اند ثابت کنند که افسردگی ناشی از تغییرات بدنی (مغزی و غده ای) است این مطالعات کمبود نوراپی نفرین را به عنوان عامل عمده در بروز افسردگی مشخص کرده اند.بطور معکوس هم در نتیجه افزایش نسبی دوپامین امکان بروز افسردگی وجود دارد.
بسیاری از روان پزشکان بالینی معتقدند استرس های محیطی و حوادث زندگی نقش مهمّی در بروز افسردگی دارند. بعضی از تحقیقات نیز وجود رابطه بین عوامل استرس زای محیطی (مثل مرگ و فقدان ها) و شروع افسردگی را تأیید کرده اند.
مهمترین عامل های سبب ساز افسردگی عوامل روانی هستند مانند: خشم های سرکوب شده، اتکاء و احتیاج زیاد به محبت دیگران، احساس حقارت و گناه شدید، اضطراب و ترس زیاد و حالت دفاعی شدید در مقابل مسائل زندگی. همه این موارد در طی دوران کودکی شکل می گیرند، هرگاه ارتباط بین والدین (که معمولاً خود مشکل دارند) و کودک قطع شده و رفتار آنها سبب طرد کودک و جلوگیری از ابراز عواطف و خواسته هایش شود زمینه بروز افسردگی آماده می شود. هم چنین رفتارهای نابهنجار والدین مانند اضطراب زیاد، عدم اعتماد به نفس، وسواس، احساس گناه شدید پرخاشگری، افسردگی و حساسیت زیاد خود عامل مهمی در همانندسازی و تقویت رفتارهای نابهنجار کودکان و نوجوانان است.
والدین یک نوجوان افسرده بودن و درست و سنجیده رفتار کردن، کار راحتی نیست. می توانید از این توصیه ها کمک بگیرید:
۱) اگر رفتار و اخلاق نوجوان شما به گونه ای است که مشکوک هستید ممکن است افسرده شده باشد، با پزشک مشورت کنید. اگر او سالم باشد ضرر نمی کنید اما اگر افسردگی اش درمان نشود ممکن است اعتیاد و خودکشی برای او به بار بیاورد.
۲) خانواده می تواند پناه خوبی برای یک نوجوان افسرده باشد. با فرزندتان مهربان باشید و به او اجازه دهید که احساسات و افکارش را با شما در میان بگذارد. روابط خوب و محکم با نوجوانتان به شما این امکان را می دهد که در همان مراحل اولیه افسردگی از حال او با خبر شوید و بتوانید سریعتر اقدام کنید. علائم افسردگی در نوجوانتان نباید شما را ناراحت کند و مهمتر این که رفتاری پرخاشگرانه با او نداشته باشید و هرگز او را مسخره نکنید.
۳) گوش شنوا باشید. از نصیحت کردن و فرمان دادن و دعوا کردن خودداری کنید و سعی کنید در عوض به مشکلات و احساسات فرزندتان گوش کنید و بفهمید که چه چیزهایی ذهن او را درگیر خودش کرده. درباره مشکلات خانواده هم به نحوی که بر آنها تاثیر منفی نداشته باشد و آنها را نگران نکند. صحبت کنید. در عین حال فرزند خود را تشویق کنید تا احساسات خود یا هر نگرانی دیگری که دارد را هر طور می خواهد با شما در میان بگذارد.
۴) نوجوانتان را تشویق کنید مهارتهای مورد علاقه اش را یاد بگیرد.همین مهارتها می تواندبه او انگیزه تلاش برای زندگی بدهد. مثلا اگر نقاشی یا ورزش خاصی را دوست دارد به او اجازه دهید در آن زمینه پیشرفت کند. همچنین لازم است این اطمینان را در آنها ایجاد کنید که کاملاً طبیعی است گاهی بعضی چیزها را بخوبی یاد نگیرند و تنها چیزی که برای آموختن نیاز دارند، زمان و تمرین بیشتر است.
۵) موفقیت فرزندتان در یک زمینه کوچک را بزرگ کنید و بگذارید مغرور شود. این تشویق به او کمک می کند که استعداد خود را بشناسد و تلاش بیشتری برای کسب موفقیتهای بیشتر کند.
۶) از پیش داوری و قضاوت بی موقع خودداری کنید. اجازه دهید نوجوان گام های طبیعی خود را در مسیر رشد بردارد و او را با انتظارات بیش از حد خود یا ایجاد دیگر مسئولیت های خانوادگی به زحمت نیندازید
۷) با آنها در مورد موضوعاتی نظیر فشار همسالان، انتخاب یک برنامه روزمره، دوستیابی، مسائلی نظیر سیگار کشیدن، مواد مخدر و مسائل جنسی تا حدی که امکان دارد و می تواند برای آنها مفید باشد، صحبت کنید. دورادور او را تحت نظر داشته باشید و با دوستانش هم آشنا باشید.
۸) اجازه دهید فرزندتان در هر زمانی که به شما نیاز دارد، حتی اگر خسته هستید، با شما حرف بزند و مسائلش را به شما بگوید. او را برای آخر هفته منتظر نگذارید، اما در عین حال آنقدر در دسترس نباشید که وقتی برای تنها بودن و خلوت کردن نداشته باشد.
۹) برنامه ای بریزید که فرزندتان شبها زود و به موقع به خواب برود. تحقیقات پزشکی نشان داده بچه هایی که زودتر می خوابند، خواب کافی داشته و کمتر به افسردگی مبتلا می شوند. متخصصان انجمن خواب آمریکا اعلام کرده اند۸ تا ۹ ساعت خواب برای نوجوان شما لازم است. دیگر نظارت بر کافی بودن خواب با شما!
۱۰) لازم است بدانید کسانی که داروهای ضد افسردگی مصرف می کنند ممکن است بیشتر به خودکشی فکر کنند و بنابر این اگر نوجوان شما طبق توصیه پزشک داروی ضد افسردگی می خورد دیگر با خیال راحت او را رها نکنید. بلکه لازم است رفتار و اخلاق او را زیر نظر داشته باشید و مراقب علائم میل به خودکشی باشید تا بتوانیدبا پزشک درمیان گذاشته و به موقع جلوی او را بگیرید.
افسردگی در نوجوانان علل و راه های درمان
افسردگی,دلایل افسردگی,انواع افسردگی,همه چیز درمورد افسردگی,راهی برای افسردگی,همه چیز درباره افسردگی,همه چیز درباره ی افسردگی,راهی برای درمان افسردگی,راهی برای جلوگیری از افسردگی,راهی برای فرار از افسردگی,راهی برای رهایی از افسردگی,راهی برای رفع افسردگی,راهی برای کاهش افسردگی,راهی برای مقابله با افسردگی,افسردگی در نوجوانان

وسواس یکی از شایع ترین و آزار دهنده ترین اختلالات روحی به شمار می آید. دلایل بروز این موضوع متعدد است ، این اختلال برای خانواده و همچنین خود کودک بسیار آزار دهنده است. در این مطلب به بررسی یک نمونه از کوکدکان وسواسی می پردازیم.
سارا سعیمی کند از دستکش برای گذاشتن آشغال ها در ظرف آشغال استفاده کند. او به هیچ وجه حاضر نیست چیزی را از زمین بردارد، با دیگران دست نمی دهد و به طور کلی از دست زدن به هر چیزی که به نظرش آلوده می رسد اجتناب می کند. اختلال وسواس فکری عملی ( Obsessive Compulsive Disorder ) در کودکان به صورت تفکرات مزاحم و تکرار کلیشه وار رفتارهای خاصی بروز می کند که موجب نگرانی آنان می شود. این گونه افکار ناخواسته بوده و همیشه مزاحم و ناراحت کننده هستند. رفتار و عادت های وسواسی، اعمالی هستند که کودک آنها را بارها و بارها تکرار می کند. این افکار نه تنها خوشایند نبوده بلکه مفید هم نیستند. در بسیاری از موارد، وسواس در کودکان همانند بزرگسالان است ولی غالبا تشخیص و درمان نمی شود.چنانچه این وسواس درمان نشود، نه تنها باعث ناراحتی و استرس بیشتر کودک شده بلکه ممکن است موجب اختلالاتی در امور تحصیلی، روابط طبیعی اجتماعی و رشد عاطفی وی شود. وقتی وسواس کودک بسیار شدید باشد، دوستان و همکلاسی های او علائم و نشانه های وسواس او را به سخره گرفته و باعث گریه و آزار او می شوند. عاقبت کودک منزوی و از مدرسه گریزان می شود. دانشمندان هنوز علت واقعی وسواس را به طور کامل کشف نکرده اند و مانند سایر بیماری های روانی، تحقیقات زیادی باید در این زمینه انجام شود تا علت واقعی این نوع بیماری ها آشکار گردد. وسواس نتیجه ترکیب عوامل مختلف زیستی (ژنتیک) ، روانی و اجتماعی است. در فردی ممکن است علل عمده این بیماری، عوامل زیستی (ژنتیک) باشند، در حالی که در فرد دیگر، ممکن است عوامل روانی یا اجتماعی باشند. به عنوان مثال، ممکن است پسر جوانی در مقابل عفونت گلو مصونیت کمتری داشته باشد و این امر باعث به وجود آمدن علائم و نشانه های وسواس شود که در این صورت می توان گفت این فرد به طور زیستی آسیب پذیرتر بوده است. در حالی که یک زن ممکن است علائم و نشانه های وسواس را بعد از یک واقعه تجاوز جنسی کسب کرده باشد که در چنین حالتی می گوییم عوامل روانی در ایجاد وسواس دخالت داشته اند.در بعضی افراد مخصوصا کودکان، عوامل به وجود آورنده وسواس بیشتر جنبه ژنتیک دارد. در واقع می توان گفت که علائم و نشانه های وسواس فکری عملی تنها در۱۰ تا ۱۵ درصد افراد بسیار نزدیک کودک مبتلا به وسواس دیده می شود حتی اگر افرادی به طور ژنتیک مستعد مبتلا شدن به وسواس باشند باید این زمینه به وسیله عوامل اجتماعی تحریک شده باشد و اگر شرایط زندگی اجتماعی خوب باشد ممکن است فرد هرگز به این بیماری مبتلا نشود. شرایط زندگی اجتماعی شامل وقایع بسیار جدی در دوران کودکی و نوجوانی است که فرد ممکن است از نظر عاطفی کمبود داشته و یا مورد تجاوز جنسی قرار گرفته باشد. از طرف دیگر وقایع کم اهمیت دیگری مثل تغییر شغل و مدرسه نیز می تواند باعث شدت آن شوند. بزرگسالانی که مبتلا به وسواس هستند، می ترسند مبادا آن را به کودکان خود منتقل کنند. با این حال، احتمال منتقل شدن این امر ۵ درصداست. بعلاوه اگر فرزند این افراد بدشانس باشد و این انتقال به وقوع بپیوندد، آنان به اندازه کافی از مشکل آگاهی دارند و می توانند در همان مراحل اولیه به فرزند خود کمک کنند. شناخت علائم و نشانه های این اختلال در اغلب کودکان وسواسی قدری مشکل است؛ زیرا بچه ها قادرند خیلی ماهرانه افکار و رفتارهای وسواس گونه خود را مخفی نگه دارند. گاهی نیز والدین توانایی کشف افکار و اعمال وسواسی آنها را ندارند. به طور کلی رایج ترین افکار و رفتار وسواسی کودکان عبارتند از: به عنوان مثال وقتی که یک کودک و یا نوجوان هر ۱۰ دقیقه یک بار و یا به دفعات مشخصی در روز (متجاوز از ۱۰۰ مرتبه یا بیشتر) دستش را بشوید، اگر با وجود عادت های وسواسی در شستشو، از این گونه اعمال بر حذر داشته شود، شدیدا احساس ناخوشایندی کند و یا رفتار خشنی از خود بروز دهد، مبتلا به وسواس است. بعضا شستشوی وسواسی چنان شدید می شود که به خشکی مفرط پوست دست و پا، حساسیت و پوسته شدن و حتی کنده شدن پوست بدن و نهایتاً مشکلات جدی تر می انجامد. دومین نشانه شایع از علائم وسواس، چک کردن های مداوم است. کودکی که از علائم وسواس به صورت چک کردن در عذاب است، به طور مداوم و بکرات موارد خاصی را چک می کند. به عنوان مثال، هر ۵ دقیقه یک بار به در منزل سر می زند تا مطمئن شود کاملا بسته است و یا اطمینان یابد که پدر و مادرش در منزل هستند. بعضی از این کودکان به علت داشتن علائم وسواسی ممکن است ساعت ها پشت در بایستند. بعضی از کودکان مبتلا به وسواس نظم، تمایل زیادی به نظم بخشیدن به امور دارند؛ مثلا همه وسایل اتاق باید در مکان خاصی و با نظم مخصوصی قرار گرفته باشد.پاره ای از کودکان مبتلا به شمارش های وسواسی اند، مانند شمارش یک عدد خاص، شمارش با فواصل معین، شمارش ضمن حرکت. به عنوان مثال کودک احساس می کند باید تمام پنجره ها و یا منازل را در طول مسیرش بشمارد. این نوع شمارش چنان وسواسی است که اگر کودک شک کند آیا بدرستی شمارش را انجام داده یا خیر، باید مجددا از ابتدا شروع به شمردن کند. پاره ای از کودکان با علائم وسواس، تصاویر ذهنی ناخواسته و مزاحمی از صحنه های خشونت و زشت دارند. غالبا این افکار آنچنان آشفته و بی ربط هستند که دوستان یا والدینشان بندرت به صحبت ها و افکار آنها گوش می دهند. کندی وسواس بیشتر در بزرگسالان مبتلا به وسواس و بندرت در کودکان دیده شده است که این عارضه بیشتر در ارتباط با ناتوانی در تصمیم گیری امور حتی مسائل روزمره ساده باشد. به عنوان مثال کودک و یا نوجوان مبتلا در مورد این که آیا لباس قرمزرنگ را بپوشد یا آبی رنگ را دچار سردرگمی شده و در نتیجه در تصمیم گیری فلج می شود. تحقیقات نشان داده که اکثر کودکان فقط رفتار وسواسی دارند و افکار وسواسی در آنها دیده نشده در حالی که احتمال عکس این قضیه در بیماران بزرگسال بیشتر است. به هر حال همه کودکان همیشه یک نوع علامت وسواس را ندارند و علائم در کودکان، متفاوت است. اگر در همان مراحل اولیه که بیماری کودک (وسواس) شناخته شد تحت درمان قرار گیرد، خیلی بهتر است. در غیر این صورت، آداب رفتاری و رفتارهای اجتنابی، فرصت رشد کردن خواهند داشت و در نتیجه وسواس به دیگر قسمت های زندگی فرد گسترش می یابد. گفتنی است نیمی از افراد بزرگسال مبتلا به این اختلال، در کودکی نیز این ناراحتی را داشته اند. وسواس معمولا بر اثر گذشت زمان تغییر می کند. کودکی که وسواس شستن دارد، وقتی بزرگ تر می شود ممکن است وسواس کنترل کردن نیز داشته باشد. دقیقا نمی دانیم چرا در دوران کودکی این علائم در بعضی از افراد دوره ای و در بعضی دیگر مزمن و دائمی هستند. آنچه ما بخوبی می دانیم این است که شناخت و درمان آن در مراحل اولیه، نتایج بسیار مفیدی به بار می آورد، به طوری که فرد را در بزرگسالی از شر آن خلاص می کند. در واقع تشخیص وسواس در کودکان همانند تشخیص آن در بزرگسالان است، با این تفاوت که کودکان نسبت به موقعیت و شرایط خود چندان آگاهی ندارند. کودکان برخلاف بزرگسالان نمی فهمند وسواس آنها غیرمنطقی یا نتیجه یک بیماری است. (اگر چه کودکان این رفتار خود را احمقانه و غیرضروری می دانند.) در شیوه عکس العمل نشان دادن در مقابل کودک مبتلا به وسواس، بین اعضای خانواده معمولا اختلاف نظر وجود دارد. به عنوان مثال، یکی ممکن است روش مراقبت کننده در پیش گیرد، دیگری ممکن است کاملا مخالف باشد و خشمگین شود و یکی هم ممکن است روش عاطفی در پیش بگیرد و بخواهد خارج از جو خانواده به کودک مبتلا به وسواس کمک کند. با این حال، همه این عکس العمل ها برای کمک کردن به کودکی است که مبتلا به وسواس است و خانواده او را دوست دارند.در حقیقت دخیل کردن خانواده، خصوصا پدر و مادر در درمان کودک مبتلا به این بیماری، ضرورتی انکارناپذیر است. تجربه درمانگران حاکی از آن است که خانواده شدیدا در بروز علائم وسواسی یا سیستم وسواسی کودک نقش دارد. به عنوان مثال یکی از ملاحظات والدین این است که آنها هیچ گونه مهمانی به منزل دعوت نمی کنند، چرا که افراد تازه وارد با خود ناپاکی و باکتری را به منزل می آورند و احتمالا هیچ گونه رابطه ای با اعضای فامیل، دوستان و آشنایان وجود ندارد و کودک نیز هراس دارد مبادا به میکروب هایی که از منازل دیگران آورده می شود مبتلا شود.بارها دیده شده که مادر لباس و ملحفه های کودک را چندین بار می شوید تا ترس فرزندش را در این رابطه کاهش دهد. اطمینان دادن های مکرر حتی تا صد بار بیشتر در روز درباره یک مساله خاص یا اختصاص دادن تمام یک بعد از ظهر به مراسم وسواسی کودک طرز عمل بسیاری از والدین است. والدین کودکان مبتلا به وسواس همانند بیشتر والدین که کودکانشان به بیماری های روانی دیگری مبتلا هستند، از احساس گناه رنج می برند و احساس می کنند نمی توانند بخوبی از پس کارها برآیند. خود بیمار نیز مسوولیت رنج و عذاب خانواده اش را متوجه خود می بیند و احساس می کند همه چیز در نتیجه اشتباهات اوست. به واسطه این گونه افکار باید بدانیم هر نشانه وسواس چگونه بر فرد فرد اعضای خانواده و نیز کل خانواده به عنوان یک مجموعه تاثیرگذار است.مهم ترین نکته این است که به یاد داشته باشیم وسواس، یک بیماری واقعی است که کودک و کل خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد. در جریان مشاوره های خانوادگی، میزان درگیر شدن والدین با تمرین های خانگی بیمار (کودک) موضوعی مهم به حساب می آید. باید به یاد داشت در بسیاری از کودکان که بشدت تحت تاثیر این بیماری قرار دارند، روند بیماری سخت و ماندگار است که تا پایان عمر شکل های مختلف با درجات مختلفی از علائم وسواسی را تجربه خواهند کرد. معمول ترین روش درمان که در مطالعات نیز به عنوان موثرترین راه در درمان های کوتاه مدت و بلندمدت شناخته شده، ترکیبی از رفتار درمانی، شناخت درمانی و کاربرد داروست. در شکل های خفیف وسواس، رفتار درمانی به تنهایی کافی است، اما در موارد پیچیده تر وسواس، درمان با دارو نیز ضروری به نظر می رسد. یک برنامه رفتار درمانی می تواند در درمان کودکان مبتلا به وسواس موثر باشد. این روش باید دقیقا به کار گرفته شود و در واقع تمرینی کاملا اختصاصی است. حمایت والدین کودک در اجرای این برنامه در منزل بسیار مهم است و به طور کلی هر چه بیمار کم سن تر باشد، مشارکت والدین در درمان این بیماری باید جدی تر باشد. در اجرای مراحل درمان اولین نکته این است که کودک و خانواده او باید بدانند وسواس اختلالی است که خود کودک (بیمار) در ایجاد آن هیچ گونه مسوولیتی ندارد. ممکن است کودک و حتی خانواده او بر اثر تکرار اعمال وسواس خسته و عاجز شوند. باید وسواس به عنوان اختلالی تصور شود که بر کودک تحمیل شده و او قربانی این بیماری است و مبارزه علیه بیماری به شکل درمان باشد. گام بعدی، تعیین ابعاد اعمال وسواسی است، در چه موقعیت هایی این اعمال ظاهر می شود و چند وقت یک بار کودک مورد هجوم افکار وسواسی است که در این خصوص توصیه شده فهرستی از علائم وسواسی بیمار را مطابق با گفته های خودش تهیه کنیم. گروه دیگری از رفتار درمانگران که روش های خود را بر پایه دیدگاه شناخت درمانی استوار کرده اند نیز برای درمان اختلال وسواس در کودکان سعی می کنند ابتدا به کودک بیاموزند چگونه می تواند احساسات و افکارش را درباره فکر و عملی که انجام می دهد، تغییر دهد. برای مثال، اگر کودکی وسواس دست شستن دارد، از او می خواهند دست هایش را کثیف کند و بکوشد بدون آن که چندین بار دست هایش را بشوید به بازی خود ادامه دهد و فقط در انتهای بازی دستش را بشوید. در این روش تغییر نگرش کودک درباره کثیفی و آلودگی مدنظر است. روش های درمان رفتاری، زمانی که اعضای خانواده هم درگیر حل مشکل شوند، بهترین شیوه درمان محسوب می شود. در مورد دارو درمانی می توان گفت دارو، یک جادو نیست که فورا علائم وسواسی را به طور کامل زائل گرداند، ولی به هر حال کودکان پس از مصرف دارو حس می کنند که هجوم افکار وسواسی شان به مراتب کمتر شده و احساس نیاز به تکرار اعمال و آداب وسواسی کم کم رنگ باخته است. زندگی کودک خود را به عنوان یک باغچه در نظر بگیرید. افکار و اعمال وسواسی به عنوان علف های هرز تمام شاخ و برگ و ریشه درختان باغچه را گرفته و هر لحظه به رشد و نمو خود ادامه می دهند. به منظور قلع و قمع کردن آنها به طرق مختلف از قبیل هرس کردن (دارو درمانی) یا کاشتن درختان جدید (از قبیل افزایش فعالیت ها و کارهای مورد علاقه بیمار) و از همه مهم تر تغییر شیوه های طرز تلقی اقدام کنید. یکی از روش هایی که احتمال رشد و نمو مجدد علف های هرز را از میان می برد، این است که وقتی آنها را هرس می کنید باید از ریشه قطع کنید نه این که فقط شاخ و برگ های ظاهری و رویی آنها را از میان ببرید. قسمت هایی از وسواس ممکن است در زندگی کودک شما به صورت خیلی ظریف باقی بمانند. بکوشید روی آنها کار و به طور کامل آنها را از ریشه نابود کنید.شایع ترین نشانه های رفتارهای وسواسی
ترس از گرد و خاک و عفونت و بیماری که با شستشوی وسواسی همراه شود، از جمله شایع ترین نشانه های رفتار وسواسی است. افکار وسواسی هراس از کثیفی و عفونت ها و نیز اعمال وسواسی است که با شستشوی فراوان و نامتناسب همراه است. ترس از کثیفی و عفونت، اغلب در هر دو گروه دختران و پسران مشاهده شده است.
یکی دیگر از انواع شایع افکار وسواسی به بیماری و مرگ مربوط می شود. به افکار وسواسی در ارتباط با بیماری، غالبا مالیخولیا گفته می شود که کودک همواره فکر می کند به نوعی بیماری مبتلا است. کودک در ذهن خود به بررسی این افکار می پردازد و هر قدر که سعی می کند در مقابل آنها مقاومت کند، متاسفانه موفق نیست.
تمایل به پاکیزگی و نظم . نیاز به ایده آل بودن در بسیاری از کودکان خصوصا در مراحل خاصی از رشد دیده شده ولی اگر این تمایل تقویت و یا در آن زیاده روی شود، می تواند نشانه ای از وسواس باشد که تصحیح چندین و چند باره تکالیف شب و یا غلط گیری و پاکنویس کردن مکرر یک نامه نمونه هایی از این رفتار است.
اهمیت شناخت اولیه
نقش خانواده در درمان
روش های درمان اختلال وسواس در کودکان
وسواس در کودکان نیز وجود دارد
وسواس,دلایل بروز وسواس,همه چیز درمورد وسواس,وسواس در کودکان,علل بروز وسواس در کودک,وسواس فکری,وسواس قهری,وسواس الایدز,وسواس الموت,وسواس کودکان,وسواس اجباری,وسواس در غسل,وسواس بیماری,علل بروز وسواس,علت بروز وسواس,علل بروز وسواس فکری,همه چیز در مورد وسواس,همه چیز در مورد وسواس فکری,همه چیز درباره وسواس,همه چیز درباره ی وسواس,وسواس در کودکان سه ساله,وسواس در کودکان ابتدایی,وسواس در کودکان دو ساله,وسواسی در کودکان,وسواس فکری در کودکان,علائم وسواس در کودکان,علت وسواس در کودکان,اختلال وسواس در کودکان,بیماری وسواس در کودکان

امروزه روش های درمانی جدید کم کم در حال جایگزین شدن با روش های درمانی قدیمی هستند. هیپنوتیزم درمانی یکی از علم هایی به شمار می رود که چند دهه است نسبت به آن توجه ویژه ای صورت گرفته است. اگر شما نیز قصد دارید اطلاعاتی در این مورد کسب کنید با ما همراه باشید.
فرهنگ لغت Webster واژه هیپنوتیزم را اینگونه توصیف می کند: حالتی است مشابه خواب که توسط کسی القا شده باشد و تلقیناتش بسادگی و بدون مقاومت توسط فرد پذیرفته میگردد. اگر چه کارشناسان معتقدند هیپنوتیزم بیشتر نوعی خیالبافی است تا یک خواب.
هنگام هیپنوتیزم شما همواره هوشیار هستید و تنها به محرکات بیرونی واکنش نشان می دهید. این اساسا مشابه زمانی است که در حال مطالعه یک کتاب مهم و جذاب هستید. شما حقیقتا نمیتوانید به چیز دیگری جز موضوع آن کتاب فکرکنید. تمام توجه شما متمرکز خواهد ماند تا زمانی که وضعیت حس آگاهیتان تغییر کند.
برای رساندن به این حالت، فرد هیپنوتیزم کننده شما را وادار به تمرکز بروی صدای خود و یا یک شیء میکند. چیزیکه در مرحله بعد رخ میدهید اینست که ذهن آگاه و هوشیار شما فعالیتش در روند تفکر کاهش می یابد زیرا عمیقا آرامش ذهن پیدا کرده اید. این موضوع سبب میشود ذهن ناخوداگاه شما در دسترس او قرار گیرد.
هنگامیکه هیپنوتیزم میشوید، بیشتر مستعد پذیرش تلقینات در خصوص اینکه چگونه احساس کرده، رفتار نموده و بیاندیشید، خواهید شد. زمانی که فرد هیپنوتیزم کننده با شما سخن میگوید، ذهن ناخوداگاه شما با مقاومت کمتری تلقینات را می پذیرد. این دقیقا مانند حالتی است که فرد هیپنوتیزم کننده مستقیما با شخص تصمیم گیرنده در اداره و نه یک کارمند جزء صحبت میکند.
از نقطه نظر علمی هیپنوتیزم به سه گونه عمده تقسیم میگردد: تلقینی، پسرفتی و تحلیلی. هر کدام از این اقسام توسط متخصصین علم هیپنوتیزم مورد استفاده قرار میگیرند.
تلقین درمانی زمانی است که به فرد تلقینات ساده ای القا می شود تا طرز فکر، احساس و کردار وی را تغییر دهند تا اینگونه مشکل او را رفع کنند. هیپنوتیزم کنندهای نمایشهای سرگرمی نیز در اینگروه قرار می گیرند. هر چند که در آن کار جنبه درمانی مطرح نمی باشد.
در پسرفت درمانی فرد هدایت می شود تا خاطرات گذشته خود را بیاد بیاورد، تا وی بهتر بتواند به علت مشکلاتی که اکنون از آنها رنج می برد، پی ببرد.
سرانجام در تحلیل درمانی متخصص می کوشد ذهن ناخودآگاه فرد را تحلیل کند تا متوجه مشکل آن گردد.
از نقطه نظر تئوری، هیپنوتیزم بروی همه افراد انجام شدنی است. با این وجود استثناهایی وجوددارند.متخصصین کشف کرده اند که هیپنوتیزم کودکان خردسال، افراد مست و اشخاص دارای بهره هوشی بسیار پایین، عملا غیر ممکن است. مضاف بر اینکه ناتوانی در تمرکز کامل میتواند هیپنوتیزم شدن را برای فرد غیر میسر سازد.
برای هیپنوتیزم شدن سه پیش نیاز اساسی وجود دارد:
هیپنوتیزم هنگامی به بهترین صورت عمل می کند که شما شدیدا برانگیخته شده باشید و هیپنوتیزم کننده از مشکل خاص شما که برای کمک به او مراجعه کرده اید آگاه باشد.
این تصور که افراد شکاک به هیپنوتیزم و یا دارای اراده قوی قادر به هیپنوتیزم شدن نمیباشند واهی و غیر واقعی است. درحقیقت متخصصین بر این باورند که چنین افرادی کاندیدهای بسیار مناسبی برای هیپنوتیزم شدن هستند.هرچند که فرد میبایست خود مایل به همکاری باشد.
تلقیناتی که شما را هدایت می کند تا اینکه باورشان نمایید، می تواند توسط صدای فرد، کلمات، حرکات، اصوات خاص و حتی یک رایحه خاص آغاز گردد. با وجود این میتواند شستشوی مغزی طولانی مدتی برای شما ایجاد کند. برای مثال هرگاه کلمه کاستینوپل را می شنوید اقدام به سرقت منازل میکنید. همانند شخصیت وودی آلن در فیلم نفرین عقرب.
با این وجود،تلقین درمانی بطور کلی پیرامون تغییر رفتار شما در آینده میباشد. در حین این نوع هیپنوتیزم به شما تلقیناتی داده میشود که درآینده میبایست اجرا گردند. برای مثال چنانکه شما تلاش میکنید کشیدن سیگار را ترک کنید، به شما القا میگردد هرگاه هوس سیگار کشیدن کردید، در شما احساس اشتیاق به دویدن و یا چیزی مشابه آن پیدا خواهد شود.
اینها تلقینات پس ازهیپنوتیزم نامیده میشوند. شما دیگر تحت هیپنوتیزم نخواهید بود اما تلقینات به کار خود ادامه خواهند داد. این با کنترل فکر تفاوت دارد که در آن تاثیر یک جلسه هیپنوتیزم درمانی تنها برای مدت تقریبی چندین ساعت تا دوهفته ادامه خواهد یافت.
این گونه تلقینات بمنظور اینکه بتوانند تاثیر مفید طولانی مدت داشته باشند، نیاز دارند تا در یک دوره چند جلسه ای تقویت گردند. همچنین هیپنوتیزم درمانهای مجرب برای شما مطالب خواندنی و CD های صوتی تدارک می بینند تا هر روز خودتان شخصا به تقویت تلقینات بپردازید.
بزرگترین ترس و واهمه در رابطه با هیپتوتیزم این است که شما را وادار به انجام اعمال پست و غیر اخلاقی نماید. اطمینان داشته باشید شما را نمیتوان وادار به انجام کاری گردانید که در حالت عادی انجامش نمی دهید.
بیاد داشته باشید این ذهن ناخودآگاه شما می باشد که در حین هیپنوتیزم مورد درخواست و مخاطب قرار میگیرد و از آن جایی که اخلاقیات شما درآن جای گرفته، شما کاملا از انجام عملی بر خلاف اراده خود مصون میباشید. تنها زمانی هیپنوتیزم خطرناک میباشد که فرد تحت تاثیر الکل و مست باشد
قبلا اشاره کردیم که هیپنوتیزم می تواند در درمانهای روانشناسی مورد استفاده قرارگیرد. اما موارد استفاده کاربردی دیگری نیز دارد که شامل:
به عنوان یک اصل، هیپنوتیزم همراه با دیگر درمانها مورد استفاده قرار میگیرد و نه لزوما بطور انفرادی.
یافتن متخصص
هیپنوتیزم زمانی کاربردی وسیع دارد که فقط توسط سازمانهای معتبر انجام پذیرد. در واقع انجام عمل هیپنوتیزم در اکثر کشورها کنترل قانونی نمی گردند. اساسا دو دسته وجود دارند که به حرفه هیپنوتیزم به مفهوم درمانی آن مشغول هستند.
نخست متخصصین علوم پزشکی مجاز، پزشکان، روانشناسان، کارشناسان علوم اجتماعی و روانپزشکان. روی هم رفته این افراد علاوه بر تحصیلات دانشگاهیشان آموزش تخصصی دیده اند تا قادر به انجام عمل هیپنوتیزم گردند.
دوم هیپنوتیزم کنندگان گواهی نامه دار غیر متخصص. این افراد متخصص پزشکی نمیباشند اما دوره آموزشی ۲۰۰ ساعته هیپنوتیزم را بپایان رسانیده اند.
۱ آیا هیپنوتیزم عوارض زیانبار بلند مدت دارد؟
خیر. هیپنوتیزم برعکس برای بهبودی تندرستی شما در بلند مدت میباشد. درهرصورت سابقه پزشکی خود را با هیپنوتیزم کننده در میان بگذارید تا مطمئن شوید یک کاندید ایده آل می باشید. همچنین اگر شما زمینه تفکرات توهم آمیز دارید و یا از الکل و مواد مخدر استفاده می کنید، امکان خطر وجود خواهد داشت.
هنگامی که شما از حالت خلسه خارج میگردیید ممکن است اندکی احساس گیجی و و سردرگمی کنید اما هیچگاه این حالت زیاد بطول نخواهد انجامید. احساس اضطراب پس از آن معمولا نشانه اثر بخشی درمانی می باشد. با این حال با هیپنوتیزم کننده خود در خصوص آن صحبت کنید.
۲ آیا میتوان تا مدت نامحدود تحت تاثیرهیپنوتیزم باقی ماند؟
هر شخصی که فیلمهایی نظیر Office Space را دیده باشد در این فکر است که هرگاه هیپنوتیزم کننده در حین هیپنوتیزم فرد ناگهان بمیرد
چه اتفاقی رخ خواهد داد. نگران نباشید، شما قادر خواهید بود به تنهایی از حالت خلسه خود خارج گردید.
یا برای چند دقیقه به خواب فرو خواهید رفت وبطور طبیعی بیدار خواهید شد و یا متوجه آن می شوید که کسی با شما سخن نمیگوید و با یک احساس طراوت چشمان خود را باز می کنید.
۳ آیا میتوان در هر زمان از آن حالت خارج شد؟
همانطور که قبلا بحث شد هیپنوتیزم می باید از طرف شما و با میل داوطلبانه حس ناخودآگاه صورت گیرد. بنابراین ضمیر ناخودآگاه شما همواره تحت کنترت می باشد و هرگاه موضوعی را ناراحتتان کند، قطعا امکان خواهد داد از آن حالت خارج شوید.
۴ آیا میتوان حالت خلسه را بعدا به خاطر آورید؟
هر اندازه جلسه هیپنوتیزم عمیقتر باشد به خاطر آوردن لحظات هنگام هیپنوتیزم کمتر خواهد بود. و این ضمیر ناخودآگاه خود شماست که می گوید به چه اندازه هیپنوتیزم عمیق باشد. اکثر افراد قادر هستند حداقل لحظاتی را به خاطر بیاورند.
اعتبار هیپنوتیزم بعنوان یک ابزار درمانی قابل اطمینان همواره مورد بحث دانشمندان بوده است. اما هزاران مشتری خوشنود نمیتواند بی سبب و غیر واقعی باشد.میتواند؟ اگر اعتقاد دارید که هیپنوتیزم برای شما مناسب میباشد بهترین توصیه در این نظر این است که با توقعات و انتظارات معقول و اندک به آن مبادرت ورزید
مسائلی در مورد هیپنوتیزم که باید بدانید
هیپنوتیزم چیست,هیپنوتیزم,همه چیز در مورد هیپنوتیزم,باور های غلط در مورد هیپنوتیزم,خود هیپنوتیزم چیست,هیپنوتیزم درمانی چیست,هیپنوتیزم اریکسونی چیست,علم هیپنوتیزم چیست,هیپنوتیزم بالینی چیست,هیپنوتیزم بیدار چیست,اموزش هیپنوتیزم چیست,هیپنوتیزم درمانی,هیپنوتیزم سریع,هیپنوتیزم بیدار,هیپنوتیزم آموزش,هیپنوتیزم اریکسونی,هیپنوتیزم آنلاین,همه چیز درباره هیپنوتیزم