
بسیاری از ما با استرس مداوم سطح پایین زندگی می کنیم که اکثر اوقات برایمان عادی است, حتی متوجه نمی شویم که این استرس وجود دارد.
حتی ممکن است علائم بارز استرس را هم از خودمان نشان ندهیم, کورتیزول (cortisol)—هورمون مرتبط با استرس—در بلند مدت برای سلامت فیزیکی و روحی ما بسیار مخرب است. بنابراین بسیار مهم است که زمان بگذاریم و ذهن مان را پاک کنیم و صلح و آرامش را بزندگی مان وارد کنیم, حتی اگر احساس کنیم که استرس و اضطراب خاصی هم نداریم.
در ادامه 11 پیشنهاد آمده است که می توانید برای اینکه ذهن تان را آرام و صلح آمیز کنید از آن استفاده کنید.
مراقبه تاثیرات مثبت فراوانی بروی بدن و ذهنمان می گذارد. و در ابتدا بنظر مان سخت می آید, به همین خاطر است که بسیاری از مردم یکی دو مرتبه آنرا امتحان می کنند و برای اینکه آنرا به یک عادت همیشگی تبدیل کنند مشکل دارند. مراقبه کمک می کند تا با تاثیرات جسمی و روحی که استرس می گذارد مقابله کنیم و مزایای پایداری دارد که بروی بهره وری مان هم تاثیر می گذارد, تا جائیکه می توانید به خودتان آرامش بدهید. هر روز 10 دقیقه بمدت یک الی دو هفته مداوم زمانی را به مراقبه اختصاص بدهید تا مزایای آنرا خودتان تجربه کنید. برای کسب حداکثر نتیجه این 11 نکته ساده را هم در مراقبه تان لحاظ کنید.
وقتی که با یکسری از چالش ها مواجه می شویم, خیلی آسان است درگیر تصورات ذهنی بشویم و بجای اینکه بروی چیزهای خوب تمرکز کنیم بروی چیزهای اشتباه تمرکز کنیم. حتی اگر 3 تا از چیزهایی که در زندگی بخاطرشان سپاسگزار هستیم همه روزه یادداشت کنیم می تواند کمک کند تا تعادل را به تجربه های روزمره زندگی مان باز گردانیم. اگر فکر می کنید دلیلی برای سپاسگزاری در زندگی ندارید این 60 دلیل برای سپاسگزاری را مرور کنید.
در حالیکه بسیاری از ما از این می ترسیم که توسط دیگران قضاوت شویم, سخت ترین خساراتی را که اغلب تجربه می کنیم بخاطر قضاوت های شخصی خودمان است. هرگز آشفتگی و استرس ذهنی اثر مخربی به بدی قضاوت های شخصی درونی مان نمی گذارد, بنابراین به الگوهای فکری تان توجه کنید و وقتیکه منتقد درونی تان بیدار می شود از آن مطلع باشید. به محض اینکه این افکار برای اولین بار در شما پیدا می شوند مواظب آنها باشید. و از همه مهم تر, رفته رفته این انتقادها را با آرامش جایگرین کنید.
زمانیکه بتوانیم از قضاوت ها و انتقادهای درونی مان در آن واحد مطلع بشویم, فرصتی برای تمرین دلسوزی و یا شفقت بخود را خواهیم داشت. اینکار این معنی را می دهد که واقعیت را تصدیق کنیم و بپذیریم, و همین شفقت را نسبت به خودمان گسترش دهیم که باعث می شود در هر وضعیتی دوست خوبی برای خودمان باشیم. برای انجام اینکار, ما نباید خودمان را با افراد دیگر مقایسه کنیم.
ما لزوما نمی توانیم صحبت های منفی و باورهای منفی را کاملا متوقف کنیم اما می توانیم از آنها فاصله بگیریم. با استفاده از عبارت “من متوجه ام که…[من امروز صبح بشدت خودم را برای فراموش کردن آن فایل نکوهش کردم]” هر زمان باور و یا قضاوت منفی مان را شناسایی کنیم اینکار به ما کمک می کند تا این باورها را آنگونه که واقعا هستند ببینیم: اینها تنها نظر شخصی ماست, اما واقعیت چیز دیگری است.
برنامه روتین ممکن است مانند دستور غذایی بنظر برسد اما در واقع رفته رفته کمک می کند تا حسی از صلح و آرامش در ذهنمان تزریق شود. هنگامی که برنامه روتین داریم, تصمیمات کمتری را مجبور می شویم که در طول روز بگیریم. اینکار ذهن مان را برای انجام کارهای بزرگتری آزاد می کند.
نگارش یاداشت های روزانه راه بسیار عالی است تا افکارمان را از ذهنمان بروی کاغذ منتقل کنیم. نوشتن افکار و نگرانی های روزمره همان تاثیری را بروی ذهنمان می گذارد که انگار داریم در آن مورد با کسی صحبت می کنیم. با صرف وقت برای نوشتن نشریه روزانه, به خودتان فرصتی برای پردازش افکار و احساسات تان می دهید و آنها را در یک مکان امن بیان می کنید.
بمانند یادداشت روزانه, نوشتن وظایف و پروژه ها به شما کمک می کند تا ذهنتان را خلوت کنید. اگر به این نکته پی بردید که فعالیت ها و یادآوری های مختلفی را در ذهن تان نگه داشتید و آنها شما را از وظایف جاری تان منحرف می کنند, مجموعه نرم افزاری رایگان و حرفه ای مانند غول چراغ شخصی خودتان می تواند به شما کمک کند تا بهره وری و آرامش ذهنی تان را افزایش بدهید.
دیگر این یک واقعیت شناخته شده است که ورزش باعث افزایش حس خوب جسمی و روحی مان می شود. با توجه به گفته انجمن استرس و اضطراب آمریکا, تمرین ورزشی فقط بمدت 10 دقیقه می تواند باعث آزاد شدن اندورفین در بدن تان بشود, ماده شیمیایی از بین برنده درد که کمک می کند به حالت فیزیکی و روحی آرامش و صلح وارد شوید.
در نهایت, خیلی مهم است که به یاد داشته باشید که همه ما با هم متفاوت هستیم. روشی که یک نفر با آن صلح و آرامش را تجربه می کند ممکن است بروی فرد دیگر اثر معکوسی داشته باشد. همانطور که روزتان سپری می شود, به زمان هایی توجه کنید که احساس آرامش دارید و یادداشت کنید که در آن موقع چه کاری انجام می دهید که آن حس در شما نمایان می شود. با امتحان کردن روش های بالا, و همچنین پیشنهاد های خودتان, لیستی از فعالیت هایی درست کنید که به ذهنتان صلح و آرامش می بخشد.
آرام و صلح آمیز کردن ذهن چگونه ممکن است؟
صلح و آرامش

شایع ترین الگوی وراثت سندرم آلپورت است سندرم ممکن است یک الگوی اتوزومال مغلوب (15 درصد) و یا یک الگوی اتوزومال غالب (5 درصد) رخ دهد. همه انواع سندرم آلپورت در نهایت به بیماری پیشرفت کلیوی end-stage مبتلا می شوند.هر چند میزان پیشرفت بسیار متغیر است ولی تفاوت در سه الگوی توارث است
سندرم آلپورت بیماری ژنتیکی است که در آن ژن یکی از پپتیدهای سازنده کلاژن نوع IV جهش یافته است. این نوع کلاژن در غشاء پایه گلومرولهای کلیه، گوش داخلی و چشم وجود دارد . سندرم آلپورت یک بیماری سیستمیک است که با درگیری چشمی همراه می باشد.
این بیماری مادرزادی تحت تاثیر یک ژن منجر به نقص در کلاژن 4 ، دارای علائمی به شرح زیر است :
1 — گلومرولونفریت و نارسایی کلیه.
2 — ناشنوایی
3 — کم شدن پلاکت و کاهش عمل انعقادی پلاکتها
4 — اغلب آب مروارید در چشم وجود دارد
سندرم آلپورت یک بیماری ژنتیکی می باشد که به علت موتاسیون در کلاژن کلیه ، گوش ها، و چشم ها را درگیر می کند.این سندرم به اسم دکتر آلپورت نامگذاری شده است. او این بیماری را در سال 1927 در خانواده ای انگلیسی که تمام اعضای این خانواده بیماری کلیه پیشرفته و ناشنوایی داشتند شناسایی کرد. او بیان کرد که مردان به علت مشکل کلیه فوت کرده اند ولی زنان کمتر تحت تاثیر این بیماری قرار گرفته اند و تا سن پیری زندگی کردند.
این بیماری وراثتی غالب بوده و در مردان بسیار بیشتر و شدید تر از زنان دیده می شود. علائم این سندرم عبارتند از: اختلالات کلیوی همراه باکم شنوایی حسی- عصبی پیش رونده و ناهنجاری های چشمی. کم شنوایی در ۴۰-۶۰% موارد و نقص بینایی در ۱۵% موارد دیده شده است. کاهش شنوایی به طور معمول در محدوده ی ملایم تا شدید قرار داشته و فرکانس های بالا را به صورت دوطرفه و متقارن درگیر می کند. ضایعه شنوایی می تواند به تنهایی یا همراه با بیماری های کلیوی ظاهر شود. سن شروع کم شنوایی قبل از دوران بلوغ است
نشانه های سندرم آلپورت:
1-ضایعات کلیوی پیشرونده، غیر قابل برگشت بوده و سرانجام منجر به چروکیدگی کلیه هاخواهد شد.
از نظر بالینی – علامت برجسته آن هماچوری است که گاهی خالص و گاهی همراه با آلبومین اوری آمینو اسیداوری و حتی پیوری خواهد بود.
از نظر آسیب شناسی – ضایعات کلیوی عبارتند از مخلوطی از ضایعات گلومرولونفریت – پیلونفریت و نفریت اینترسیشیل
ضایعات لوله های ادراری بخصوص لوله های درهم پیچیده اغلب پیشرفته بوده شامل انواع دژنرسانس(چربی، گلیکوژن و هیدروپیک) می باشد که با پیشرفت بیماری منجر به نکروز خواهد شد. در نسج علاوه بر فیبروز و ارتشاح سلولهای واکنشی وجود توده و یا رشته های سلولی دیده می شودکه از سلولهایی با سیتوپلاسم روشن غبارآلود درست شده اند و برای بیماری منظره اختصاصی ایجاد می نمایند.
این سلولهای غبار آلود اکثراً همان سلولهای پوشش لوله های ادراری دژنره می باشند بعضی از مصنفین معتقدند که سلولهای آندوتلیال رگها نیز می توانند به این نوع سلولهای تبدیل گردند. نکته جالب طرز توزیع این سلولهای غبار آلود این است که در اکثر موارد بصورت حلقه در حد فاصل ناحیه مرکزی و قشری قرار می گیرند.
2-اختلال شنوایی – بصورت کری عصبی دو طرفی می باشد که بطور معمول از بدو طفولیت گریبان گیر بیمار خواهد بود.
3-ضایعات چشمی که در بعضی موارد دیده می شود بیشتر متوجه عدسی و رتین می باشد درباره پاتوژن بیماری تئوریهای مختلفی من جمله آلودگی مادر به بعضی از انواع عوامل عفونت زا بخصوص استرپتوکوک همولیتیک B و یا مسمومیت های مادران در زمان بارداری بیان شده است ولی آن چیزی که امروزه بیشتر به آن توجه شده و مورد قبول بیشتر دانشمندان است پیدایش اختلال خاص ژنتیک و تاثیر آن بر روی آنزیم است.
مشکلات کلیه(نهایتا نارسایی کلیه) همراه با کاهش شنوایی حسی عصبی دوطرفه و گاه مشکلات چشمی است . این بیماری معمولاً کودکان را مبتلا میکند و در بیماران نوجوان به مراحل پیشرفته می انجامد. سندرم آلپورت دومین علت شایع ژنتیکی نارسایی کلیوی است.
فهرستی از علائم و نشانه های سندرم آلپورت عبارتند از:
• گلومرولونفریت
• خون در ادرار
• ناشنوایی عصبی
• اختلالات چشم
• رسوب هایی در چشمها
• خال هایی در چشمها
• اختلال کلیه
• نارسایی کلیه
• رنگ غیر طبیعی ادرار
• از دست دادن بینایی
• سرفه
• تورم عمومی
• تورم پا
• تورم مچ پا
• تورم پا
• فک کوچک پایین
• هیپوپلازی صورت میانی
• آب مروارید
• چشمان بیرون زده
• پل بینی صاف
• بینی کج
• فتق مغبنی
• شل شدن عضلات شکمی
• رکتودیاستاز
• انگشتان غیرطبیعی
• مفاصل هیپر اکستنت شده
• کاهش تون ماهیچه ای
• آتروفی مغز
• قوسی کام بلند
• لب بالایی نازک
• لیومیوماتوز تراشه
• لیومیوماتوزبرونش
• لیومیوماتوز مری
• نفریت
• هیپوپاراتیروئیدیسم
• عقب ماندگی ذهنی
• عقب ماندگی گفتار
• عقب ماندگی رشد
• ناشنوایی
• نزدیک بینی
• ضعیف در کنترل سر در نوزادان
• مشکل تغذیه ای در نوزادان
علت سندرم آلپورت
سندرم آلپورت به علت موتاسیون ارثی در ژن کلاژن به وجود می آید. اکنون مشخص شده است که بیشتر موارد AS به د لیل جهش در ژن COL4A5کلاژن می باشد.
این ژن زنجیر آلفا – 5 کلاژن نوع 4 راکد می نماید و روی کروموزوم X قرار گرفته است. به د لیل اینکه خانمها دو کروموزومXدارند(XX) خانمهای مبتلا معمولا یک نسخه طبیعی و یک نسخه غیر طبیعی از ژن را دارا می باشند. اما مردان فقط یک نسخه کروموزوم X دارند.
(XY) لذا اگر جهش COL 4A5را به ارث ببرند این نسخه غیر طبیعی ژن تنها نسخه ای است که دارند و اثرات آن شدیدتر می باشد. کلاژن نوع IV در غشاهای پایه(BM)یافت می شود که سدها یی انتخا بی بین سلول ها می باشند. در کلیه، غشای پایه گلومرول، فرآورده ها ی دفعی را به ادرار فیلتر می کند درحالیکه مولکولها ی مفید را در جریان خون نگه می دارد.در سندرم آلپورت، کلاژن غیر طبیعی این عملکرد فیلتراسیون را مختل می کند و منجر به از دست رفتن پروتئینها و گلبولها ی قرمز خون به ادرار می گردد. عارضه خون در ادرار(هماچوری) یک علامت عمومی در همه ی انواع AS می باشد. در گوش، کلاژن غیر طبیعی در ناحیه حلزو نی منجر به ناشنوایی پیشرونده می شود که ابتدا توانایی شنیدن صداها ی بلند از دست می رود. همچنین کلاژن غیر طبیعی می تواند روی عدسی چشم نیز تاثیر بگذارد. در حال حاضر نارسا یی کلیوی ناشی ازAS ، به وسیله ی دیالیز یا برای برخی افراد با پیوندکلیوی درمان می شود. با این وجود ژن درمانی ممکن است یک روز درمانی برای AS را با جایگزین کردن ژن COL4A5 معیوب فراهم آورد.
بحث در مورد درمان سندرم آلپورت:
در حال حاضر به علت عوارض نارسایی کلیه و تنگی آئورت درمان با دیالیز یا در برخی موارد به پیوند کلیه درمان صورت می گیرد. درمان با ژن درمانی و سلول های بنیادی هم از جمله روش های درمان می باشد.
سندرم آلپورت - علائم و درمان
علائم بیماری سندرم آلپورت,درمان سندرم آلپورت,علت سندرم آلپورت

عقل توانایی که انسان را از حیوانات متمایز داشته است. عقل به ما این امکان را می دهد که مسائل مختلف را شناخته و درموردشان فکر کنیم. اما اینکه چگونه درست فکر کنیم و مسئله را درست بشناسیم ، مهارتی است که باید آن را آموخت.
عقل چیزی است که برای اندیشیدن در باره موضوع های عادی زندگی روزمره به آن نیاز داریم از ساده ترین تصمیم ها تا مهمترین آنها (هوش، استعدادی بالقوه است) و تفکر، (مهارت در کار است)، لازم است به روش های فکر کردن توجه دقیقی شود و به فراگیری آن به خاطر احتیاج همیشگی برای تصمیم ها و رفتارهای سنجیده و قضاوت اهتمام کنیم. جالب است، هم اکنون در کشور های ونزوئلا، مالزی، سنگاپور، استرالیا، نیوزلند، کانادا، مکزیک و آمریکا، برنامه های آموزش تفکر سریع در (مدارس عالی) تدریس می شود.
هدف اصلی تفکر، پی بردن تفکر برای دانستن چیزی درباره چگونگی کارکرد ذهن است، که به عنوان یک دستگاه پردازشگر اطلاعات به آن نیاز داریم. برای طراحی ابزارهای تفکر فهم، چگونگی کارکرد مغز بسیار مهم است، در غیر این صورت ما محدود به توصیف آنچه روی خواهد داد خواهیم بود و پس از آن در صدد استفاده از این توصیف به منزله ابزار بر می آییم. در بحث اطلاعات و تفکر ما به مقدار اطلاعاتی نیازمندیم که توان فراهم آوردن آنها را داریم. اما به تفکر نیازمندیم چون برای تصمیم گیری در باره این که به دنبال چه اطلاعاتی هستیم و از کجا باید آنها را بیابیم. تفکر مستلزم حرکت از وضعیتی آگاهانه به وضعیت بهتری است، هر چه اطلاعات ما بیشتر باشد، تفکر ما بهتر خواهد بود.
از طرفی تفکر هیچ گاه جای اطلاعات را نمی گیرد و مواردی هست که هرگز نمی توانیم در باره آن اطلاعات کاملی داشته باشیم، بلکه باید نیروی تفکرمان را به کار بیندازیم. یکی از جنبه های اشتباه فرهنگ در مورد تفکیک فکر و عمل این است که به نظر آنها متفکران اهل عمل نیستند و نیز عمل کنندگان فکر نمی کنند. در صورتی که هرفکر خلاقی در بازنگری باید منطقی باشد، در غیر این صورت هرگز نمی توانیم آن را به عنوان عقیده ای با ارزش بپذیریم.
اشتباهی که مرتکب می شویم این است که تصور می کنیم چون درباره باز نگری خود، آن فکر را منطقی می دانیم پس استفاده بهینه از منطق می تواند مارا به جای نخست باز گرداند. در بسیاری اوقات، افراد با هوش را در موقعیت های خاص قرار می دهیم و زمانی که آنها هوشمندانه عمل می کنند چه بسا که درون حباب منطق خود زیادی منطقی عمل کنند و از حقیقت بسیار دورشوند. همان طوری که افراد فکور به طور طبیعی موفق تر و در تصمیم سازی و تصمیم گیری ها بهتر ارائه طریق می کنند.
عده ای بسیار زیادی از مردم به این باورند که تفکر مهم نیست، زیرا این عواطف هستند که سرانجام گزینش های اعمال و تفکر مارا تاحدی تغییر می دهد. این موضوع تاحدی درست است. سرانجام همه افکار به عواطف می انجامد و باید هم، چنین باشد. هدف تفکر، حل و فصل امور است و به گونه ای که به کار گیری عواطف و ارزش ها نتایج مؤثر و قابل قبول را ارائه دهند.
در میان برخی از مردم این باور وجود دارد که فکر کردن اتلاف وقت است و احساس غریزی همه آن چیزی است که حایز اهمیت به شمار می آید.
در فکر کردن گاهی هم خطای فکری وجود دارد. دیده شده است که زمان و فکر نیز جریان اموری را خرد گرایانه و موجه می کنند که بعد معلوم شده است غیر انسانی و بلاخیز بوده اند. بشر از دیرباز، زمان را به سه بخش، گذشته، حال و آینده تقسیم کرده است به طوری که زمان حال به اندازه کافی شناخته شده است، شناخت گذشته نیز از وظایف علم تاریخ است و شناخت آینده نیز در دهه های پایانی قرن بیستم بر عهده آینده شناسی یا آینده پژوهی گذاشته شده است، لازم به توضیح است همان طوری که می دانید کار ذهن، فهمیدن امور گیج کننده و تردید آمیز است. چنین آگاهی، بخش مهمی از مهارت کلی تفکر است. روند فکر کردن همان چیزی است که از طریق آن به ادراک می رسیم .
آموزه های مهم اسلام عزیز، روش گفت گو و دعوت به مذاکره و پیروی از منطق است یعنی به کار گرفتن تفکرو آنچه تأکید اسلام است، بر هر امری که منجر به انتخاب و تصمیم گیری می شود تفکر بسیار، تأکید شده است.
تفکر مثل ریاضیات ابزاری است که هم در خدمت کسب و کار و آبادانی می تواند باشد و هم به مشی نظامی گری و ویرانی می تواند خدمت کند.
فکر می تواند بر احساس اثر گذارد بویژه نوع ادراک تفکر که به ما امکان می دهد که امور و پدیده ها را به نحوی متفاوت بنگریم. ابعاد یک تصمیم، معمولاً متناسب است با ناکافی بودن دلایلی که بر اساس آنها تصمیم گیری می شود. از طرفی تصمیم گیری و تصمیم سازی قابلیتی است که نیاز به انرژی، وقت، اندیشه، تدبیر و حوصله دارد .
در ایجاد راه حل برای تفکر درباره تصمیم گیری برخی راه حل ها آشکارند و برخی دیگر باید به کمک تفکر خلاق کشف یا طراحی شوند، دست کم کوششی آگاهانه باید به عمل آید تا به راه حل هایی فراسوی راه حل های آشکار دیگر دست یابیم، اما هنگامی که تصمیمی باید اتخاذ شود عملاً باید قاطعیتی در کار باشد. هنگامی که تمامی راه حل ها به یکسان جالب باشد باید آسانترین تصمیم را گرفت.
بهترین جایگاه برای یک فکر، موقعیت یا اوضاع و احوالی است که فکر در آن نمود می یابد.
شخص متفکر باید بتواند اندیشه خود را به فرمان اراده خود درآورد، و بتواند فکر خود را به هر موضوعی یا هر جنبه ای از موضوع رهنمون کند. یا ناظر اندیشه ورزی دیگران درباره موضوعی خاص باشد، بدین معنی که طرف مقابل چه تفکری را به کار خواهند برد . تا بر اساس آن امور مدیریت شود، نکته ای که جای تأکید دارد منظور از منطق داشتن طریقه درست فکر کردن یا اندیشیدن صحیح است، همچنین تکامل پذیری تدریجی در روند، فعالیتی است که درست نتیجه گرفتن را به ما می آموزد.
فکر انسان پیوسته در معرض خطاست، بسیار اتفاق می افتد که پس از نظم دادن به معلومات به نتیجه نمی رسد، بنابراین انسان برای دست یافتن به حقیقت به قواعدی نیاز دارد که به کمک آن از اشتباه مصون بماند، این قواعد را منطق گویند متأسفانه معمولاً ما به ندرت از دیدگاه های خود آگاهیم و تنها به دیدگاه های دیگران توجه داریم.
از آنجایی که یادگیری مطمئناً یک تجربه همگانی است لذا همه کس، همیشه در هر مرحله از زندگی باید در حال یادگیری باشد این موضوع به ما کمک می کند یادگیری را به عنوان عادت و تغییر رفتار خود نهادینه کنیم، خوب است بدانیم تفکر نیز یک انگیزه غریزی نیست بلکه آموختنی یعنی اکتسابی است.
هر تصمیمی که می گیرید به دنبال تفکری است که صورت گرفته است این امر موجب کامل شدن شخصیت فرد شده و این توانایی را بوجود می آورد که کارهای مهمتر و بزرگتری را نیز با تفکر و دور اندیشی به اتمام رسانند.البته تفکر و برنامه ریزی همیشه پایدار نیست بعضی اوقات در میانه راه شرایط تغییر کرده یا حقایق جدیدی برای فرد آشکار می شود .
بنابراین به این نتیجه می رسیم که بهتر است در تفکر برای تصمیم گیری و تصمیم سازی روشهای متفاوتی را دنبال کنیم. لازم به ذکر است مخالف تصمیم شک و تردید است. وجود تردید در ذهن موجب نگرانی، عصبانیت، کسالت شده، باعث می شود فرد کمتر به عمل و اقدام دست بزند. تفکر خوب که منجر به تصمیم گیری می شود مهمترین عامل برای رسیدن به یک زندگی شاد و موفق است. باید توجه کرد، در جنبه ماهرانه تفکر، انسان باید منظماً تمرین در فکر کردن را فرا بگیرد و هدف های مبهم و نامفهوم هرگز مهارت های تفکر شخص را در کل توانایی او رشد نمی دهد. متفکر بودن تا حدودی با هوش بودن فرد را نیز آشکار می سازد چرا که میان تفکر و هوش ارتباط متقابل و متأثری وجود دارد و اثر بخشی آن به یکدیگر پر واضح است.
در حقیقت باروری فکر و خلاقیت و ابتکار مواج بودن ذهن پرسنده و سؤال دار موجب شکوفایی ذهن متفکر خواهد بود، به طوری که عده ای فکر را منظم کردن معلومات برای رسیدن به مجهول می دانند و فکری درست هست که به حقیقت نزدیک و در عمل مفید افتد.
درست است که راههای متفاوتی برای فکر کردن ارائه شده است و کاربرد تفکر را روزمره می دانند ولی باید گفت فکر از نظام باورهای انسان متأثر می شود چراکه حافظه انسان تنها وسیله ابزار جمع آوری و نگهداری معلومات برای تفکر نیست، بلکه وسیله ای برای به اشتراک گذاشتن مجموعه تفکر است. به تفکر نیازمندیم تا رشد یابیم و از سوی دیگر کنجکاوی و جست وجویی و دانایی، از درون ما برمی انگیزد، بدرستی اندیشیدن، زیباترین و بامعناترین پدیده زندگی آدمی است به همان اندازه که می اندیشیم، زیبا و با معنا جلوه می کنیم.
یکی از پرسشهای اساسی در باب فکر تأمل در جایگاه آن در وجود آدمی است و به عبارت دیگر، یافتن نسبت میان فکر و هستی انسان هست. می توان گفت انسان هفت عملکرد دارد :
۱) عملکرد فکری (عقل)
۲) عملکرد عاطفی (عواطف )
۳) عملکرد غریزی (همه کارهای درونی ارگانیسم)
۴) عملکرد حرکتی ( همه کارهای بیرونی ارگانیسم، حرکت مکانی و غیره )
۵) عملکرد جنسی (عملکرد و سرچشمه، دو جنس مختلف در همه مظاهر و تجلیات آنها)
۶) عملکرد عاطفی، که در حالت خود آگاهی پدید می آید
۷) عملکرد ذهنی که در حالت آگاهی عینی پدید می آید.
نکته قابل توجه این است، فکر و اندیشه نحوه اداره، تنظیم و هماهنگی و سایر عملکرد ها را بر عهده دارد و آنها را هدایت و با سایر عوامل هماهنگ می کند در نتیجه نیروی ( فکر و اندیشه ) به گونه ای بر سایر بخش های وجود انسان، اعمال مدیریت می نماید. حال اگر (فکر) متوجه (عالم خارج) از خود باشد، نتیجه آن (آگاهی) یا جهان (آگاهی) است و چنانچه (فکر) متوجه (عالم درون) باشد فرجام آن (خود آگاهی) است .در نتیجه می توان گفت مقوله مسئولیت و تعهد انسان نیز متوجه نیروی عقل و اندیشه او است و بر همین اساس میزان مسئولیت به تناسب دایره آگاهی یا جهان آگاهی است.
علمای منطق عموماً معتقدند، فکر عبارت از مرتب ساختن امور معلوم برای منجر شدن به کشف مجهول است. علمای فلسفه همانند بوخنسنکی معتقدند: از منظر فلسفی و بهداشتی نسبتاً ساده و روان از تفکر به هر حرکتی از تصورات مفاهیم و غیره در ذهن ما رخ می دهد، تفکر گفته می شود.
بعضی از علمای روانشناسی مانند همفری معتقدند زمانی که فرد بایک مسأله مواجه می شود نوعی تجربه برایش پدید می آید، آنچه او در جریان کسب تجربه انجام می دهد یعنی آن را تشخیص داده، تجربه و تحلیل نموده و در صدد حل آن بر می آید، تفکر نام دارد.
بعضی از اندیشمندان تربیتی معتقدند که تفکر از لحاظ ذهنی یا درونی، فعالیتی است اتفاقی، نامنظم و ناهماهنگ و به عبارتی تفکر، عبارت است از پاسخ در برابر مشکلی که نمی توانیم به وسیله غریزه یا به طریق معمولی بدان فایق شویم .
انیشتین معتقد بود شیوه علمی تفکر، علاوه بر مستقل بودن از فرد محقق، خصیصه دیگری هم دارد، مفاهیمی که برای ایجاد نظامهای منسجم خود به کار می برد، بیانگر هیچ نوع هیجان عاطفی نیست.
خواجه عبدالله انصاری معتقد بود، تفکر عبارت است از جست وجو کردن بصیرت قلب وچشم ملکوت مطلوب خود را برای اداراک آن.
فکرابتدا به عنوان اشتغال در حوزه های عمل اجتماعی تلقی می شود به صورتی که تفکر فلسفی به منزله اشتغال اجتماعی و فرهنگی است در طرز تلقی دیگر، تفکر به عنوان عامل توجیه گر تحولات در درون یک فرهنگ، معرفی می شود .
تفکر، سیر درونی و باطنی از مبادی و مقدمات به مقاصد از معلومات به مجهولات است.
به لحاظ این که بسیاری از ظرفیت ها و توانمندی ها به مدد تربیت، به ظهور می رسد و یا به واسطه آن تقویت می شود .نظیر مهارتهای ارتباطی ( با دیگران ) مهارتهای عملی شامل فعالیتهای ذوقی، هنری و فنی و مهارتهای ادراکی و شناختی که شامل نیروی تفکر، استدلال و قضاوت می شود. در رابطه با تفکر و کنش های روانی، کارل یونگ معتقد بود چهار کنش روانی اساسی وجود دارد تفکر Thinking ، احساس Feeling، حس کردن Sening و شهود Intuiting .
۱) تمرکز فکر: با دو جنبه مرتبط با یکدیگر مشخص و متمایز می شود، یکی انتخاب یک فکر از میان افکار گوناگون و دیگری تداوم و استمرار همان فکر برای مدت دلخواه .
۲) عوامل درونی و بیرونی یعنی خود انگیختگی (از درون) و محرکهای محیطی (از بیرون) زمینه ساز تمرکز می شود ولی غلبه عامل درونی بر عامل بیرونی امری مشهود و محقق است.
۳) تمرکز فکر، خود یکی از شیوه های تقویت فکر است زیرا زمانی که بتوانیم افکار خود را برای هر مدتی که اراده کنیم به کار گیریم، خود منجر به تقویت نیروی اندیشه می شود.
از ویژگی های عصر جدید، کثرت پیچیدگی و تنوع روز افزون عوامل و پدیده های زندگی است که به نحوی از انحا مستقیم و یا غیر مستقیم بر شرایط روحی و بحرانی آدمی اثر می گذارد، یعنی هر اندازه محرکهای بیشتر باشد پاسخ بیشتری می طلبد.
طبیعتاً پاسخ های بیشتر به فعالیت های شدید ذهنی نیاز دارد در نتیجه وضعیتی پدید می آید ناگریز از قوای فکری خود را به مسائلی اختصاص دهد که روز به روز متنوع تر و گسترده و بیشتر از گذشته بوده و در حقیقت او را از جنبه ذهنی درگیر تر ساخته و نوعی تفرقه و آشفتگی فکری برای او به ارمغان می آورد. در یک جمله روند زندگی در عصر جدید به گونه ای است که مرور زمان تمرکز فکر و اندیشه خود را از دست داده و به سوی تفرق فکری سوق می یابد و از وحدت تمرکز فکر می کاهد .
۱) محدود کردن دایره مشغولیات زندگی
۲) تمرین و تداوم
۳) رها سازی عضلانی
۴) آرامش زندگی
۵) نماز، تجلی تمرکز
۶) توانایی تنها بودن با خویشتن
۷) حساسیت به حالات درونی
۸) هنر خوب شنیدن
مهم، در فکر منتهی به تصمیم ، مسأله اساسی در این میان دامنه اثر گذاری آن مطرح است. صرفاً انجام فکر درست کافی نیست، بلکه باید به دنبال آن در پیاده سازی افکار، کارهای درست صورت گیرد که متضمن استراتژی و دور اندیشی باشد.
راهکارهایی عملی برای درست اندیشیدن
چگونه درست بیاندیشیم,درست اندیشیدن

شاید در طول روز با افرادی معاشرت داشته باشید که سرشار از غم و اندوه بوده و به اصطلاح تمام وجودشان را انرژی منفی فرا گرفته است . شاید نیز خود شما هم از این دسته باشید. اما آیا تابحال دنبال راه حلی برای از بین بردن این حس بوده اید؟
می دانیم که فکرها، احساس ها و کلام ما انرژی هستند و می دانیم که انرژی هرگز از بین نمی رود بلکه فقط تبدیل می شود و به شکلی دیگر در محیط پیرامون ما باقی می ماند.
حال ببینیم اگر قرار باشد ما مدتی تحت تأثیر انرژی های منفی دیگران قرار بگیریم، چه بر سرمان می آید و یا انرژی هائی که ما از طریق فکرها، احساس ها و کلام، ساطع می کنیم چه بلائی بر سر خود ما و یا محیط پیرامون ما می آورند.
اول یادمان باشد که اگر در مورد انرژی منفی و یا فردی صحبت می کنیم که انباشته ای از انرژی منفی است، هرگز منظورمان این نیست که این فرد، انسان بدی است بلکه این فرد تنها یا بسیار غصه خورده و دردها و حرف ها را در دل خود جمع کرده و یا خشم ها، کینه ها و حسادت های طولانی مدت را در درون خود نگاه داشته است و حال همین انرژی های منفی در درون او انباشته شده است. باید بدانیم که انباشتن این انرژی های منفی و نگاه داشتن آنها، آن هم طولانی مدت، باعث بیماری، گرفتاری و درد و رنج در ما و در محیط پیرامون ما می گردد و باز می دانیم که طبق قانون جذب و تابش که همانند قانون جاذبه ٔ زمین قدرتمند است؛ ما هر آنچه را که از خود ساطع کنیم، همان را به زندگی خود جذب می کنیم. یعنی اگر فکرها، احساس ها و کلام ما مثبت باشند، ما انرچی مثبت ساطع کرده ایم و حال این انرژی مثبت، انرژی های مثبت بیرونی را به سوی ما جذب می کند مانند خوشبختی، آرامش، سلامت، شفا، برکت و … ولی اگر همین فکرها، احساس ها و کلام ما منفی باشند، انرژی هائی از جنس خود یعنی گرفتاری، بیماری، مشکل ها و درد و رنج را به سوی ما می کشند.
حال می خواهیم با دو تکنیک پوشش محافظ و تخلیهٔ انرژی منفی به شما نشان دهیم که تا چه حد، این انرژی های منفی ویرانگر هستند و چگونه ما می توانیم خود، خانواده، جامعه و حتی دنیا را از شر آنها در امان نگاه داریم.
پس از انجام ورزش ها، تنفس های ریلکس شدن، گفتن ذکر و رفتن به وضعیت آلفا برای کسانی که تاکنون با ما همراه بوده اند (اگر تاکنون نیز با ما همراه نبوده اید، فقط در شرایطی مناسب و آرام قرار بگیرید، چشم های خود را ببندید و پس از انجام چند دم و بازدم عمیق با ما همراه شوید) در ذهن خود تصور کنید که یک پوشش محافظ از جنس انرژی الهی درونتان را به طور کامل گرفته و فرض کنید که این پوشش به شکل یک تخم مرغ شیشه ای از جنس انرژی الهی و بسیار بزرگتر از جسم شما است و بعد به خود پیام دهید. من این پوشش محافظ را در خود می کشم تا مرا در برابر تمامی انرژی های منفی بیرونی محافظت کند.
باز هم پس از انجام ورزش ها و تنفس های ریلکس شدن، گفتن ذکر و وارد شدن به وضعیت آلفا در محیطی آرام و مناسب و پس از بستن چشم ها، تکنیک را شروع می کنیم (باز هم برای دوستانی که با ما همراه نبوده اند، فقط در جای مناسبی از صدا، نور زیاد گرما یا سرمای زیاد قرار گیرید. به صورت نشسته و یا درازکش، چشم ها را ببندید و از این پس با ما همراه شوید). پس از بستن چشم ها باتدا در ذهن خود به دور خود یک پوشش محافظ بکشید. این پوشش از جنس انرژی الهی و شفای الهی و به شکل یک تخم مرغ شیشه ای که هیچ منفذی به بیرون ندارد و بسیار بزرگتر از بدن جسمانی ما است، ساخته می شود، ولی این بار این پیام را به خود می دهیم که این پوشش محافظ باعث می شود تا هیچ انرژی منفی از من به بیرون سرایت نکند و تمامی انرژی های منفی که از من ساطع می شوند، در تماس و برخورد با این پوشش، تبدیل به انرژی شفابخش و مثبت می گردند و دوباره از طریق پوست و یا تنفس به من بازمی گردند.
حال پس از کشیدن پوشش محافظ به دور خود و پیام دادن به خود و پوشش محافظ که این پوشش می تواند تمامی انرژی های منفی ساطع شده از من را تبدیل به انرژی شفابخش و درمانگر الهی سازد و من می توانم بار دیگر آن را از طریق تنفس دریافت کنم؛ می توانید تکنیک بعدی را اضافه کنید.
۱) یک گل سینه را از هر نوعی که باشد، تصور کنید که در مقابل سینهٔ خود در دست گرفته اید. حال تمامی خشم خود را به درون گل بریزید و به خود بگوئید من تمام یخشم خود را به درون این گل می ریزم. کمی صبر کنید؛ حال با چشم های بسته ببینید که چه اتفاقی برای این گل افتاد، آن را به خاطر بسپارید.
۲) دوباره در تصور خود یک گل سفید را مقابل سینهٔ خود نگاه دارید و این بار بگوئید من تمام کینهٔ خود را بر روی این گل می ریزم و باز توجه کنید که چه اتفاقی برای این گل می افتد.
۳) این بار یک گل سفید دیگر را مقابل سینهٔ خود تصور کنید و به خود بگوئید من تمام حسادت خود را به روی این گل می ریزم. چند لحظه صبر کنید و باز توجه کنید که چه اتفاقی برای گلتان می افتد.
۴) گل سفید دیگری را در مقابل سینهٔ خود تجسم کنید. به خود بگوئید من اکنون تمام غصه ها، دردها و رنج های خود را به روی این گل می ریزم و باز توجه کنید که چه اتفاقی برای گل می افتد.
بهتر است این تکنیک را در ساعت ۱۰ صبح یا ۱۰ شب انجام دهید. ما می خواهیم افراد زیادی این تکنیک را همزمان در این ساعت های خاص انجام دهند تا انرژی یا انرژی جسمی ایجاد شود. انرژی جمعی به شما کمک می کند تا این شرایط را بیشتر و عمیق تر درک کنید.
حال در ذهن خود هر ۴ شاخه گل را دوباره روبه روی خود در دست بگیرید. سپس از انرژی شفابخش الهی بخواهید تا بر این گل ها بتابد. انرژی الهی قادر است تا از پوشش محافظ عبور کرده وارد آن شده و بر گل ها بتابد. حال توجه کنید که چه اتفاقی برای گل های شما می افتد.
تست بعدی را پس از اینکه این مدیتیشن را انجام دادید، بخوانید و نتیجهٔ کار را در رابطه با مطالب بعدی بررسی کنید.
در زمانی که خشم و کینه، حسادت و یا غم و غصهٔ خود را به روی گل می ریزیم، اغلب گل یا پژمرده می شود و یا تیره و حتی سیاه می گردد. از این طریق خواستم به شما نشان دهم که این انرژی های منفی با روح و چشم ما چه می کنند و یا زمانی که از افکار، احساس ها و یا کلام ما ساطع می گردند، چه بلائی بر سر محیط اطراف و خانواده مان می آورند. در ضمن، زمانی که نور الهی و انرژی شفابخش الهی را به آن می تابانیم به یکباره سالم شده، به رنگ سفی بازگشته و یا حتی بسیار زیاد می شوند و به این شکل نیز دوباره شما می توانید شاهد باشید که انرژی شفابخش الهی وقتی وارد بدن ما شود، چه اتفاقی می افتد.
شما می توانید هر یک از این تکنیک ها را به طور جداگانه نیز اسفاده کنید ولی برای تخلیهٔ انرژی منفی به طور حتم به دور خود پوشش محافظ بکشید تا محیط خانهٔ خود را مسموم نسازید.
تخلیهٔ انرژی منفی و گرفتن انرژی الهی می تواند در ایجاد آرامش و سلامت و درمان و جذب برکت و نعمت (طبق قانون جذب و تابش) به زندگیمان، به ما کمک کند.
حضور انرژی الهی که همه شفا، برکت، عشق، رحمت، آرامش و سرور است، نیز خود ما و محیط اطرافمان را به طور کامل تغییر خواهد داد.
ضمن آنکه با این تکنیک ها می توانیم به مرور، تمامی خشم ها، حسادت ها، عصبانیت ها، کینه ها، غصه ها و بیماری ها را از روح و جسم خود پاک نمائیم.
در ضمن می توانیم از تکنیک پوشش محافظ و انرژی الهی برای افراد خانواده مان، دیگران و حتی کشورمان نیز استفاده کنیم.
ولی هرگز روی تخلیهٔ انرژی منفی افراد دیگر کار نکنید. به خودتان یاد بدهید تا خودشان برای خود کار کنند.
راه هایی برای خارج کردن انرژی منفی
چگونه انرژی مثبت داشته باشیم,چگونه همیشه انرژی مثبت داشته باشیم

اینکه افراد توانایی اداره زندگی شخصی و یا توانایی اداره یک گروه را داشته باشند ، مسئله ای است که بستگی به شرایط مختلف از قبیل توانایی های اکتسابی و نکات وراثتی دارد. یکی از مهم ترین نکات برای یک مدیر و رهبر خوب مسئله ی اعتماد به نفس است.
بر اساس تاریخ مطالعه ای که شماره فوریه ۲۰۰۷ در مجله «شخصیت و روان شناسی اجتماعی»، از انتشارات انجمن روان شناسی آمریکا ( APA )، درج گردیده است رهبران سازمانی که دارای اعتماد به نفس کم یا زیاد باشند از اثربخشی کمتری برخوردارند. این پژوهش نشان می دهد که اعتماد به نفس کمتر از حدّ یا بیش از حدّ، شایع ترین ضعف در بین رهبران بلندپرواز است.
دکتر دانیل امیس، استاد دانشکده بازرگانی دانشگاه کلمبیا و دکتر فرانسیس فلین، استاد دانشکده بازرگانی دانشگاه استنفورد، در یک سری مطالعات از کارگران خواستند که دیدگاه هایشان را درباره قوّت و ضعف رهبری همکارانشان بیان کنند. متداول ترین نقاط قوّت که ذکر گردیده بود شامل ویژگی های متعارف رهبری مانند هوش، انضباط فردی و جذبه بود.
امّا آنچه به عنوان متداول ترین نقاط ضعف بیان شده بود تعجب برانگیز بود زیرا نقطه مقابل نقاط قوت نبود. مشکلی که بسیار بیشتر از بقیه مشکل ها ذکر شده بود، «اعتماد به نفس» بود.
یکی از دلایل این یافته این است که بر خلاف جذبه که تنها هنگامی که کم باشد مشکل آفرین است، اعتماد به نفس هم کمبودش و هم زیاد بودنش هر دو مشکل ساز است. در یکی از مطالعاتی که توسط تیم پژوهشی امیس و فلین بر روی نزدیک به ۱۰۰۰ کارگر صورت گرفت، بیشترین صفتی که در بخش نقاط ضعف ذکر شد «اعتماد به نفس» بود که دو برابر صفت های بعدی نظیر «تمرکز»، «توانائی» و «اطمینان» بود.
در کلّ، بیش از نصف مواردی که به عنوان نقطه ضعف ذکر شده بود، ارتباط مستقیم با «اعتماد به نفس» داشت. از این میان، ۴۸ درصد به اعتماد به نفس کمتر از حدّ و بقیه به اعتماد به نفس بیش از حدش اشاره کرده بودند.
به گفته دکتر امیس: «اعتماد به نفس و جرأت در لیست نقطه ضعف های رهبری بر دیگر موارد غلبه داشت، هر چند در لیست نقاط قوت رهبری بسیار کمرنگ بود. به نظر می رسد هنگامی که رهبران از خصیصه اعتماد به نفس استفاده اشتباه کنند، خیلی زود به چشم همگان خواهد آمد ولی اگر از آن درست استفاده کنند به چشم نمی آید. این درست مثل نمک در سس سالاد است. اگر خیلی کم یا خیلی زیاد باشد، آدم به هیچ چیز دیگر جز آن توجه نمی کند ولی اگر به قدر کافی باشد، آنگاه متوجه سایر مزه ها خواهیم شد. به همین ترتیب است که رهبرانی که از خصیصه اعتماد به نفس در تصمیم گیری ها و اعمالشان به قدر کافی استفاده می کنند زیاد جلب توجه نمی کنند.»
امیس و فلیس پس از کشف این که اعتماد به نفس، چنین چالش عمده ای برای رهبران است، درصدد درک تأثیر منفی اعتماد به نفس زیاد و اعتماد به نفس کم برآمدند. آن ها دلایل مختلفی را در این زمینه ذکر کرده اند. از جمله این که: «رهبران بلند پروازی که اعتماد به نفس کمی داشته باشند نمی توانند به پای علائق شان بایستند و در رسیدن به اهداف ناکام می مانند. از سوی دیگر، افرادی که دارای اعتماد به نفس زیادی هستند غالباً غیرقابل تحمل می باشند. در نتیجه، با وجودی که ممکن است راهشان را باز کنند امّا روابط خود با افراد پیرامونی را خراب می کنند و به مررو زمان، هزینه های اجتماعی آنقدر زیاد می شود که نتایج به دست آمده را تضعیف می کند.»
به گفته امیس و فلیس، نتیجه پژوهش آن ها بدین معنی نیست که رهبران موفق باید در همه مواقع، حدّ متوسطی از اعتماد به نفس را به کار برند. بلکه رهبران موفق کسانی هستند که اعتماد به نفس آن ها به طور میانگین در حدّ متوسط باشد و بتوانند هرگاه که نیاز باشد اعتماد به نفس زیاد از خود بروز دهند و هرگاه که نیاز باشد رفتارشان را تعدیل کنند.
نکاتی برای کسانی که میخواهد رهبر خوبی باشند
رهبران موفق,رهبران موفق جهان,رهبران موفق ایرانی,رهبران موفق ایران,رهبران موفق دنیا,رهبران موفق در جهان