
امروزه ماشینی شدن کار ها باعث شده است ، بیشتر فعالیت ها با نیروی فکری انجام شود و نیروی بدنی کاربرد کمتری پیدا کند. همین مسئله باعث می شود که افراد به مشکلات روحی زیادی برخورد کنند که از اصلی ترین این مشکلات ، مسئله ی استرس و فشار های روحی است.
دنیای امروز جهانی است پرتنش ؛ فشارهای روحی و عصبی ، اندوه و افسردگی ، دلهره و تشویش ، و به زبان ساده تر غم و غصه دست از سر ما بر نمی دارد. نگرانی های بیش از حد مشکلی است که میلیون ها نفر به آن گرفتارند اما دل نگرانی ( استرس) همیشه مخرب و زیانبار نیست ! در واقع گاهی اوقات بهتر است نگران باشیم. در یک کلام می توان گفت استرس واکنش لازم و حیاتی است، اما با گذشت زمان ویرانگر می شود. استرس یا فشار روانی ، فراگیرترین عارضه در مردم جهان ، و ریشه اکثر بیماری های جسمی و روانی است.
استرس چیست؟
از بسیاری جهات استرس مانند عشق است که هر کس آن را به گونه ای درک می کند و خودش را از راه های عجیب نشان می دهد . در یک کلام ، استرس نیرویی قوی است که قادر است خوبی ها و بدی های بسیاری را سبب شود.
از نظر علمی ، استرس عبارت است از عدم تناسب بین تقاضاها در زندگی ما و منابعی که برای برآوردن آنها داریم . در حقیقت استرس یک واقعه است. این پاسخ غیر ارادی به خطر ، از اولین روزهای زندگی در ما به وجود می آید. وقتی ما از استرس حرف می زنیم ، آنچه معمولاً شرح می دهیم یک سری نشانه ها هستند که ممکن است از فردی به فرد دیگر متفاوت باشند. بیماری های قلبی ، زخم های گوارشی ، احساس فرسودگی و خستگی مداوم ، از دست دادن حافظه ، گرفتگی عضلات گردن ، افسردگی و سردرد، تعدادی از نشانه های عمومی استرس هستند. استرس مزمن در بسیاری از افراد سبب چاقی می شود که همین امر به نوبه خود از طول عمر می کاهد. حتی بیماری های خطرناکی مانند سرطان با استرس در ارتباط هستند .
تحقیقات نشان داده است که بدن زنان و مردان به گونه ی متفاوتی به تنش های روانی پاسخ می دهد. همچنین مدارک غیر قابل انکاری درباره چگونگی اثر آن بر رشد و تکامل کودکان از نخستین هفته های زندگی ارائه شده است . واکنش استرس در برابر خطر ، در دو مرحله مجزا عمل می کند. در مرحله ی نخست ، مغز احساس خطر را دریافت می کند و با ارسال پیام به مرکز غدد فوق کلیوی ، سبب ترشح آدرنالین می شود. آدرنالین به خون می ریزد، تنفس کوتاه می شود، ماهیچه ها سفت می شوند و بدن برای عمل آماده می گردد. مرحله دوم واکنش استرس ، طی ۵ تا ۱۰ دقیقه بعد اتفاق می افتد. به نظر می رسد محور هیپوتالاموس هیپوفیز قشر غدد فوق کلیه رابطه ی نزدیکتری با استرس های هیجانی و فکری داشته باشد.
استرس به گونه شگفت آوری می تواند شکل بدن ما را عوض کند. واکنش استرس بلافاصله ذخایر چربی بدن را برای تولید انرژی و متابولیسم در عضلات به حرکت در می آورد . با اطمینان می توان گفت که سلول های چربی شکم به این هورمون حساس اند و افرادی که مقادیر زیاد این هورمون ها را دارند، مستعد تجمع چربی در ناحیه میانی بدن هستند، حتی اگر سایر نواحی بدن لاغر باشند. پاسخ به استرس در زنان و مردان اختلافات فاحشی دارد. فشار خون زنان در این شرایط کمتر از مردان افزایش می یابد ، هر چند پس از یائسگی یا برداشتن رحم این تفاوت کمتر خواهد شد. این امر مطرح کننده ی اثر حمایتی ناشی از استروژن است. اما واکنش زنان نسبت به استرس زاهای بیرونی ، طیف وسیعتری را نشان می دهد. به عبارت دیگر ، زنان بیشتر تنش های خارجی را احساس می کنند واین به دلیل طرز نگاه خاص آنان به جنبه های مختلف زندگی است. در حقیقت مردان در یک زمان تنها مراقب یک چیز هستند، اما زنان مراقب همه جا هستند. به نظر می رسد جدا از جنسیت ، تجارب اوایل دوران کودکی نیز اثر عمیقی بر شیوه برخورد با تنش های خارجی داشته باشد.
والدین اغلب در مورد منشأ استرس در زندگی کودکان خود دچار اشتباه می شوند. آنها تصور می کنند که اطفال ، بیشتر از کارهای دوستان خود ناراحت می شوند. اما حقیقت چیز دیگری است. بزرگترین مسائلی که فکر آنها را ناراحت می کند، بیمار شدن ، دعوا و اختلافات خانوادگی ، و طلاق والدین است. کودکانی که زندگی سالمی دارند و به خانواده هایشان عشق می ورزند، یاد می گیرند که چگونه واکنش استرس را تعدیل کنند.
توماس هلمز در پژوهش های خود به این نتیجه رسید که تنها عامل مشترک در ایجاد هر نوع استرس ، لزوم و اجبار در ایجاد تغییر و تحول مهم در روند زندگی معمولی فرد است. این پژوهشگر مشاهده نمود که در بیماران مبتلا به سل ، شروع بیماری غالباً متعاقب یک سلسله اتفاقات و حوادث و بحران های مخرب مانند مرگ و میر در خانواده ، از دست دادن شغل یا تغییر آن ، ازدواج ، طلاق و مانند آن بوده است. البته باید متذکر شد که استرس علت ایجاد سل نیست ، لیکن در شدت وخامت آن مؤثر است. در پژوهش دیگری مشخص گردید که میزان سرماخوردگی در افرادی که قدرت مقابله با فشارهای زندگی را ندارند به مراتب بیشتر از دیگران است. به منظور نشان دادن اثر استرس ناشی از تغییرات عمده زندگی که عامل مشترک تمام استرس ها است ، هلمز و روانشناس دیگری به نام ریچارد ریهی، از پنج هزارنفر سئوالاتی مبنی بر اولویت دادن به اتفاقات و حوادث و تغییرات مهم زندگی نمودند که بر اساس آن مقیاس معروف هلمز ریهی برای اندازه گیری درجه اهمیت وقایع زندگی ساخته شد. نتیجه این پژوهش اولویت وقایع اتفاقی را در زندگی این پنج هزار نفر نشان می دهد.
عوامل استرس زا را در خود شناسایی کنید
چه چیزهایی سبب استرس در شما می شوند؟ اولین چیزهایی که معمولاً به نظر ما می رسند وقایعی هستند که ما را عصبانی یا دگرگون می سازند. اما راجع به مسائلی که شما را متأثر می کنند، می ترسانند، هیجان زده یا خوشحال می کنند، چه می گویید؟ شما حتی ممکن است با افکار ، احساسات و انتظاراتتان موجب پیدایش استرس در خود شوید. هر رویداد یا فکری که سبب ایجاد احساسات قوی منفی یا مثبت گردد، می تواند باعث پیدایش استرس شود که حتی گاهی ناشی از جمع شدن وقایع کوچک است.
کنترل استرس
آموزش کنترل استرس یک فرایند سه بخشی است: نخست نشانه ها و علت ها را تشخیص می دهید. سپس مهارت های کنترل را می آموزید و این که چگونه آن مهارت ها را به کار ببرید. چگونگی برخورد شما با استرس ، به منشأ آن بستگی دارد: اگر علت آن ، مسئله ای خارج از کنترل شماست، تنها چاره می تواند آموزش پذیر باشد. در مواقع دیگر، مهارت های برخورد با آن می تواند به شما کمک کند تا نسبت به استرس سازش پیدا کنید یا وضعیت را تغییر دهید.
برای کنترل استرس ، چهار دسته از مهارتها باید آموخته شوند:
۱ مهارتهای آگاهی
۲ مهارتهای پذیرش
۳ مهارتهای برخورد
۴ مهارتهای عمل
بیاموزید که گاهی شکست را تجربه کنید. زمانی که مشکلی برایتان پیش می آید، به نظر می رسد می خواهید چیزی را که اصلاً در حیطه اختیارات شما نیست، کنترل کنید. چه فکر می کنید؟ فکر می کنید قادر مطلق هستید؟ سعی کنید با روشهای گوناگون خود را آرام سازید. برای مدارا با نگرانی ها ، همواره این عبارت را به خاطر داشته باشید : هیچگاه به تنهایی ناراحت و نگران نباش . انزوا و زانوی غم به بغل گرفتن سبب تشدید نگرانی ها می شوند. اگر علت ناراحتی خود را برای فرد دیگری شرح دهید، یقیناً می توانید به حقیقت و عمق مسائل پی ببرید.
با این کار حتی می آموزید که چگونه با خود نیز صحبت کنید. با استفاده از روش روان درمانی ” شناختی ” شخص تمامی عادت های فکری اش ر ا باز آموزی می کند و به جای این که افکاری منفی مانند ” من به آخر خط رسیده ام “را به مغز خود راه دهد، تفکرات پرثمر و به عبارتی ” مثبت اندیشی” را می آموزد. اگر به مشاهده و بررسی افکار ناخودآگاه خود بپردازید ، می توانید دیدگاهی را که همواره برای شما غصه و افسردگی به دنبال دارد، اصلاح کنید. باید آغاز کنید و به طور مداوم تمرین نمایید. در واقع باید گفت : روان درمانی شناختی طناب نجاتی است که با قلاب ” حقیقت ” ، انسان را از گودال ” نگرانی ها ” نجات می بخشد.
یک شیوه مؤثر دیگر ، دقت در منش افرادی است که به طور طبیعی در برابر استرس مقاوم اند.
بعضی افراد تبعات آزاردهنده ی بیماری ، فوت نزدیکان و اسارت و شکنجه را با آرامش عجیبی پشت سر می گذارند. این افراد در یک چیز مشترک اند و آن ، شیوه برخورد و توجیه خوش بینانه نسبت به مسائل زندگی است. آنها تمایل دارند بیشتر موضوعات مقطعی را مورد توجه قرار دهند ، تا این که فکر خود را به مسائل گسترده مشغول سازند.
در واقع این افراد مسائل زندگی را به گونه ی خاصی تعبیر و تفسیر می کنند و آنها را به شکل موقتی و اختصاصی می بینند تا دائمی و فراگیر. به علاوه ایشان با فعالیت های مثبت برای خود کسب اعتبار می کنند ، در حالی که ناتوانی شان را به خارج نسبت می دهند. به عبارت دیگر ویژگی های شخصیتی مردمان مقاوم در برابر فشارهای روانی ، در قالب سه واژه ی تعهد، کنترل و مبارزه جویی خلاصه شده است .
استرس ، بخشی از زندگی است و معمولاً به دنبال حوادث روزمره به وجود می آید. برای مبارزه با استرس، راه های مختلفی وجود دارد که به چند مورد آنها اشاره می کنیم :
۱. منابع و موارد استرس زا را تا حد امکان از میان بردارید. برای مثال، اگر جمعیت و شلوغی موجب ناراحتی شما می شود، زمانی را برای خرید انتخاب کنید که خلوت باشد. اگر صف سینما یا تئاتر شلوغ است، در صف نایستید. می توانید از نوارهای ویدئویی آن فیلم یا نمایش استفاده کنید.
۲. از شر وسایل اضافی و بی مصرف خلاص شوید و اطراف خود را خلوت کنید. می توانید این وسایل را حراج کنید یا اصلاً به کسانی بدهید که مورد نیازشان است.
۳. اگر همیشه دیر به مقصد مورد نظر خود می رسید، کاغذ و قلمی در دست بگیرید و کارهای روزمره خود را یادداشت کنید. با این کار در می یابید وقت خود را چگونه تنظیم کنید. برای مثال، اگر چهل دقیقه طول می کشد تا به محل کار خود برسید، آیا به موقع از خانه خارج می شوید؟ ، چنانچه منطقی و واقع بین باشید ، می توانید مشکلات خود را حل کنید و از استرس زندگی خود بکاهید، فقط اگر منطقی و واقع بین باشید. اگر وقت کافی برای انجام تمام فعالیت های مورد نظر و مهم خود ندارید، پس شاید بیش از حد تلاش می کنید. از تمام فعالیت های روزمره و مدت زمان آنها ، یک فهرست تهیه کنید.
۴. از موقعیت های استرس زا اجتناب کنید. اگر انجام یک ورزش یا بازی خاص سبب اضطراب شما می شود، از انجام آن خودداری کنید. هدف از انجام این تمرینات، بالا بردن روحیه و ایجاد نشاط است. اگر می دانید این ورزشها احساس خوبی به شما نمی دهد، از انجام آنها بپرهیزید.
۵. اگر نمی توانید استرس را از میان بردارید، سعی کنید عادت های خود را عوض کنید. از ارتباط و معاشرت با افرادی که سبب استرس و اضطراب شما می شوند، بپرهیزید. برای مثال، اگر با پدرهمسر خود رابطه خوبی ندارید، اما نمی خواهید این امر مسئله ساز شود، به هنگام دعوت کردن از وی از دیگر اقوام همسر خود نیز دعوت کنید تا از فشار روحی و اضطراب شما کاسته شود.
۶. رقابت با دیگران در کار، شغل، مقام و ظاهر، می تواند یکی از منابع اجتناب ناپذیر اضطراب باشد. شاید هم افرادی را بشناسید که کارمی کنند تا حسادت و خشم دیگران رابرانگیزانند. اما در حقیقت باید به آنچه دارید، قانع باشید. چون اضطراب حاصل از حسادت و رقابت، به خود فرد تحمیل می شود.
۷. وسایلی مثل موبایل یا کامپیوتر باعث می شوند که طی یک روز بیش از حد کار و فعالیت انجام دهیم. قبل ازخرید وسایل و تجهیزات جدید مطمئن شوید که این وسایل به پیشرفت موقعیت فعلی شما کمک می کند.آگاه باشید که مراقبت از دستگاه ، و تعمیر و نگهداری آن می تواند استرس زا باشد.
۸. سعی کنید در هر زمان فقط یک کار را انجام دهید. برای مثال، به هنگام تمرین ورزشی دوچرخه زدن مجبور نیستید به رادیو گوش دهید یا تلویزیون هم تماشا کنید. به یاد داشته باشید که گاهی اوقات برای پرهیز از استرس بهتر است هیچ کاری انجام ندهیم.
۹. اگر شما از بی خوابی، سردرد و ناراحتی معده رنج می برید، در نظر داشته باشید که استرس سبب این مشکلات است . اگر همزمان عصبانی ، ناامید و نگران باشید، نیروی جسمانی شما تحلیل می رود و خسته و فرسوده می شوید.
۱۰. اگر احساس می کنید که استرس و اضطراب شما بیش از حد است و کنترل آن خارج از توان خودتان است، باید از پزشک متخصص کمک بگیرید.
به طور کلی احساس عدم سلامت و بی میلی برای بلند شدن از خواب به هنگام صبح ، نشانه های اولیه استرس و اضطراب بیش از حد است.
تمریناتی برای کاهش استرس
۱ خود را سازمان دهید . برای این که استرس خود را به روش اثربخشی اداره نمایید ، باید از روشهای مناسب تخصیص زمان و انرژی برای انجام کارها بهره گیرید.
۲ با نظارت بر افراد و اشیای اطراف خود بر خویشتن مسلط شوید. بدین ترتیب شما می توانید ضمن حمایت خویش ، از استرس رهایی یابید.
۳ با ارائه ی بازخوردهای مثبت به خویش، عزت نفس خویشتن را افزایش دهید و خود را بهترین فرد برای انجام کارها در نظر بگیرید.
۴ با برنامه ریزی فعالیت های تفریحی در زندگی ، خود را تشویق نمایید. در واقع این امر به شما کمک می کند تا انگیزه ای برای انجام کارهایتان داشته باشید.
۵ ورزش کنید ، چون سلامتی شما به توانمندی سلول های بدنتان در جذب اکسیژن و غذا بستگی دارد. ورزش هایی از قبیل پیاده روی ، دوچرخه سواری ، شنا و … حداقل به مدت پانزده تا سی دقیقه در سه روز هفته برای سلامتی قلب و پاهایتان مفید است.
۶ با استفاده از تنفس عمیق و تمرکز بر افکار مثبت، استرس و نگرانی را از خود دور کرده و به خود آرامش دهید. خواب کافی همراه با تفکر مثبت ، استراحت به صورت تدریجی، ورزش، گوش دادن به موسیقی ملایم، ارتباط با دوستان ، و دوست داشتن دیگران از عوامل ایجاد آرامش در افراد است.
۷ در حد امکان بعضی مواقع دست از کار بکشید. هفت الی هشت ساعت خواب در شب ضروریست. بین مطالعه استراحت کنید، چون برای مدتی از زمان، ذهن شما توان یادگیری دارد و پس از آن، احتیاج به زمانی برای طبقه بندی و کامل کردن اطلاعات دارد. یک قانون کلی در این زمینه می گوید: ده دقیقه استراحت برای هر یک ساعت مطالعه . به همان اندازه که به ذهنتان استراحت می دهید به چشمانتان نیز استراحت دهید.
۸ از وضعیت جسمی خودتان آگاه باشید. از نشانه های پریشانی در خود از قبیل سردرد ، دلواپسی، آشفتگی، درد معده، نداشتن تمرکز، سرماخوردگی، خستگی زیاد و … مطلع باشید. به خاطر داشته باشید این علائم می توانند عاملی برای ایجاد اختلالات جدی تر از قبیل زخم معده ، فشارخون بالا و بیماری های قلبی باشند.
۹ به تغذیه خود توجه کنید. با یک رژیم غذایی متعادل غذا بخورید. از غذاهایی که چربی یا شکر زیاد دارند، اجتناب کنید و خود را به دارو و الکل عادت ندهید. مواد کافئین دار با این که شما را بیدار نگه می دارند، ولی در بسیاری مواقع سبب می شوند انسان نتواند روی مسائل تمرکز داشته باشد ؛ و نیز به یاد داشته باشید بیست دقیقه پیاده روی در روز بهتر از بسیاری از نسخه های دارویی در ایجاد آرامش به شما کمک می کند.
۱۰ شاد زندگی کنید. آمار نشان داده که افراد بانشاط ، عمر طولانی و مشکلات جسمی کمتری دارند و نسبت به دیگران پرکارتر هستند. در زندگی با چیزهایی که به نظر بی معنی می آیند با شوخ طبعی برخورد کنید. به خاطر داشته باشید شما انسان بسیار ویژه ای بوده و لایق بهترین رفتارها با خودتان هستید.
توصیه مهم برای رسیدن به آرامش درونی
۱ خداوند را ستایش کنید و همواره از گناهان مختلف مخصوصاً گناهان کوچک بیم داشته باشید.
۲ به همه ی عقاید احترام بگذارید.
۳ به دیگران عشق بورزید.
۴ محیط خود را سلامت و بهداشتی نگه دارید.
۵ بینوایان را دستگیری کنید.به گدا پول ندهید . فقط او را تغذیه کنید و تنبلی را از او دور نمائید.
۶ فساد را رواج ندهید (مانند رشوه دادن وگرفتن).
۷ بینش خود را وسعت دهید واز حسادت بپرهیزید.
۸ دیگران را ببخشید وخوش رفتار باشید.
۹ یک شهروند و یک انسان نمونه باشید.
۱۰ درون خود را از افکار بیهوده خالی کنید. واجازه ندهید دیگران با سخنان یاوه ذهن شما را مشغول کنند.
۱۱ ایثار را سرلوحه قراردهید و از غیبت و دروغ بپرهیزید.
با این راهکار ها به مقابله با استرس بروید
استرس چیست,راهی برای درمان استرس,مقابله با استرس,استرس چیست pdf,استرس چیست ویکیپدیا,استرس بار چیست,استرس شغلی چیست,مدیریت استرس چیست,علت استرس چیست,استرس اکو چیست,مقابله با استرس و اضطراب,مقابله با استرس امتحان,مقابله با استرس کنکور,مقابله با استرس شب امتحان,مقابله با استرس شغلی,مقابله با استرس کودکان

کودک نسبت به بزرگسالان توانایی پذیرش مسائل بیشتری را دارد. به همین دلیل می توان مسائلی را که ریشه ی ارثی دارند را در این سن ، با روش هایی در کودک از بین برد. یکی از این مساول ، کمبود اعتماد به نفس در کودک است. در این مطلب راهکار هایی برای افزایش اعتماد به نفس در کودکان را برای شما شرح می دهیم.
کودکانی که تصویرخوشایندی از خود ندارند و خود را ضعیف و ناتوان می پندارند ، اوقات سختی در رویارویی با مسائل و مشکلات خواهند داشت . اگر آنان اسیر افکار خود انتقادی مانند « من خوب نیستم » یا « من نمی توانم هیچ کاری را درست انجام دهم » شوند ، یقینا به افرادی مطیع ، منفعل ، منزوی و یا افسرده تبدیل خواهند شد و به محض مواجهه با مسئله ای جدید ، پاسخ آنها به سرعت « نمی توانم » است. بهتر است بدانید ، نقش شما به عنوان والدین کودک ، در ایجاد و تقویت « اعتماد به نفس » در فرزندانتان اهمیت زیادی دارد. « اعتماد به نفس » چیست ؟ برای تجهیز کودکتان به ابزاری که به تقویت اعتماد به نفس او کمک کند ، قبل از هر جیز لازم است واژه « اعتماد به نفس» را بهتر بشناسید . برایان مسینگز ، روانشناس اطفال ، « اعتماد به نفس » را چنین تعریف می کند : « اعتماد به نفس » مجموعه ای از باورها و احساسات است که ما درباره خود داریم . تعریفی که ما از خود داریم ، با همان مقدار و کیفیت بر انگیزشها ، بازخوردها و رفتارهای ما تاثیر دارد . این الگوها در دوران اولیه زندگی ، در حدود سن ۳ یا ۴ سالگی شکل می گیرند . کودکان در این سن در حال کشف بسیاری از ایده ها و باورها و رسیدن به نتایجی هستند که در همان سنین شروع به شکل گرفتن و تثبیت شدن می کند ، اما این فرایند حتی قبل از این سن شروع شده است . زمانی که یک نوزاد یا طفل نو پا به مرحله مهمی از زندگی می رسد ، حس کمالی را تجربه می کند که تکیه گاه رشد اعتماد به نفس در او خواهد بود . زمانی که کودک پس از تلاشهای پی در پی و ناموفق ، قادر به بردن قاشق به دهان می شود ، یک حس توانستن را تجربه می کند ؛ مفهوم موفقیت درپی تلاشهای پی در پی . همچنان که کودک تلاش می کند ، شکست می خورد در باره توانمندیهای خود به باورهایی می رسد و در همان زمان ، بر اساس تعاملاتش با سایر افراد ، در حال شکل دادن افکاری در باره « خودش » می شود. این همان عاملی است که نقش کلیدی والدین را در کمک به شکل گیری سالم و درست « ادراک از خود » کودک نشان می دهد . اعتماد به نفس همچنین می تواند به عنوان ترکیبی از احساس قابلیت و احساس عشق و محبت تعریف شود . کودکی که با موفقیت هایش شاد است ، اما عشق را احساس نمی کند ، نهایتا” ممکن است احساس اعتماد به نفس کمتری را تجربه کند . کودکی که مورد محبت واقع می شود ، اما در رابطه با توانمندی هایش مردد است نیز ممکن است پنداره ضعیفی از خود داشته باشد . اعتماد به نفس زمانی حاصل می شود که بین این دو ، یک تعادل درست حاصل شود. . علائم و نشانه های اعتماد به نفس همچنانکه کودک رشد می کند ، روند اعتماد به نفس در او تغییر می یابد و با شرایط مختلف تطبیق داده می شود چرا که این روند ، از طریق تجربیات و ادراکات کودک شکل می گیرد . کودکی که اعتماد به نفس ضعیفی دارد ، تلاشی برای تجربه های جدید انجام نمی دهد ، در باره خود منفی بافی می کند و چنین عباراتی را به کار می برد : « من احمقم » ، « من هرگز این کار را یاد نمی گیرم » و یا « کسی به من اهمیت نمی دهد » . او تحمل ناکامی را ندارد و به سادگی عقب نشینی می کند ؛ منتظر است کسی به او کمک کند و کارش را انجام دهد . این گونه کودکان موانع و شکستهای موقتی و زودگذر را به عنوان شرایطی غیر قابل تحمل ، سخت و دائمی تلقی می کنند و این به معنای غلبه حس بدبینی و بدی مطلق است . کودکی که اعتماد به نفس خوبی دارد ، از تعامل با دیگران و شرکت در فعالیتهای گروهی لذت می برد و در نهادهای اجتماعی به دنبال کسب استقلال است . او مشتاق یافتن علائق جدید می باشد و هنگام رقابت و برخورد با مسائل ، به دنبال یافتن راه حل است چنین کودکی ناخشنودی اش را بدون تحقیر خود یا دیگران اعلام می دارد و به جای اینکه بگوید : « من یک کودنم » می گوید : « من این را نمی فهمم » و نقاط قوت و ضعف خود را شناخته آنرا می پذیرد . در این گونه کودکان ، حس خوش بینی غالب است . اما نقش والدین در کمک به این کودکان چیست ؟
چه راه هایی برای افزایش اعتماد به نفس در کودکان وجود دارد؟
اعتماد به نفس چیست,همه چیز در مورد اعتماد به نفس,اعتماد به نفس در کودکان,عزت نفس در کودکان,اعتماد به نفس چیست؟pdf,اعتماد به نفس چیست,عدم اعتماد به نفس چیست,اعتماد به نفس واقعی چیست,علائم اعتماد به نفس چیست,همه چیز درباره اعتماد به نفس,همه چیز درباره ی اعتماد به نفس,اعتماد به نفس در کودکان دبستانی,اعتماد به نفس در کودکان و نوجوانان,اعتماد به نفس در کودکان استثنایی,اعتماد به نفس در کودکان,اعتماد به نفس در کودک,اعتماد به نفس در نوزادان,افزایش اعتماد به نفس در کودکان,تقویت اعتماد به نفس در کودکان,ایجاد اعتماد به نفس در کودکان,عزت نفس در کودکان استثنایی,عزت نفس در کودکان طلاق,تقویت عزت نفس در کودکان,افزایش عزت نفس در کودکان,ایجاد عزت نفس در کودکان,عزت نفس کودکان,راههای افزایش عزت نفس در کودکان,روشهای افزایش عزت نفس در کودکان

اعتماد به نفس ، یکی از فاکتور های مهم شخصیتی هر فرد است. وجود اعتماد به نفس در افراد باعث موفقیت بیشتر آنها در زندگی اجتماعی می شود. دلایل مختلفی بر روی مسوله ی اعتماد به نفس افراد تاثیر گذار است که در این مطلب قصد داریم به بررسی یکی از این علل ها بپردازیم.
موفقیت یا شکست تحصیلی همانطور که از عوامل مختلفی چون نظام آموزشی، سازمان مدرسه و عوامل آن چون کتاب، معلم، مدیر و نیز خانواده و ویژگیهای شخصی و فردی دانش آموزان ریشه می گیرد آثار و پیامدهای مختلفی را نیز در ابعاد اجتماعی و فردی بر جای می گذارد. موضوع این مقاله بررسی پیامدهای فردی و روانشناختی موفقیت یا شکست تحصیلی در روحیه و عزت نفس دانش آموزان است. باهم می خوانیمعزت نفس کودک قبل از هر چیز ابتدا در محیط زندگی اش پی ریزی می شود اما در مدرسه و کلاس درس است که نسبت به توانایی های خود و اینکه چگونه پیشرفت کند آگاهی می یابد. به طور معمول یک کودک تا سن ۱۸ سالگی حدود ۵ هزار ساعت از وقت خود را در مدرسه می گذراند و طی این مدت عقاید یا عادات خاصی کسب می کند.نحوه آموزش کودکان بسیار مهم تر از چیزی است که باید بیاموزند. نگرش کودک نسبت به یادگیری و مخصوصاً توانایی هایش اثر بسیار مهمی روی اعتماد به نفس و در نتیجه آینده اش دارد بنابراین توجه و نوع رفتار والدین و معلم های مدرسه در این زمینه از اهمیت خاصی برخوردار است.
هدف از یادگیری
داشتن تصور خوب از خود نیاز طبیعی هر کودک است و برای برآورده شدن این نیاز، کودک باید به این باور برسد که می تواند کارها را به خوبی و با موفقیت انجام دهد. اما مفهوم موفقیت و شکست پیچیده است و با نگرش های متفاوتی بررسی می شوند. در یک کلاس درس خوب والدین باید انتظار داشته باشند که کودک شان پنج چیز اساسی زیر را بیاموزد:
۱ _ به دقت انجام دادن کارها و یادگیری مهم است.
۲ _ برای موفق شدن معیارهایی در نظر بگیرد بدین معنا که مفهوم درست انجام دادن کارها را درک کند و بتواند قضاوت کند که تا چه اندازه کارهایش را به خوبی انجام می دهد.
۳ _ باید چه انتظاری از خود داشته باشد و نسبت به توانایی هایش مثبت فکر کند.
۴ _ موفقیت و پیشرفت را نتیجه مستقیم تلاش و پشتکار خود بداند.
۵ _ و اینکه موفقیت های فردی اش ارزش اجتماعی دارند.
در مدرسه وجود تکالیف و برنامه های متفاوت و رقابت بین کودکان و ارزیابی مداوم آنها آگاهی کودک را نسبت به توانایی هایش افزایش می دهد و او را نسبت به قضاوت های دیگران نگران می کند. با روش های زیر می توانیم او را حمایت کنیم و اجازه ندهیم این ویژگی های مدرسه روحیه او را تضعیف کند:
۱ _ به او بقبولانیم که موفق شدن در مدرسه تلاشی جالب و هیجان انگیز است نه صرفاً محک زدن تواناهایی او.
بیشتر کودکان وقتی تصور می کنند مجبورند توانایی های خود را ثابت کنند نگران می شوند و ما نباید آنها را در اینگونه موقعیت ها قرار دهیم. مثلا، به جای اینکه به او بگویید: «ببینم در ریاضی چقدر مهارت داری» (که در این حالت کودک احساس می کند تحت بررسی موشکافانه ای قرار گرفته است) بگویید: «چرا این مسائل ریاضی را امتحان نمی کنی؟» (بدین وسیله این پیام را به کودک می رسانید که فعالیت های متفاوت، توانایی های ذاتی نیستند بلکه آنها را باید آزمود.)
۲ _ هرگز استعداد یا توانایی کودک را به طور کلی مورد قضاوت قرار ندهید.
باید از برچسب زدن روی توانایی های کودک مان بپرهیزیم (مثلا، «در خواندن ضعیف است.» یا «در فهم ریاضی کند است» یا «در ورزش دست و پا چلفتی» است.)
و برای اینکه تمایل به یادگیری در کودک را زنده نگهداریم باید به او بیاموزیم چگونه توانایی های خود را مهار کند و درک کند با کمک تلاش و کوشش می تواند توانایی ها و استعدادهایش را توسعه بخشد. مثلا به جای اینکه بگویید: «فکر می کنم ریاضی کار تو نباشد.» یا «در خواندن استعداد ذاتی نداری.» (که بدین ترتیب فکر می کند در این موارد توانایی ندارد) بگویید: «به نظر می رسد این مسائل ریاضی برایت دردسرساز هستند.» یا «خواندن این متن مشکل است، مگر نه؟» (در این صورت کودک این پیام مشخص و ساده را دریافت می کند که صرفاً آن وظیفه یا کار خاص مشکل است.) پیام دیگری که دریافت می کند این است: «محدودیت های او دائمی نیستند و اگر چه همه توانایی هایش به بهره برداری نمی رسند اما با تلاش می تواند آنها را توسعه دهد.» وقتی کودکان استعداد را مهار شدنی بدانند در کسب اهداف شان موفق می شوند.
تشویق کودک به برگزیدن معیارهایی برای عملکردهایش
اغلب والدین تمایل دارند کودک شان را از هر نوع انتقادی حمایت کنند و یا تصور می کنند هر کاری که او انجام می دهد «محشر» است. این گونه تفکر نسبت به کودک او را عملا دلسرد کرده و از توانایی هایش در انتخاب معیارهای عملکرد درست می کاهد و به تدریج درخصوص مفهوم «خوب انجام دادن کارها» گیج می شود.کودکان اغلب تلاش می کنند به بزرگسالان بفهمانند که دوست دارند ارزیابی صحیحی از کارشان بشود. آنها تا سن ۶ سالگی نسبت به تعاریف دیگران مخصوصاً اگر با احساس خودشان نسبت به واقعیت سازگار نباشد حساس هستند. ستایش های افراطی غالباً کودک را ناراحت می کند. مثلا وقتی پدر مایکل «هشت ساله» به او گفت: «تو نابغه هستی!» مایکل بسیار عصبانی شد _ کودک در این لحظه نگران می شود برای جلب توجه پدرش باید چه کارهای دیگری انجام دهد و این ستایش نامطمئن او را مضطرب می سازد. یا نوجوانی نه ساله، برای اینکه موافق ستایش والدینش از نحوه اسکی بازی اش نبود به جای اینکه با اسکی از کوه پایین بیاید غلت خورد. کودکی که ستایش های غیرواقعی از کارش می شود دیگر انگیزه ای برای تلاشی جدی ندارد. گاهی اوقات لازم است به کودک خود بگوییم: «کارت را خوب انجام دادی و با تلاش بیشتر می توانی آن را بهتر انجام دهی.» و فقط به او نگوییم: «کارت فوق العاده است!»بعضی مواقع کودک نسبت به خوب انجام ندادن کاری آگاهی کامل دارد که در این گونه مواقع بهتر است پدر یا مادر به نارضایتی کودک بپیوندد و به او کمک کند تا با استفاده از این نارضایتی نقشه ای برای بهبود کار بکشد. بهترین ستایش کودک تشویق قضاوت خوب خودش است.کودکان از سن ۴ یا ۵ سالگی نسبت به اینکه «که» هستند و چگونه باید باشند فکر کرده و معمولا خود را با دیگران مقایسه می کنند و آنها به کمک ویژه ای نیاز دارند تا در این قیاس ایمن بمانند. مخصوصا اگر حداقل دو مورد از گرایش های زیر را از خود بروز دادند:
۱ _ تمایلی به پذیرفتن کاری که برایشان مشکل است نداشته باشند.
۲ _ فقط به اهداف دور از دسترس و دست نیافتنی فکر کنند. (مثل صاحب مدال بازی های المپیک یا ستاره رسانه های گروهی شدن بدون اینکه واقعاً برای رسیدن به این اهداف گامی بردارند.)
۳ _ با لحنی تحقیرآمیز با دوستان خود صحبت کنند.
۴ _ فکر کنند که دوستان شان در هر کاری بهتر از او هستند.
۵ _ علاقه شان نسبت به مدرسه را از دست بدهند.
شما والدین می توانید به روش های زیر به کودک خود قوت قلب بدهید:
۱ _ عدم اعتماد به نفس او را بپذیرید.
ترس هایش را نادیده نگیرید و او را حمایت کنید. مثلا بگویید: «ممکن است بعضی روزها در مدرسه سخت بگذرد اما در آنجا افرادی هستند که به تو کمک می کنند و بعد از آن هم در خانه با یکدیگر می نشینیم و صحبت می کنیم.» پیام این است: «طبیعی است بعضی چیزها سخت باشد اما دشواری نشانه آن نیست که نتوانی از عهده کارهایت برآیی!»
۲ _ به او کمک کنید برای خود اهدافی روشن و دست یافتنی در نظر بگیرد.
وقتی کودک فکر کند کودکان دیگر از او جلوتر هستند ممکن است توجهی به توانایی های واقعی خود نداشته باشد. باید از او بخواهیم با توجه به توانایی هایش اهدافی در نظر بگیرد و برای دست یافتن به آنها برنامه ای دقیق داشته باشد.
۳ _ به او اطمینان بخشید که حتی وقتی نمی تواند چون ستاره ای بدرخشد باز هم با ارزش است.
می توانیم زمینه ای فراهم سازیم تا کودک لذت پیشرفت را با تلاش و حرکت خودش حس کند. مثلا: «ببین در این هفته مسائل ریاضی را چقدر بیشتر از گذشته درست حل کرده ای!» گفتن این جمله مؤثرتر است تا بگویید: «تو ریاضیدان بی نظیری هستی!»
کودکی که از هم سن و سال خود عقب می ماند برای ایمان آوردن به توانایی هایش به حمایت شما نیاز دارد:
۱ _ موضوع یا فعالیتی را بیابید که علاقه او را تحریک می کند.
۲ در کارها با او همیاری کنید و توانایی هایش را متذکر شوید و به او خاطرنشان سازید با وجود این که وظایفش سخت هستند آنها را چه قدر خوب می تواند انجام دهد. وقتی انجام دادن کاری به نظر کودک آسان بیاید ممکن است درک نکند آن کار واقعاً مشکل است.
۳ اصرار کنید آنها هنگام برخورد با موضوع یا فعالیت هایی که مشکل تر هستند به تلاش خود ادامه دهند.
اگر به او اجازه دهید تا روی موضوعات آسان متمرکز شود از مواجه شدن با مبارزات سخت و ناامیدکننده پرهیز می کند و یاد نمی گیرد برخی از ناامیدی ها را چگونه تحمل کرده و برای حل مشکلات خود تلاش کند.
نگاه کودک به موفقیت ها و شکست های خود
نحوه برخورد کودک با موفقیت و شکست در شکل گیری عزت نفس او بی اندازه مهم است. تنها موفق شدن نمی تواند در کودک اعتماد به نفس ایجاد کند. نگرش کودک نسبت به موفقیت ها و شکست هایش اعتماد به نفس او را ساخته و یا از بین می برد. واکنش های سازنده و یا زیانبخش دو جنبه متفاوت از «موفقیت» و «شکست» هستند:
۱ اولین جنبه همان تسلط کودک روی موفقیت یا شکست است. اگر کودک توانایی و تلاش خود را عامل موفقیتش بداند نسبت به آن احساس مسئولیت کرده و روی آن کنترل منطقی خواهد داشت. مثلاً اگر بازی ضعیفی را که انجام داده است در نتیجه تمرین کم بداند آنگاه می تواند تلاش کرده و آن را تغییر دهد.
۲ دومین جنبه از نگرش کودک نسبت به موفقیت ها و شکست هایش به «پایداری» یا «ناپایداری» مربوط می شود.
چنانچه کودکی امتحان انگلیسی اش را ضعیف داده و معتقد باشد در نتیجه حماقتش بوده است یا اصولاً «در درس انگلیسی خوب نیست» پس نگرش وی «نگرشی پایدار» است و چون به نظر وی استعداد طبیعی اش تغییرناپذیر است بنابراین اوضاع درسی اش نیز اصلاح نخواهد شد اما اگر فکر کند نمره ضعیفش به علت خوب نخواندن درس هایش است در آن صورت دارای «نگرشی ناپایدار» است پس برای او امکان تغییر وجود دارد و مثلاً دفعه بعد می تواند خود را برای امتحان بیشتر آماده ساخته و بهتر عمل کند. کودک در عین حال که توانایی ها و عملکردهایش را ارزیابی می کند باید دو چیز متفاوت را درک کند: اول این که توانایی هایش تغییرپذیر هستند و ممکن است بهتر یا بدتر شوند و دوم این که روی آنها کم و بیش کنترل دارد. با روش های زیر می توانید کودک را تشویق کنید نسبت به موفقیت یا شکست هایش واکنشی سازنده از خود نشان دهد:
۱ با او در مورد این که چرا نتوانسته است کاری را خوب انجام دهد صحبت کنید. به او کمک کنید تا دلایل موفقیت و شکست خود را درک کند. درک علت موفقیت ها به اندازه فهمیدن علت شکست مهم است. اگر کودک معتقد باشد «شانس آورده» که نمره ریاضی اش خوب شده است پس به توانایی خود اعتمادی ندارد. از طرفی اگر فکر کند به طور ذاتی باهوش یا با استعداد است و کارهایش را خوب انجام می دهد ممکن است تصور کند دیگر ضرورتی ندارد تلاش کند. تصور این که توانایی های طبیعی به کمک فرد می آیند تصوری زیانبخش است. مطمئن شوید کودکتان می فهمد تلاش او چه قدر در موفقیتش نقش دارد. مثلاً به او بگوئید: «از این که می توانی موقع امتحان حواس خود را کاملاً جمع کنی خوشحال هستم.»
۲ با کودک خود در مورد علت شکست در کاری صحبت کنید و به صحبت های او گوش دهید و از نظر عاطفی او را حمایت نمایید.
به او کمک کنید درک کند که می تواند اوضاع را بهبود بخشیده و اصلاح کند.
نحوه برخورد کودک با موفقیت و شکست در شکل گیری عزت نفس او بی اندازه مهم است. تنها موفق شدن نمی تواند در کودک اعتماد به نفس ایجاد کند. نگرش کودک نسبت به موفقیت ها و شکست هایش اعتماد به نفس او را ساخته و یا از بین می برد
گاهی اوقات ممکن است کودکان در مدرسه نسبت به خود احساس «بد» یا «ناشایستی» داشته باشند یا حتی خود را احمق فرض کنند. کودکان زمانی که در کلاس درس سرزنش می شوند بسیار خجالت کشیده و شرمنده می شوند و از جمع فاصله می گیرند.
ارزش اجتماعی موفقیت
همان قدر که تشویق کردن کودک در جهت انتخاب معیارهایی برای خود معلم است به همان اندازه هم اهمیت دارد بداند که مردم برای تلاش و موفقیت های او ارزش قائل هستند.
در این خصوص می توانید پیشنهادهای زیر را امتحان کنید:
۱ نسبت به تلاش و موفقیت وی علاقه نشان دهید و او را بستایید. مثلاً خواندن انشاء و به آن توجه نشان دادن کودک را بسیار راضی و خوشحال می سازد.
۲ نشان دهید که کار خوب او تأثیر مثبتی دارد. مثلاً بگوئید: گزارش تو از این کتاب مرا وادار می کند آن را بخوانم. بدین ترتیب کودک می فهمد قدرت این را دارد روی نگرش دیگران تأثیر بگذارد.
۳ او را تشویق کنید مهارت های به دست آورده اش را به دیگران منتقل کند. مثلاً: «برادرت در حل مسائل ریاضی که سال گذشته یاد گرفتی به کمک تو احتیاج دارد.»
۴ کودک را تشویق کنید حداقل برخی از کارهای مدرسه اش را به طور گروهی انجام دهد. وقتی کودکان روی تحقیقی با یکدیگر کار می کنند، هریک از اعضای گروه پیشنهاداتی می دهد و هر وقت آن پیشنهاد مورد استفاده قرار گیرد اعتماد به نفس شان بالا می رود. کودکی که در کارهای گروهی سهیم می شود، ارزش اجتماعی تلاش، ابتکار و توانایی هایش را به بوته آزمایش می گذارد.
حفظ اعتماد به نفس در کلاس درس
گاهی اوقات ممکن است کودکان در مدرسه نسبت به خود احساس «بد» یا «ناشایستی» داشته باشند یا حتی خود را احمق فرض کنند.
کودکان زمانی که در کلاس درس سرزنش می شوند بسیار خجالت کشیده و شرمنده می شوند و از جمع فاصله می گیرند. آنها هر روز به بی کفایتی تهدید می شوند.
کودکی که در کارش شکست می خورد شرمنده می شود و این باور در او شکل می گیرد که این گونه اتفاق ها همیشه برایش پیش خواهد آمد و در زندگی شانسی نخواهد داشت. چنین تفکری ممکن است آینده کودک را به خطر اندازد. ناامیدی و سرخوردگی های گذشته مجدداً وجود کودک را فرامی گیرد و او به انتظار شکست های آینده می نشیند. متأسفانه در این لحظات کودک هر نوع تحقیری را «به حق» یا «مناسب» می داند.
ما والدین با روش های زیر می توانیم به کودک کمک کنیم تا بر این احساسات بسیار معمول غلبه کند.
۱ مشکلی که ممکن است موجب تحقیر کودک شود را تشخیص دهید. ببینید چه «نقصی» در کودک مورد هدف قرار گرفته است پس تا حد لازم در مورد آن با وی صحبت کنید. مثل این مورد: «به نظر می رسد وقتی هنگام روخوانی در کلاس اشتباه می کنی مضطرب می شوی.»
وقتی با کودک این گونه صحبت شود به این فکر می افتد که: «خوب روی هم رفته این وضع خیلی هم بد نیست.» زیرا می فهمد فقط بلند خواندن وی در کلاس خوب نیست و به طور کلی استعداد و توانایی اش در روخوانی مورد تردید قرار نگرفته است.
۲ تفاوت بین اشتباه و شکست را به کودک آموزش دهید و در عین حال به او کمک کنید تا موضوعی که باعث تحقیر وی می شود را به سرعت اصلاح کند. در ضمن به او متذکر شوید اشتباه کردن خجالت آور نیست بلکه باید با اصلاح خطاها به رشد و بالندگی دست یافت. به کودکتان بگوئید: «اشتباه کردن قسمتی از یادگیری است و هر کس در زندگی اشتباه می کند.» آنگاه کودک این پیام را دریافت می کند که دلیلی ندارد همیشه از اشتباهاتش شرمنده شود و خجالت بکشد و اعتماد به نفسش تقویت می شود. بنابراین اگر می خواهیم کودکانمان موفق شوند باید به آنها بیاموزیم که چگونه بر شکست شان غلبه کنند.
۳ به او بیاموزید در برابر تحقیر شدن مقاومت کند. کودکی که نقاط قوت و ضعف خود را بشناسد آمادگی مقاومت در برابر هر نوع تحقیری را دارد و اگر آن قدر اعتماد به نفس داشته باشد که در کلاس درس بگوید: «این مبحث درسی هنوز برایم سخت است اما سعی می کنم آن را یاد بگیرم.» پس می تواند به سرعت احساس اضطراب را از خود دور کند و شرمنده نشود.
۴ با معلم کودکتان صحبت کنید و از او کمک بخواهید. یادگیری و تحقیر نمی توانند در کنار یکدیگر باشند و اگر معلمی کودکی را تحقیر کند قدرت یادگیری را از او می گیرد. برای این که کودکتان در کلاس درس مضطرب نشود از معلم وی بخواهید روشی به کار گیرد تا او را بیش از پیش مضطرب و نگران نسازد.
با تدابیر فوق می توانیم به کودک کمک کنیم تا نگران کارهای مدرسه نباشد و برای او مهارت هایی فراهم نمائیم تا در قبال حقارت ایستادگی کند و در ضمن به او بیاموزیم از چیزی نترسد و همچنان به تلاش خود ادامه دهد. او باید بداند اگر بعضی مواقع هم شکست بخورد ایرادی ندارد زیرا شکست قسمتی از یادگیری است.
کنار آمدن با عدم پذیرش
درخواست نامه ها و مصاحبات ورودی معمولاً به سال های آخر دوران نوجوانی هنگام ورود به دانشکده و مدارس عالی تخصصی برای ادامه تحصیل مربوط می شود، اما در حقیقت بسیاری از کودکان این مراحل را از سنین کم آغاز می کنند. مثلاً ممکن است والدین از اینکه کودک شان به مدرسه ای که معتقدند خوب است راه نیابد بسیار ناراحت شوند اما باید درخصوص اثری که این مسأله روی کودک دارد حساس باشند.
عزت نفس رابطه تنگاتنگی با احساس موفقیت و مقبول بودن دارد. بنابراین تحمل کردن این نوع عدم پذیرش ممکن است مشکل باشد. بعضی از کودکان و والدین پذیرفته نشدن در مدرسه ای را به راحتی تحمل می کنند اما دیگران چنین نیستند.
در زیر علائم و نشانه های واکنش منفی کودکان نسبت به عدم پذیرش را ذکر کرده ام: ۱ نسبت به ادامه هر نوع فعالیت حتی از آنهایی که زمانی لذت می برد بی میل می شود.
۲ از بدشانسی های جزئی و کوچک مثل گم کردن وسایل، ریختن چیزی یا از دست دادن مکالمه تلفنی نگران می شود.
۳ رفتار پسرفتی از خود بروز می دهد که بیش از یک هفته طول می کشد مثلاً مشتاقانه با عروسک ها یا اسباب بازی های نرم یا ساختمان سازی که مخصوص کودکان کوچکتر از خود است به بازی می پردازد.
۴ دوست دارد زمان بسیار زیادی را تنها باشد.
روش تقویت اعتماد به نفس
اعتماد به نفس چنین کودکی را می توانید بدین ترتیب اصلاح کنید.
۱ به او یادآور شوید که ناامیدی بخش چاره ناپذیر زندگی است.
۲ به او تذکر دهید که هر موقعیتی مشکلاتی با خود به همراه دارد.
۳ از شکست ها و ناامیدی های گذشته خودتان و اینکه چگونه بر آنها غلبه کردید صحبت کنید. (اغلب والدین برای اینکه کودک به قدرت والدین مطمئن شود شکست های خودشان را از آنها مخفی می کنند.)
۴ به موارد خوب وضعیت موجود اشاره کنید.
۵ به او کمک کنید تا به اطرافیان خود مثل دوستان، فعالیت های بعد از مدرسه و تکالیف خانه اش توجه کند.
۶ با کودک از گذشته اش صحبت کنید. این کار به او کمک می کند تا تاریخچه پستی و بلندیهای زندگی اش را به یاد آورد.
۷ هر علامتی در کودک که نشان دهنده ناامیدی است را فراموش نکنید، زیرا هر علامت ناامیدی در زندگی کودک ممکن است حادثه ای مهم باشد و باید تأیید شود.
۸ به کودک اجازه ندهید از توقعات به حق خود دست بکشد.
کودکان استثنایی
قدرت تلاش کردن یکی از اصلی ترین جنبه های موفقیت و مهم ترین عنصر عزت نفس است. وقتی کودک می آموزد با تلاش می تواند به موفقیت دست یابد از انگیزه و اعتماد به نفس بالایی برخوردار می شود. اما بعضی از کودکان هرچه تلاش می کنند کمتر به نتیجه دلخواه دست می یابند. طی تحقیقاتی که در چند سال گذشته به عمل آمده معلوم شده است تقریباً ۲۶ درصد از کودکان مدرسه در یادگیری ناتوان هستند و این بدین معناست که بیشتر روش های رایج آموزشی برای آنها مناسب نیست و باید به سراغ روش های دیگر رفت. در مغز برخی از کودکان اختلالاتی جزئی وجود دارد که برای یادگیری سدی محسوب می شوند اما پشت آن سد گنجینه ای از توانایی خوابیده است. بسیاری از کودکان که در یادگیری ناتوان هستند «نقطه های کور» مخصوصی دارند که از استعدادهای کلی آنها نمی کاهد. مثلاً بعضی از کودکان کلماتی که صداهای مشابه دارند را با هم اشتباه می کنند. بعضی ها مطلبی را به سلامت و روانی می خوانند اما از نوشتن عاجزند که عمدتاً به دلایل زیر است: یا نمی توانند کلمات را هجی کنند و یا حرکات نوشتاری شان نامنظم است و یا هنگام منتقل کردن کلمات به روی کاغذ معنی آنها را نمی توانند در ذهن خود نگه دارند. برخی از کودکان مطالب شفاهی را می آموزند در حالی که برخی به طور عملی یا تجسم کردن، آن مطالب را می فهمند. بعضی از کودکان می توانند داستانی را بخوانند و درک کنند اما به هیچ طریقی نمی توانند آنچه را فهمیده اند در حافظه نگهداشته و از داستان یادداشت بردارند و در مورد آن بحث و گفت وگو کنند. یا برخی از کودکان از علائم ریاضی سردرنمی آورند آنها ممکن است عدد ۳ را با عددی دیگر اشتباه بگیرند یا نتوانند علامتی را در ذهن خود مجسم کنند و در نتیجه نتوانند مفهوم سؤال ریاضی را درک نمایند.
مشکلات خاص فوق چنان روی روحیه و عواطف کودک اثر منفی می گذارد که احتمال دارد عزت نفس وی به شدت آسیب ببیند. این کودکان خیلی زود خود را «احمق» یا «متفاوت از دیگران» فرض می کنند. اگر واکنش های زیانبخش کودک را در مورد مشکلات یادگیری اصلاح نکنیم او به این باور می رسد که شکست چاره ناپذیر بوده و این ناتوانی همیشه با او همراه خواهد بود و تلاش برایش بی معنی می شود.
کمک والدین به کودکان استثنایی
هر کودک با هر نوع توانایی حق تحصیلی مناسب دارد. باید ناتوانی خاص آنها را شناخت و برنامه ای آموزشی مناسبی با نیازهای فردی شان تنظیم کرد. زمانی که ناتوانی کودک در یادگیری کاملاً مشخص شد و به نوعی حاد بود اساس مفهوم موفقیت در چنین کودکی تغییر می کند اما نیاز وی به عزت نفس و شیوه های دستیابی به آن همان است که ذکر شد.
مشکل ترین تصمیم برای بعضی از والدین این است که کودک استثنایی شان را در کلاس یا مدرسه ای خاص ثبت نام کنند و می خواهند بدانند این کار واقعاً ضروری است؟ آنها باید به یاد داشته باشند به عزت نفس کودکانی که از روند کلی مدرسه عقب می مانند ضربه ای جبران ناپذیر وارد می شود. اگر کودکی از عهده روند کلی کلاس های درسی برنیاید باید تحت برنامه ای خاص قرار گیرد یا در مدرسه ای ویژه ثبت نام شود و منطق چنین حکم می کند که آموزش مورد نظر هم سطح او باشد.
مزیت کلاس یا مدرسه استثنایی این است که مشکلات کودک در یادگیری غیرمعمول به نظر نمی آید و به سبب چیزی که دیگران آموخته اند ولی او یاد نگرفته است مورد انتقاد قرار نمی گیرد و بر یافتن راه های جدید جهت آموزش او تأکید بیشتری می شود. هر زمان که تصمیم مناسب را گرفتید از راهنمایی های زیر بهره جویید تا به نتیجه دلخواه دست یابید.
۱ تا حد ممکن دقیقاً نوع اشکال در یادگیری را مشخص کنید. برخی از مدارس با کمک روانشناسان آموزشی از کودکان آزمون به عمل می آورند اما متأسفانه ناتوانی بسیاری از کودکان شناخته نمی شود تا اینکه بسیار دیر می شود. والدین باید در این خصوص دقت زیادی داشته باشند. مثلاً وقتی سونجا مادر پسر ۱۲ ساله ای به نام «تد» فهمید پسرش خوانش پریش (اختلال در توانایی خواندن) است بسیار عصبانی شد و گفت: «می دانید تا به حال چند مرتبه بر سر او فریاد زدم که به کارهای مدرسه اش توجه کند زیرا معلم هایش می گفتند از زیر کار در رو است! تصور می کردم آنها می دانند چه دارند می گویند و وقتی به این موضوع فکر می کنم حالم کاملاً بد می شود. این بچه واقعاً با جدیت تلاش کرده است و همه از جمله من به او گفته ایم که تمام گناه ها به گردن اوست اما مشکل چیز دیگری است او همه چیز را متفاوت از دیگران می بیند و ما برای آموزش او راه های معمول آموزشی را به کار برده ایم و تمام این مدت وقت تلف کرده ایم.»
اغلب این کودکان با آموزش خصوصی معلمان می توانند در مدرسه کنار کودکان دیگر درس بخوانند و بر مشکلات بسیار خاص خود غلبه کنند.
۲ به کودک بگویید که دانش آموزان دیگر هم در مواردی خوب هستند و در مواردی ایراد دارند و او با دیگران هیچ تفاوتی ندارد. کودکی که درس ها را مانند همکلاسی هایش یاد نمی گیرد احتمالاً احساس «غیرعادی» و «بد بودن» می کند اما اگر متوجه شود استعداد چند بعدی است و بعضی چیزها برای اشخاص آسان و برخی سخت است آنگاه نسبت به خود احساس بدی نمی کند. در عین حال متوجه می شود برای کسب بعضی از مهارت های مهم ممکن است مجبور باشد بیشتر کار کند و از دیگران هم کمک بگیرد و شاید بیش از همکلاسی هایش محرومیت بکشد. او در این صورت به مشکل خاص و ویژه خود می تواند به چشم مبارزه ای مثبت نگاه کند.
۳ بر این که توانایی های او حقیقی اند تأکید کنید و کاری در نظر بگیرید که کودک واقعاً عاشق انجام دادن آن است و مطمئن شوید هر هفته برای آن کار وقتی را اختصاص دهد.
۴ انتظاری را که از کودک دارید دقیقاً به وی توضیح دهید. کودکی که نمی فهمد چه انتظاری از او دارند نه تنها دلسرد می شود بلکه مشکلات یادگیری را بسیار مهم تلقی می کند و اعتماد به نفس خود را از دست می دهد. مثلاً اگر قرار است گزارشی تهیه کند به او توضیح دهید که چه مواردی را به خاطر بسپارد تا بعداً در گزارش خود ذکر نماید. یا اگر یک نمونه سؤال ریاضی را به او توضیح می دهید از ابتدا به او بگویید که باقی مسائل را خودش باید حل کند و…
در ضمن معلمان باید مواد درسی را به گونه ای سازماندهی کنند که کودکان متوجه اهداف هر درس شده و انتظاری را که از آنها می رود به خوبی درک کنند.
۵ پیشرفت کودک را پیگیر شوید.
پیشرفت کودک ممکن است آنقدر کند باشد که نتوان بدون مقایسه کردن «گذشته» و «حال» آن را مقایسه کرد، بنابراین مثلاً وقتی کودک تان روخوانی می کند صدایش را ضبط کنید و وقتی احساس کردید در روخوانی پیشرفت کرده است نوار ضبط شده اش را برایش بگذارید تا متوجه پیشرفتش شود. این روش اعتماد به نفس او را بسیار بالا می برد. به کودک کمک کنید تفاوت کارش را نسبت به زمانی که واقعاً تلاش می کند با زمانی که تلاش نمی کند درک نماید.
۶ مراقب باشید مشکلات یادگیری به مشکلات اخلاقی تبدیل نشود.
این کار همیشه آسان نیست چون مشکلات یادگیری موجب ناامیدی، دلسردی و خجالت شده و پس از مدتی به مشکلات اخلاقی تبدیل می شود. کودک تحقیر شده خیلی زود به کودکی خرابکار تبدیل می شود.
کودکانی که مشکل یادگیری دارند چنانچه به موقع و درست حمایت شوند به انحطاط نیفتاده و ناآگاهی های خود را با آزار رساندن دیگران پنهان نمی سازند.
آیا میزان تحصیلات در اعتماد به نفس افراد تاثیر دارد؟
اعتماد به نفس چیست,همه چیز در مورد اعتماد به نفس,فاکتور های تاثیر گذار بر اعتماد به نفس,نقش تحصیل در اعتماد به نفس,اعتماد به نفس چیست؟pdf,اعتماد به نفس چیست,عدم اعتماد به نفس چیست,اعتماد به نفس واقعی چیست,علائم اعتماد به نفس چیست,همه چیز درباره اعتماد به نفس,همه چیز درباره ی اعتماد به نفس

زمانی که فرد نسبت به شخصیت و خصوصیات رفتار خود آگاهی پیدا کنید ، می تواند خود را از جهات گوناگون تقویت نماید. یکی از مهم ترین تاثیرات داشتن خودآگاهی ، سلامت روانی در فرد است. خود آگاهی باعث می شود که دلایل استرس و انگونه اختلالات را راحت تر بیابیم.
در ذیل با ارائه دو مثال بحث را روشنتر می کنم
مثال اول نیچه:
نیچه بر اثر برداشت غلطی که نسبت به انسان داشت می گفت هرکه زور دارد مستحق زندگیست و هر که ندارد مستحق ظلم است اما جالب است اگر بدانید همین شخص چگونه مرده است، آوردهاند نیچه از کوچهای می گذشت که در آن مرد گاریچی اسب خود را وادار به کشیدن بار سنگین می کرد و مرتبا به اسب شلاق می زد نیچه با دیدن این صحنه دلخراش خونش به جوش آمد و برای دفاع از اسب با گاریچی دست به یقه شد در این بین گاریچی لگدی به نیچه زد و بعدا نیچه بر اثر همان لگد مرد. چه شد که نیچه یکباره عوض شد همان خوداگاهی بود که او را به این مرتبه رساند در صورتی که قبلا نیچه می پنداشت که به خودآگاهی رسیده است اما وی تنها جنبه منفی بشر را دریافته بود و نه همگی آن را .
مثال دیگر از امام صادق (ع):
زنی در دوران حیات امام صادق (ع) بود که به هر آیین و مکتبی که می پیوست سریعا از همان راهی که آمده بود بر می گشت و همین باعث پریشانی وی شده بود . از آنجا که آوازه امام صادق (ع) را شنیده بود تصمیم گرفت تا امام را ملاقات کند و برای درد خود درمان بجوید پس به منزل امام مراجعه نمود . امام پس از شنیدن صحبتهای زن به او بطریای داد و گفت به خانه برو و دستور العمل را اجرا کن ، زن به خانه برگشت و در کمال تعجب دید که بطری با سه لایه شن قرمز ، سفید و سیاه کاملا پوشانده شده است دستور العمل چنین بود بطری را تکان بده و نتیجه را مشاهده کن ، پس از تکان دادن بطری شنها با هم مخلوط شدند و رنگ آنها به خاکستری تغییر یافت . در این مثال امام صادق (ع) با اینکار به این زن فهماندند که شما انسانی هستید با تمام نقاط ضعف و قدرت خودتان ، اگر می خواهید به آرامش دست یابید باید خود را بپذیرید و خودتان باشید اولین راه برای شناخت خود این است که ما تمامی برچسب های من هستمی را که با خود داریم کنار بگذاریم و با دیدی واقع گرایانه به خود بنگریم تمامی من هستم هایی که شخصیت ما را خرد و نابود می کنند از چهار جمله زیر ناشی می شوند:
۱ من چنین هستم
۲ همیشه اینطور بودهام
۳ دست خودم نیست
۴ طبیعتم این طور است
این چهار جمله در واقع توجیهی برای شخصیت تغییر ناپذیرای ما هستند و مانع تغییر در زندگی ما می شوند در واقع سدهایی را می مانند که مانع رشد و پیشرفت ما می شوند . البته اگر ما با استفاده از این برچسب ها به رضایت خاطر برسیم و تاثیری بر تعادل روانی ما نداشته باشند می توان گفت تقریبا اشکالی ندارند ، اما اگر قبول داشته باشیم که برخی از این برچسب ها مانع رشد ما می شوند ، باید تغییراتی در خود ایجاد کنیم
چگونه این من هستم ها بوجود آمدهاند:
۱ از طرف دیگران:
اغلب اوقات اطرافیان ما به ما اینگونه برچسب می زنند:
· شما راننده خوبی نیستید .
· شما نقاشیتان خراب است .
· ذات شما برای این پیشرفت در این کار نیست .
· و …
بعضی از اوقات نیز اشخاص با استفاده از همدلی منفیای که با ما می کنند برچسب های ناشایست خود را با انتقال می دهند :
· شما هم مثل من راننده خوبی نیستید .
· نقاشی شما هم مثل من خراب است .
· استعداد شما هم مثل من در این زمینه کور است .
· و …
در نهایت ، بدترین برچسب هایی که به ما می زنند اینگونهاند :
· شما هم مثل پدرتان راننده خوبی نیستید .
· نقاشی شما هم مثل برادرتان خراب است .
· شما هم فرزند همان پدر هسیتد و کاملا بی استعدادید .
در این حالت جملات بالا این احساس را در فرد ایجاد می کنند که ناتواناییش ارثیست . در واقع با استفاده از این جملات به فرد می گویند که نگران نباش ناتوانی شما ارثی است و تو هر کاری که بکنی نمی توانی تغییر کنی چون گل شما را اینگونه سرشتهاند.
۲ توسط خودمان :
تجربه نشان داده است که فرد با ارائه دلیل و مدرک خود را از انجام کار یا فعالیت باز می دارد و رفته رفته شخصیت خود را منزویتر می کند به عنوان مثال:
مادر خانواده : سیم اتو اتصالی پیدا کرده است .
پدر خانواده : من این کاره نیستم مگر فاجعهای را که هنگام تعمیر زنگ به بار آوردم ، فراموش کردهاید .
در این مثال پدر خانواده به جای اینکه اعتماد به نفس داشته باشد و فاجعه خرابی زنگ را به پای ناآگاهی و عدم مهارت خود بگذارد سریعا با برچسب منفیای که به خود می زند دلیلی برای تبرئه خود از تعمیر اتو ارائه می دهد.
البته در ظاهر همیشه این برچسب ها بد نیستند و بسیاری از افراد از آن سوءاستفاده می کنند و انجام ناقص کارها را با این برچسب ها می پوشانند
چه کار کنیم تا از این برچسب ها رها شویم:
۱ به نزدیکان خود بگوییم که می خواهیم برخی از این من هستمها را از زندگی خود حذف کنیم .
۲ برای خود هدف های رفتاری تعیین کنیم که با رفتار گذشته مان فرق داشته باشد
۳ چهار جمله عصبی زیر را اینگونه اصلاح کنیم:
· من چنین هستم > من اینطور بودم .
· همیشه اینطور بودهام > من تغییر خواهم کرد .
· دست خودم نیست > اگر سعی کنم می توانم طور دیگری عمل کنم .
· طبیعتم این طور است > من باور داشتم که طبیعتم اینگونه بوده است .
تهیه کننده : حمید رضا هاشمی فرهود
منابع:
۱ جزوه مهارت های زندگی کانون قلم
۲ نشریه مشاوره وزارت علوم و دانشگاه تهران
۳ چگونه شخصیت بهتر بیابیم ( دکتر وین دایر)
۴ شکوه آزادی ( باگوان راجینش اشو )
۵ خودآگاهی استحمار ( دکتر علی شریعتی )
دانستنی هایی در مورد خودآگاهی
خودآگاهی چیست,همه چیز درمورد خودآگاهی,راه کار هایی برای رسیدن به خودآگاهی,لزوم داشتن خودآگاهی,مهارت خودآگاهی چیست ؟

از سری اختلالات مربوط به خواب که بیشتر در کودکان رخ می دهد. پدیده ی خواب گردی یا همان راه رفتن در خواب است. این اختلال به گونه ای است که فرد مبتلا در حین خواب شروع به راه رفتن ، حرف زدن و حتی غذا خوردن می کند. بدون اینکه خود آگاهی داشته باشد.
«راه رفتن در خواب»۱ یکی از اختلالات مربوط به خواب است که به صورت قدم زدن در حالت خواب بارز می شود و طی آن کودک از رختخواب بلند می شود و بدون این که هوشیار باشد و بداند چه کار می کند، شروع به انجام کارهای خودش (مثل غذا خوردن، حرف زدن، راه رفتن و…) می کند. چنانچه در این حالت کودک از خواب بیدار شود، چیزی به خاطر نمی آورد و هیچ آگاهی ای از کاری که می کرده است، ندارد. «خواب گردی» اغلب با صحبت کردن در خواب هم همراه است و به طور معمول زمانی که کودک وارد مرحله خواب عمیق می شود (یعنی ۲ _ ۱ ساعت بعد از خواب رفتن) آغاز می گردد.
علائم و نشانگان راه رفتن در خواب
به طور کلی زمانی که کودک کاملاً در خواب فرو رفته است، ناگهان بلند می شود. در این حالت حرکات او بسیار آرام و آهسته است. ممکن است انگشتان و دست هایش را مرتب تکان دهد. چشم های کودک می تواند کاملاً باز باشد؛ حتی گاهی چشمک هم می زند. گاهی کودک خواب گرد از رختخواب بلند می شود و بدون هدف دور اتاق می گردد. در بیشتر موارد نیز بدون مشکل و ناراحتی خاصی مجدداً به رختخواب برمی گردد و دوباره می خوابد. کودک ممکن است این کارها را آرام و راحت انجام دهد، اما ممکن است گاهی فعالیت های هدفمندی را هم مثل لباس پوشیدن، باز کردن در و… انجام دهد. به طور معمول کودک در حین انجام این گونه کارها هوشیار نیست، زمانی که با کودک صحبت شود، ممکن است او با زیر لب سخن گفتن و زمزمه کردن پاسخ دهد. هر دوره از خواب گردی تقریباً ۲۰ _ ۵ دقیقه طول می کشد و بعد از آن دوباره به اتاق و رختخوابش برمی گردد.
علت را ه رفتن در خواب و خطرات ناشی از آن
پژوهش ها نشان می دهند که ۱۵ درصد از کودکان بین ۱۵ _ ۵ سال برای اولین بار دچار خواب گردی می شوند و ۶ _ ۳ درصد این کودکان بیش از یک بار در خواب راه می روند. این اختلال در پسرها شایع تر از دخترهاست؛ و به طور معمول وقتی روی می دهد که کودک دچار خواب های پریشان شده است. (وگمان، ۲۰۰۲) چنانچه این اختلال در بین والدین و اعضای دیگر خانواده نیز مشاهده شده باشد، می تواند به عنوان اختلالی ارثی شمرده شود. ۲۰ _ ۱۰ درصد از خواب گردی های کودکان می تواند ناشی از سابقه خانوادگی باشد. (تفتی، ۲۰۰۵) همچنین خواب گردی کودک، می تواند ناشی از خستگی مفرط و یا فشارها و تنش های روزانه باشد. تحقیقات نشان می دهند خواب گردی در کودکان مبتلا با افزایش سن کاهش می یابد و به تدریج از بین می رود. اما اگر خواب گردی کودک از ۹ سالگی به بعد شروع شود، ممکن است در دوران بزرگسالی نیز ادامه یابد. در این صورت بهتر است، حتماً این مشکل را جدی گرفت و درصدد درمان آن برآمد. در مواردی مشاهده می شود که خواب گردی کودک ناشی از عوامل زیر است (اوونز ، ۲۰۰۰):
خواب ناکافی
برنامه نامنظم خواب
بیماری و داشتن تب بالا
مصرف بعضی از داروها
پر بودن مثانه
خوابیدن در محیطی شلوغ و پرسروصدا
خواب گردی در دوران کودکی به انواع مختلفی دیده می شود. بیشتر کودکانی که تحت تاثیر شرایط و تغییرات محیطی قرار می گیرند، شب ها در خواب راه می روند. این گونه خواب گردی های کودک، ناشی از هیچ اختلال جدی و مهمی نیست و به طور معمول با کاهش شرایط استرس آور و رشد کودک به تدریج از بین می رود. والدین این کودکان تنها باید مراقب باشند که فرزندشان هنگام خواب آسیبی نبیند. برخی از کودکان تنها یک بار در چند ماه و برخی دیگر چند بار در طول یک ماه در خواب راه می روند. کودکان خواب گرد اغلب از این عمل ناخودآگاه خود احساس خجالت، شرمساری، اضطراب، گناه و گیجی می کنند. خواب گردی کودک خطری برای دیگران ندارد. بیدار کردن کودکی که در حال خواب راه می رود، هیچ مشکلی پیش نمی آورد، تنها ممکن است برای چند لحظه جهت یابی خود را از دست بدهد و کمی گیج و سرگردان شود.
روش های پیشگیری از راه رفتن در خواب
تاکنون روش علمی ویژه ای برای درمان کامل این اختلال در کودکان ابداع نشده است، ولی می توان با به کار بردن روش های زیر میزان خواب گردی کودک را هر چه کمتر کرد:
* از مصرف داروهای نامتعارف، داروها و قرص های تجویز نشده از سوی پزشک خودداری کنید.
* از مصرف داروهای خواب آور خودداری کنید.
* برنامه خواب و بیداری منظمی برای کودک در نظر بگیرید.
* تمرین های آرام سازی عضلانی، یوگا و مراقبه می تواند موجب کاهش استرس و فشار روانی و بهبود رفتار خواب گردی در کودک شود.
تشخیص بیماری
تشخیص این اختلال با گرفتن پیشینه پزشکی و آزمایش های جسمانی آغاز می شود. در مواردی نیز پزشک معالج برای تشخیص بیماری آزمایش های دیگری نیز توصیه می کند.
شیوه های درمان
والدین و اعضای خانواده می توانند با به کارگیری نکات زیر به کودک مبتلا به خواب گردی کمک کنند: (سامرز، ۲۰۰۰):
۱ _ کودک را خیلی آرام به رختخواب برگردانند.
۲ _ کودک را از آسیب ها و حوادث ناشی از خواب گردی مصون نگه دارند.
۳ _ جلوی نرده ها، بالکن ها و پرتگاه های منزل نرده بکشند.
۴ _ درب اصلی خانه را قفل بزنند (قفلی که بالاتر از دسترس کودک باشد).
۵ _ اجازه ندهند کودک هنگام خواب خیلی خسته و متشنج به خواب رود.
۶ _ زنگوله ای به درِ اتاق کودک نصب کنند تا با باز شدن در، به صدا درآید و اعضای خانواده را باخبر کند.
همچنین با استفاده از روش های زیر می توانند خواب گردی کودک را کاهش دهند؛
۱ _ کودک را برای چند شب تحت نظر بگیرند (چه موقع از خواب بیدار می شود و چه مدتی خواب گردی می کند).
۲ _ بعد از چند شب، کودک را ۱۵ دقیقه قبل از خواب گردی شبانه اش بیدار کنند.
۳ _ کودک را ۴ دقیقه بیدار نگه دارند (با او کمی حرف بزنند و یا کمی آب به او بدهند).
۴ _ این کار را به مدت یک هفته انجام دهند.
۵ _ چنانچه مجدداً خواب گردی کودک شروع شد، انجام این اقدامات را دوباره از سر بگیرند.
والدین، خواهر ها و برادرها و اعضای خانواده بهتر است کودکی را که زیاد دچار خواب گردی می شود، دست نیندازند و اذیت نکنند؛ زیرا او نسبت به این رفتار خود هیچ آگاهی ای ندارد و به طور کلی چیزی به خاطر نمی آورد. صبح که کودک بیدار می شود، در صورتی درباره خواب گردی شب قبل او صحبت کنند که خودش در این مورد پرس و جو کند.
دلایلی که باعث بروز اختلال خوابگردی می شود
خوابگردی چیست,دلایل خوابگردی,خوابگردی در کودکان,اختلال خواب گردی و راه حلی برای آن,خوابگردی کودکان,اختلال خوابگردی در کودکان