
دوران نوجوانی به خصوص دوران بلوغ یکی از مهم ترین و حساس ترین دوران طول زندگی یک فرد محسوب می شود. چرا که این دوره شروع تغییرات بزرگ و تحولات گوناگون در طرز فکر و رفتار های شخص است. به همین علت بهداشت روانی برای این افراد بسیار مهم تلقی می شود.
بر اساس تعریف سازمان جهانی دوره نوجوانی به گروه سنی ۱۰ تا ۱۹ سالگی اطلاق می شود و در اکثر کشورهای جهان به خصوص کشورهای درحال توسعه بخش قابل توجهی از جمعیت را نوجوانان تشکیل می دهند. با توجه به این واقعیت که نوجوانان، پدران و مادران فردا هستند پرداختن به مسائل بهداشتی شان (به خصوص بهداشت روان آنان) نه فقط برای خود آنها بلکه برای خانواده ها، جامعه و نسل آینده سودمند است و در برنامه توسعه هر کشوری می بایست به مسائل آنها توجه خاص شود. آشنا شدن با پدیده های جدید در زندگی، انسان را از بار هیجانی همراه آن پدیده که غالبا اضطراب و آشفتگی است می رهاند، مطالعات روانشناختی نشان داده است که تاثیر منفی عوامل استرس زا که همراه با آگاهی قبلی است بسیار کمتر از زمانی است که عوامل استرس زا ناگهان و بدون مقدمه به انسان وارد می شوند. در زمینه برخورد با پدیده بلوغ جنسی و تغییرات جسمانی و روانی متعاقب آن هر اندازه آگاهی نوجوانان ما بیشتر باشد نتایج مبحث این مرحله از زندگی در مسیر آینده نوجوان بیشتر است. آگاهی نداشتن و یا عدم آگاهی کامل و صحیح، نوجوانان را گیج و سردرگم می کند و این حالات نتایج منفی و زیانباری بدنبال خواهد داشت. والدین و مربیان وظیفه دارند اطلاعات کافی در خصوص تغییراتی که در طول و به دنبال بلوغ جنسی در نوجوان اتفاق می افتد به تدریج و با استمرار ارائه کنند. عدم ارائه اطلاعات کافی و صحیح در مورد بلوغ باعث می شود که نوجوان از منابع دیگر که معمولا انحرافی است، اطلاعات کسب کند و این اطلاعات غلط می تواند او را به انحراف کشاند. والدین و مربیان از یک تا دو سال قبل از بلوغ کامل نوجوان می بایستی اقدامات زیر را انجام دهند. او را آماده کنند که به زودی و بتدریج تغییراتی را در جسم و روان خود احساس خواهد کرد. به طرق مختلف او را مطمئن کنند که تغییرات ایجاد شده طبیعی است. از اینکه این تغییرات در او شروع شده به او تبریک بگویند و خاطرنشان کنند که دوره جدیدی در زندگی او آغاز شده است. به او یادآوری نمایند که این تغییرات در جهت تکامل فردی و قدمی بسوی اجتماعی شدن اوست به همین دلیل وظایف فردی و اجتماعی جدیدی برای او منظور شده است. خاطرنشان کنند که این تغییرات قطعا شروع می شود اما زمان دقیق و مشخصی ندارد؛ بنابراین اگر دیرتر از دیگران هم شروع شود یک امر طبیعی است . به او بگویند که تغییرات جسمانی همراه با تغییرات روانی خواهد بود این تغییرات روانی در سه بعد هیجانی، خلقی و رفتاری اتفاق می افتد. نکته مهم در دوره بلوغ برقراری ارتباط صحیح با نوجوان است. کودک دلبند دیروز شما با تغییراتی که درجسم و روانش روی می دهد پا به دوران بزرگسالی می نهد. او اینکه می خواهد هویت جدیدی را برای خودش به دست آورد، طبیعی است که در برقراری رابطه با او مشکلاتی برای شما بوجود آید. برای این که روابط شما والدین و مربیان با فرزند یا دانش آموز نوجوانشان صمیمانه تر و گرمتر باشد، لازم است که به نکات زیر توجه کنید. پذیرش نوجوانان: گام اول برای ایجاد و تحکیم یک رابطه دوستانه و صمیمی با نوجوان این است که او را با همه کمی ها و کاستی هایش قبول داشته باشید. کاستی های رفتاری او را همچون نقاط قوت و توانایی هایش بپذیرد و او را به عنوان فردی که دارای استقلال، سلیقه های خاص و عقاید قابل ارائه است، نگاه کنید. احساساتش را پذیرفته و اعتماد به نفس او را با کم اهمیت جلوه دادن اشتباهات و تقدیر از کارهای پسندیده اش بالا ببرید. نوجوانانتان را درک کنید: درک و برداشت از زندگی و مسائل آن متفاوت از برداشتی است که نوجوان دارد. او زندگی را به ساده ترین وجه ممکن می نگرد، بطوری که عقایدش برای شما پوچ و مسخره است. نسبت به عقایدش بی اهمیت نباشید وی را مورد تمسخر قرار ندهید. چرا که این استهزاء به تداوم رابطه عاطفی با فرزندان لطمه می زند. ارتباط را دو طرفه کنید: در بسیاری از اوقات و به دلایل گوناگون ممکن است شما والدین و مربیان به نوجوان بگویید که چه بکند و چه نکند و از او توقع حرف شنوی نیز داشته باشید. این برخورد با نوجوان که حاکی از ارتباط یک طرفه، معیوب و غیر قابل دوام است، منجر به سرکشی و عصیان نوجوان در برابر دستورات شما می شود و به رابطه عاطفی و صمیمانه بین شما و او لطمه می زند. در این مواقع بهترست در برخورد با نوجوان، هر زمان که سخنی را گفتید از او نیز سخنی بشنوید و نظر او را نسبت به وظایف محوله اش جویا شوید. از دادن پند و اندرز مستقیم خودداری کنید: نوجوانان از شنیدن نصیحت و اندرز مستقیم و اینکه آنها را یکجا ارائه کنید و اشکالات رفتاری و گفتاری شان را تذکر بدهید گریزان هستند. نوجوانان اعمال خود را بی نقص می دانند و تحمل شنیدن پند و اندرز از جانب شما را ندارند. جهت اصلاح رفتار، آنها را بطور غیر مستقیم نسبت به اعمال و رفتار نادرست شان آگاه کنید و خودتان الگویی برای آنها باشید تا با پیروی از رفتار و گفتار شما روش صحیح برخورد را فرا گیرند. آزادی عمل به نوجوانتان بدهید همچنان که به کودک نوپا اجازه می دهیم تا گاهی خود به تنهایی راه رفتن را امتحان کند و دفعاتی هم به زمین افتد، باید به نوجوان هم اجازه داد که تا حدودی پیامدهای رفتارهایش را تجربه کند و طعم برخی سختیها را چشیده و برای زندگی مقاوم شود. برای ارتباط با نوجوان وقت کافی بگذارید: نوجوانان نیازمند توجه هستند، آنها می خواهند صحبت کنند. اعتراض کنند و از هیجانات و اتفاقاتی که در مدرسه می افتد و یا از دوستانشان می شنوند، حرف بزنند؛ هر چه زمان این ارتباط با شما به عنوان مادر، پدر و یا مربی بیشتر باشد خرسندی آنها بیشتر شده و امکان ارتباط نادرست و غلط آنها کمتر خواهد شد. توجه به تاثیر مشکلات اجتماعی: مشکلات اجتماعی تاثیرات ناخوشایندی بر نوجوانان دارد. عدم مداخله شما والدین و مربیان در بهبود شرایط اجتماعی، تاثیر تلاش هایتان را در خانه و مدرسه کمرنگ می کند. انرژی سرشار نوجوانان نیاز به تخلیه دارد: در این سنین نوجوان دارای انرژی فراوان جسمانی است، بخشی از این انرژی در غریزه جنسی نهفته است که در شروع دوران نوجوانی به طریق مقبول اجتماع قابلیت ندارد. نوجوان مقادیر دیگری از انرژی جسمانی خود را به صورت رفتارهای پرخاشگرانه مبارزه طلبی، حادثه جویی و .. تخلیه می کند. تشویق نوجوانان به انجام ورزشهای مختلف، شرکت در فعالیتهای الگوسازی برای آنان و تحریک آنها بر همانندسازی با آن الگوها باعث می شود تا آنها انرژی خود را به طریق منطقی تخلیه کنند. وضعیت تحصیلی نوجوان را پیگیری کنید: در این سنین ممکن است که فرزند شما نسبت به درس اظهار بی علاقگی نماید و به اموری مثل افراط در ورزش کردن، رسیدگی به سر و وضع خود و … بپردازد، چنانکه می دانید پند، اندرز، سرزنش و مقایسه با دیگران کارساز نیست.. لذا علت بی توجهی او را نسبت به درس جستجو کرده و سعی در برطرف نمودن مشکل کنید. آموزش مهارت در برقراری روابط اجتماعی: نوجوانان در دوره بحران بلوغ نسبت به تعلق داشتن خود در گروه کودکان و یا بزرگسالان سردرگم می شوند و ممکن است که در میان جمع خانواده یا دوستان و آشنایان، رفتارهای بزرگتر از سن و یا گاهی کودکانه از خود بروز داده و روابط اجتماعی پسندیده ای برقرار نکنند، که با شرکت دادن فرزند نوجوانتان در جمع دوستان و آشنایان مهارت روابط اجتماعی او را افزایش دهید؛ مثلا با فرزند نوجوان خود به گردشهای دو نفره بروید و در بسیاری از روابط اجتماعی نظیر آشنا شدن با دیگران، خرید کردن از مغازه، پیدا کردن نشانی یک موسسه و درخواست انجام کاری از یک اداره با وی تمرین عملی کنید. استقلال طلبی نوجوان: نوجوان می خواهد از قید و بندهای دوران کودکی که او را به خانواده اش متصل کرده است، جدا شود و الگوهای جدیدی را جایگزین آنان کند. از طرفی نیز شدیدا به خانواده وابسته است و می خواهد که توقعاتش را برآورده کنند. لذا حس استقلال طلبی خود را با مخالفت، مقاومت کردن و لجبازی با والدین و مربیان نشان می دهد و این نیاز نوجوان برای شما مشکل آفرین می شود. برای برخورد با این رفتار نوجوان، بهترست همیشه با او به لحنی صحبت کنید که احساس نکند برایش تصمیم گیری می کنید آزادی را به تدریج و متناسب با سنی که دارد به او عطا کنید و نظارت غیر مستقیم داشته باشید و اگر زمانی دریافتید که از آزادی شما، سوء استفاده کرده به او تذکر داده و او را متوجه اعمالش بکنید. بدانید که حذف آزادی، برای یک مدت کوتاه می تواند برایش آموزنده باشد.
نکات مهم در مورد بهداشت روانی نوجوانان
بهداشت روانی,مهم ترین نکات در مورد بلوغ,همه چیز درمورد بلوغ,بهداشت روانی چیست؟,بهداشت روانی خانواده,بهداشت روانی کودکان,بهداشت روانی سالمندان,بهداشت روانی در مدارس,بهداشت روانی نوجوانان,همه چیز در مورد بلوغ پسران,همه چیز در مورد بلوغ

اضطراب مسئله ای است که در ابتدا مشکل بسیار ساده ای به شمار می رود ، اما در صورتی که این مشکل ساده حل نشود می تواند باعث ایجاد اختلال در فرد شود. این اختلال باعث می شود که ذهن شما به طور کامل درگیر شود.
اضطراب ، بصورت موذیانه وناپیدا با بیقراری و زیرکی خاصی ، بمرور تمام گوشه های ذهن را اشغال می کند وآرام آرام به پیش می تازد و مثل خوره همه جای وجود فرد را درگیر میکند. اضطراب از شیوع بسیار بالائی برخوردار است وفقط در ایلات متحده بیش از ۶۵ میلیون نفر را درگیر کرده است !بسیاری از ما در طول زندگی خود به درجاتی از اضطراب دچار شده یا میشویم.آیا خبر دارید که علم پزشکی، بسرعت در حال کشف درمانهای مناسب برای این معضل است ؟در بسیاری از موارد ، نگرانی و اضطراب ، متعاقب خجالتی بودن ، افسردگی ، حملات اضطراب منتشر( پانیک )و یا بدنبال استرسهای شدید روحی پدید می اید.
نگرانی چیست ؟
نگرانی در حقیقت شکل ویژه ای از ترس است، درحقیقت مجموعه ای از حافظه ،تصویرسازی ، خاطرات قبلی ، وخلق و خو در ایجاد نگرانی دخالت دارند .نگرانی اشکال و چهره های متفاوتی از خود نشان میدهد اما اغلب با احساس ناامنی ، کم قدرتی و ناتوانی بروز میکند.اغلب ما منشاء این حالت ناگوار را در بیرون از خودمان تلقی میکنیم ، و سعی میکنیم زندگی ومحیطمان را مسؤل آن بدانیم! اما باید توجه داشته باشیم که اینگونه تفکرات فقط آسیب پذیری ما را افزایش خواهد داد. اغلب مبتلایان خود این نکته را قبول دارند که حتی در بهترین شرایط محیطی نیز درجاتی از نگرانی و اضطراب را تجربه خواهند کرد!
برخی از محقین تصور می کنند که میزان کنترل مغزی بر تعدیل استرسها و اثرات آنها در مبتلایان به استرس کمتر از سایرین است، و ماده ای بنام گابا ( گاما آمینوبوتیریک اسید ) را درایجاد این مشکل دخیل می دانند و اعتقاد دارند که کمبود این ماده یا پاسخ نامناسب سلولهای خاصی در مغز ( نسبت به آن ) میتواند استعداد فرد را نسبت به استرسها افزایش داده و باعث حالات اضطرابی گردد.برعکس کسانیکه مقادیر کافی گابا داشته و پاسخ مناسبی به آن میدهند ، انسانهائی آرام و خونسرد هستند. درمقابل برخی محققین اعتقاد دارند ژنی بنام اس.ال.سی.آ.۴ درافراد مستعد اضطراب وجود دارد که باعث افزایش حالات اضطرابی ، بدبینی ، و تفکرات منفی گرایانه درآنها میگردد. بسیاری از محققین نیز نحوه ی زندگی و استرسهای دوران کودکی را در ایجاد اضطرابهای دوران بلوغ مؤثر میدانند.بهرحال و با هر مکانیسمی که تصور کنیم ، بررسیهای مختلف وتصویر برداریهای پیشرفته مغزی نشانگر فعالیت بیش از حد بخشی از قشر مغز ( کورتکس سینگولیت ) در مبتلایان به اضطراب بوده است.
یکی از جدیدترین یافته های مااینست که مغز ارگانی بسیار انعطاف پذیر بوده ، قابلیت تطابق بسیار بالائی را با محیط دارد.
باید توجه داشته باشیم که :ما نمیتوانیم مغز خودمان را با یک مغز جدید جایگزین کنیم اما قادریم آن را مجددا شکل دهیم ، دوباره تربیت کنیم و آن را بار دیگر تنظیم ( Reset ) کنیم !شما قادر به تغییر آن هستید !
در بسیاری از موارد میتوان با کنکاش در گذشته و بازنگری آن آسیب زمینه ساز اضطراب و نگرانی را شناسائی کرد.
حملات پانیک یا اضطرابهای حمله ای :
گاهی اوقات سیستم هشداردهنده ی مغز انسان سیگنالهای خطر را اشتباه تفسیر میکند ، مثل اینکه برای خاموش کردن سیگار از چند سطل آب بهره گیرد !این سیستم هشدار دهنده در عمق مغز قرار گرفته است ولی بسادگی قابل تخریب و آسیب است ! از جمله علائم آسیب این سیستم میتوان به نگرانی اشاره کرد .در حملات پانیک فرد مرتبا از دوره های شدید و آزار دهنده ی اضطراب رنج می برد.تنفس تند ، افزایش ضربانات قلبی ،وموجی از ترس و نگرانی در سرتاسر بدن ، با تظاهرات مربوطه ی آن . در طول حمله ، شخص بیقرار شده و شدیدا نا آرام میگردد.ممکنست حملات پانیک باعث ترسهای مرضی مثل اجتماع گریزی ، ترس از صحبت کردن در جمع ، و… شود.درمانهای ایین حالت عبارتند از دارودرمانی و حساسیت زدائی تدریجی ، به این معنی که بتدریج و در شرایط کنترل شده ، بیمار را در همان شرایط اضطراب آور قرار میدهند و بمرور بر شدت آن می افزایند ، تا جائی که اثرات نا مطلوب آن را از بین ببرند.میزان موفقیت این روش را بین ۶۰ ۸۰% ذکر کرده اند.نوع دیگری از اضطراب نیز هست که با حملات پانیک ( اضطرابهای حمله ای شدید ) تظاهر میکند اما بندرت بصورت منفرد مورد توجه قرار می گیرد، این حالت را اختلال اضطرابی منتشر یا (G.D.A ) می نامند.( در اینجا قصد وارد شدن به مباحث پیچیده و تخصصی اضطراب را نداریم ، بهمین خاطر به ذکر نام این موارد اکتفا می کنیم.)
برخی داروهای مورد استفاده در بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی( مصرف خودسرانه ی هیچیک از این داروها را به شما توصیه نمی کنیم) :
بنزودیازپینها :
شایعترین داروهای ضد اضطراب را این گروه به خود اختصاص می دهد ، اینها با خاموش کردن سیستم اعلام خطر در مغز ، عمل میکنند ، عیب اصلی و مهم اینها ، ایجاد عادت وحتی اعتیاد است ، همچنین در برخی موارد با مواد الکلی تداخل اثر بسیار خطرناک و کشنده ای خواهند داشت . بهمین خاطر معمولا بصورت کوتاه مدت استفاده می شوند.
داروهای مسدود کننده بتا :
این داروها که معروفترینشان پروپرانولول یا ایندرال است ، میتوانند اثرات جانبی اضطراب مثل لرزش دستها ، طپش قلب ، تعریق و… را مهار کنند .بهمین خاطر معمولا یکساعت قبل از قرار گرفتن در شرایط استرس زا ( مثل سخنرانی ، مجامع عمومی ، امتحان ، و… ) با مقادیر تعیین شده توسط پزشک ، مصرف میشوند و گاهی با صلاحدید پزشک بصورت مرتب و منظم تجویز می شوند.
نکته مهمی که درمورد این داروها باید به آن توجه داشته باشیم ، منع مصرف آن در مبتلایان به آسم است.
بوسپیرون یا بوسپار یکی از داروهای ضد اضطراب جدید است که اثرات آرامبخشی و اعتیادآور ندارد اما تاثیرآن کمتر از بنزودیازپین هاست .
داروهای ضد افسردگی :
این داروها نیز نقش ضد اضطرابی خوبی دارند. برخی داروهای این گروه با مهار برداشت مجدد سروتونین عمل می کنند . داروهای فوق خصوصا در بیمارانی که بیش از حد به فکر فرو می روند ، بسیار ارزشمند خواهند بود. تفکر بیش از حد نیز مثل سردردهای شدید است ، بدین معنی که برطرف شدن آن به فرد احساس آرامش و شادابی خواهد داد. درحقیقت این احساس به فرد دست خواهد داد که شخص دیگری شده است ، البته در حقیقت این شخص خود اوست اما در لباسی سالم و شاداب.داروهای مهار کننده بازجذب سروتونین در حملات پانیک بسیار مناسبند.
داروهای مهار کننده مونو آمینو اکسیداز :
داروهای این گروه مثل ناردیل نیاز به تغییر رژیم غذائی دارند ، بهمین خاطر چندان پرطرفدار نیستند اما در مواردی خاص ، ارزشمندند.
نکات جالب در مورد اضطراب
دلایل اضطراب,راهی برای از بین بردن اضطراب,درمانی برای اضطراب,چگونه اضطراب خود را از بین ببریم,دلایل اضطراب در کودکان,دلایل اضطراب امتحان,دلایل اضطراب دائم,دلایل اضطراب,دلایل اضطراب کودکان,دلایل اضطراب در امتحان,دلایل اضطراب شدید,دلایل اضطراب اجتماعی,راه های از بین بردن اضطراب,راه از بین بردن اضطراب

در دوران بارداری هورمونهای جنسی استروژن و پروژسترون تا حد زیادی در بدن مادر افزایش می یابند و بلافاصله پس از زایمان ، این هورمون ها شروع به کم شدن می کنند. این تغییر ناگهانی میزان هورمون باعث بروز نوعی افسردگی به نام افسردگی مادر (Maternity Blues) می شود.
افسردگی مادرشدن
نیمی از کسانی که به تازگی مادر میشوند در هفته اول پس از زایمان به افسردگی مادر شدن مبتلا میشوند. معمولاً درروز سوم پس از زایمان، مادر جدید ممکن است کمی احساس تحریک پذیری کرده و شروع به گریه و زاری کند. معمولاً حال این مادران تا آخر هفته اول پس از زایمان بهبود می یابد و به وضعیت طبیعی برمی گردند. حمایت، عشق و درک آنها، تمام آن چیزی است که این افراد در این مدت به آن نیاز دارند.
افسردگی متوسط پس از زایمان
پس از زایمان، شروع یک افسردگی طولانی مدت شایع می باشد. به این افسردگی ها اغلب توجهی نمی شود و آن را معمولاً به حساب اینکه مادر در حال عادت دادن خود به مسئولیتهای جدید است و یا اینکه بیدار شدن از خواب در نیمه های شب برای رسیدن به نوزادش، او را به چنین حالتی دچار کرده است، می گذارند. شدیدترین انواع افسردگی، بلافاصله بعد از تولد نوزاد ایجاد میشوند، اما افسردگی های با شدت کمتر و شایعترین نوع آنها، از دو هفته بعد از زایمان تا یکسال بعد از آن رخ می دهند. گاهی اوقات، افسردگی مادر هنگامی شروع میشود که حمایت و توجه دوستان و خانواده نسبت به آنها شروع به کاهش می کند. علایم این نوع افسردگی ممکن است نسبت به سایر انواع افسردگی ها مبهم تر باشد. اغلب این گونه خانمها بسیار نگران هستند بخصوص در مورد اینکه آیا حال نوزادشان خوب است و از تغذیه خوبی برخودار است دلواپس می باشند. این مادران به نظر می رسد که خود را گناهکار دانسته و دائماً خود را سرزنش می کنند، همچنین آنها همیشه خسته بوده و تحریک پذیر هستند.
افسردگی پس از زایمان را نمی توان به سادگی فقط به تغییرات هورمونی خانمها مربوط دانست، زیرا تغییرات عمده هورمونی در آنها اغلب مدتها قبل از شروع افسردگی آغاز می گردد. ممکن است این تغییرات باعث شوند که خانمها، مستعد دچار شدن به افسردگی شوند اما نقش عوامل اجتماعی در بروز این افسردگی ها بسیار اهمیت دارد.
معمولاً خانمهایی که دچار افسردگی پس از زایمان هستند نیاز به درمان دارند. در تحقیقی که اخیراً انجام شده، دیده شده است که هم داروهای ضدافسردگی و هم شناخت رفتار درمانی در درمان این خانمها موثر می باشند اکثر داروهای ضدافسردگی را می توان بدون هیچ خطری در هنگام شیردهی مادر تجویز نمود.
وقتی که یک خانم، تحت درمان افسردگی پس از زایمان قرار دارد، معمولاً اگر همسر او هم بتواند درک کند که چه اتفاقی افتاده است و خود را درگیر این موضوع نماید، بسیار کمک کننده خواهد بود. در بعضی از موارد، پدرها نیز ممکن است به حمایت احتیاج داشته باشند. پدران جدیدی که دارای همسر افسرده هستند نیز در خطر ابتلاء به افسردگی قرار دارند.
خانمهایی که تحت درمان قرار می گیرند به احتمال زیاد، بطور کامل بهبود می یابند، در حالیکه خانمهایی که درمان نمی شوند حدود ۵۰ درصد احتمال دارد که تا یکسال بعد از زایمانشان بهبود یابند.
افسردگی شدید پس از زایمان
یک نوع غیرمعمول افسردگی پس از زایمان، بعضی از خانمها را مبتلا نموده و آنها را در دو هفته بعد از زایمان دچار افسردگی شدیدی می کند. احتمال ایجاد این نوع افسردگی بعد از اولین زایمان بیشتر می باشد. همچنین در خانمهایی که قبلاً دچار بیماریهای روانی بوده اند و یا اینکه در خانواده شان بیمار روانی وجود داشته است، احتمال بروز این نوع افسردگی شدید بیشتر می باشد. تصور می شد که تغییرات هورمونی ممکن است در خانمهایی که مستعد افسردگی هستند باعث شروع این بیماری شود.
در افسردگی شدید، بیمار ارتباطش را با واقعیت از دست می دهد و ممکن است دچار هذیان ها و توهمات شود. در چنین مواقعی، خطر بزرگی کودک او را تهدید می کند و مادرانی که دچار افسردگی شدید هستند ممکن است اقدام به کشتن کودکان خود بنمایند. بعضی ازخانمهای افسرده عقیده دارند که جهان بقدری بد است که آنها باید کودک خود را از این بدبختی دنیا خارج سازند (با قتل او) و بعضی دیگر معتقدند که اشکالی در کودک آنها وجود دارد و به همین دلیل اقدام به یک قتل ترحم آمیز می کنند. هنگامی که وضعیت بیمار چنین وخیم میشود، باید برای درمان، او را در بیمارستان بستری نمود. درمان معمولاً با داروهای ضدافسردگی صورت می گیرد.
بعضی از پزشکان برای افسردگی شدید پس از زایمان، درمان با شوک برقی را توصیه می کنند. این درمان سریعاً اثر کرده و مادر می تواند دوباره به کودک خود برسد و از او مراقبت نماید
دلایل افسردگی مادر ها
افسردگی,دلایل افسردگی,انواع افسردگی,همه چیز درمورد افسردگی,راهی برای افسردگی,همه چیز درباره افسردگی,همه چیز درباره ی افسردگی,راهی برای درمان افسردگی,راهی برای جلوگیری از افسردگی,راهی برای فرار از افسردگی,راهی برای رهایی از افسردگی,راهی برای رفع افسردگی,راهی برای کاهش افسردگی,راهی برای مقابله با افسردگی

متاسفانه امروزه به دلیل مسائل اقتصادی و اجتماعی جوامع ، شاهد بروز افسردگی در بین بسیاری از افراد به خصوص قشر جوان جامعه هستیم. در صورتی که این مسئله به موقع شناسایی شده و درمان شود ، افسردگی فرد به مرحله ی حاد نمی رسد.
علایم روانی شایع افسردگی عبارتند از: بی حوصلگی یا خلق پایین، نگرانی و اضطراب، از دست دادن احساس هیجانی، داشتن افکار افسرده، مشکلات حافظه و تمرکز حواس، توهمات، داشتن افکار خودکشی.
خلق پایین
خلق پایین در افسردگی بسیار شدیدتر از آن چیزی است که شما در هنگام ناامیدی و یا مایوس شدن دچار آن میشوید. خلق پایین عبارتست از احساس غم، پوچی، از دست دادن و بیم و ترس. بعضی از بیماران، آن را به زندگی در زیر یک ابر تشبیه می کنند که همه قسمتهای زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد. در افسردگی متوسط تا شدید، خلق پایین اغلب در هنگام صبح بدتر میشود و سپس در طی روز از شدت آن کمی کاسته میشود اما هیچگاه از بین نمی رود. این وضعیت را اصطلاحاً تغییرات روزانه (Diurnal Variation) می نامند. خلق پایین باعث میشود که از هیچ چیزی نتوانیم لذت ببریم و شما حتی ممکن است علاقه خود را نسبت به سرگرمی هایی که قبلاً داشته اید از دست بدهید. هیچ چیزی برای شما خوشایند و لذت بخش نخواهد بود.
در بعضی از موارد خفیف تر، خلق پایین ممکن است عصرها بدتر از صبح ها باشد و بعضی روزها ممکن است حال بیمار خوب باشد. با این حال تعداد این روزهای خوب به قدری کم است که در بین سایر روزهای بد به چشم نمی آید. اگر افسردگی خفیف باشد شما ممکن است از همراهی و هم صحبتی با سایر افراد لذت ببرید. در مواردی که خلق پایین وجود دارد، با کوچکترین مشکلی (و حتی گاهی بدون هیچگونه مشکلی) تمایل به گریه کردن وجود دارد.
اضطراب و نگرانی
وقتی ما احسس می کنیم که تهدید شده ایم و در خطر هستیم، هورمونی به نام آدرنالین در بدن ترشح شده و وارد جریان خون میشود و از انجا به عضلات و مغز می رود تا ما بتوانیم سریعتر فکر کرده ودر صورت نیاز اقدام به فرار نماییم. این هورمون باعث میشود که عضلات ما منقبض شده و آماده فرار یا هرگونه عکس العمل فوری دیگری شویم، اما در صورتیکه هیچگونه اتفاقی بروز نکند، این احساس در عرض چند دقیقه از بین خواهد رفت. در افرادی که افسرده هستند، این احساسهای اضطراب و نگرانی می تواند چندین ماه باقی بماند. بعضی از افراد، صبح ها با یک حالت اضطراب و نگرانی زیاد از خواب بیدار میشوند زیرا آنها از روزی که در پیش خواهند داشت دچار ترس و وحشت هستند. اضطراب می تواند بیشتر از خلق پایین دیده شود و به عنوان مهمترین علامت افسردگی خود را نشان دهد. اگر شما همیشه در وضعیت اضطراب و نگرنی هستید ممکن است متوجه شوید که به میزان زیادی تحریک پذیر و پرخاشگر شده اید، بطوریکه سایر افراد در زندگی کردن با شما دچار مشکل خواهند شد.
از دست دادن عواطف و احساسات
بعضی از افراد مبتلا به افسردگی شدید، اظهار می دارند که آنها احساس می کنند که تمام عواطف و احساسات خود را از دست داده اند و این یکی از ناراحت کننده ترین علایم افسردگی می باشد. در چنین مواقعی شما حتی نمی توانید گریه هم بکنید و احساس می کنید که دیگر هیچ اشکی در چشمان شما وجود ندارد. شما حتی ممکن است نسبت به افراد نزدیکتان مثل همسر، خانواده و یا کودکانتان هیچگونه احساسی نداشته باشید و یا اینکه دارای احساسات اندکی باشید.
علایم روحی و روانی افسردگی
خلق پایین
از دست دادن علاقه نسبت به چیزهایی که قبلاً از آنها لذت می بردیم
اضطراب و نگرانی
بهت زدگی
افکار افسرده
مشکلات حافظه و تمرکز حواس
هذیان ها
توهمات
افکار خودکشی
افکار افسرده
وقتی شما دچار افسردگی هستید، نحوه فکر کردن شما نیز تغییر می یابد. شما دنیا را جور دیگری می بینید و همه چیز به نظر شما منفی است. چنین طرز تفکری باعث میشود که افسردگی شما تشدید شود.
شما خود را برای وقایع ناگواری که اتفاق می افتد سرزنش و ملامت می کنید و برای کارهای خوبی که انجام داده اید هیچگونه ارزشی قائل نیستید. تمام کارهای خوبی که در زندگی تان انجام داده اید را فراموش می کنید و دائماً چیزهای بدی که در زندگی داشته اید را بخاطر آورده و یادآوری می کنید.
شما ممکن است به جزئیات و نکات منفی خود تمرکز نموده و از نکات مثبت خود غافل شوید. یک مثال جالب این موضوع، شخصی است که امتحانی را با امتیاز ۹۹ درصد قبول شده است. او از این نتیجه عالی خوشحال نمیشود و همه حواس وتمرکز خود را روی آن یک درصدی که از دست داده است تلف می کند.
شما ممکن است سریعاً به نتایج منفی برسید و تنها با مشاهده یک واقعه ساده به نتایج کلی و منفی دست یابید. برای مثال، یکی از بیماران من، دختر زیبایی بود که فکر می کرد زشت است و همه از او نفرت دارند زیرا یکبار در خیابان، مردی به او نگاه تمسخرآمیزی کرده بود.
چنین افکار منفی ای باعث میشود که شما به تدریج تحلیل رفته و ضعیف شوید. این افکار منفی در نهایت باعث میشوند که شما اعتماد به نفس خود را از دست داده و احساس بی ارزش بودن بکنید و دنیای شما مملو از افکار مایوس کننده همراه با شک و تردید و اضطراب باشد. در نتیجه شما بیشتر احساس افسردگی یا اضطراب می کنید و بنابراین یک حلقه معیوب در زندگی شما ایجاد می گردد.
مشخصات افکار افسرده
افکار منفی (مثلاً من در کار با شکست مواجه میشوم)
انتظارات زیاد و غیر منطقی (مثلاً تا همه افراد مرا دوست نداشته باشند و فکر نکنند که من در کارم خوب نیستم نمی توانم خوشحال باشم)
تفکرات اشتباه (مثلاً نتیجه گیری غلط، تمرکز روزی جزئیات منفی بی اهمیت، رسیدن به نتیجه گیری های کلی و غلط از دیدن یک واقعه ساده
یک شرح حال از افکار منفی
خانم کاترین، منشی یک شرکت است. یک بار
رئیسش به او گفت که آیا می توانی این گزارش را دوباره تایپ کنی؟ من چند اصلاح در آن انجام داده ام. کاترین افسرده است و به همین خاطر، او فکر می کند که در کارش خوب عمل نمی کند. او عقیده دارد که بخاطر اینکه وظیفه اش را خوب انجام نداده است، مجبور است این گزارش را دوباره تایپ نماید.
از آن هنگام، کاترین افسرده تر شد زیرا او بطور غیر منطقی ای انتظار دارد که او اگر می خواهد که از زندگی اش لذت ببرد باید وظایفش را بطور کامل و بی نقص انجام دهد.
در حقیقت، کاترین وظایفش را هم خیلی خوب انجام می دهد اما خودش اینطور فکر نمی کند. او به چیزهای کوچکی که گاهی اوقات بد انجام میشوند تمرکز می کند وا ز چیزهای بزرگی که به خوبی انجام می گردند غافل است. او این موضوع را فراموش کرده ست که بخاطر لیاقتهایی که از خودش نشان داده است، حقوقش اضافه شده است. او این حقیقت را فراموش کرده است که رئیسش همیشه در کارهایش مردد است و اصلاحاتی که در گزارش باید انجام شود بخاطر تغییراتی است که خود رئیس در آن داده است و هیچ اشتباهی از طرف کاترین رخ نداده است. کاترین فقط به جزئیات منفی یک موضوع نگاه می کند و تنها با یک اتفاق ساده، نتیجه گیریهای کلی و اشتباهی می کند که این کار باعث تشدید افسردگی او میشود.
مشکلات تمرکز حواس و حافظه
اگر شما توسط نگرانی ها و افکار افسرده، تحلیل بروید، برایتان مشکل خواهد بود که درباره چیز دیگری هم فکر نمایید. تمرکز حواس ممکن است برای شما مشکل باشد که این امر می تواند به بروز مسایل بیشتری منجر شود. شما برای اینکه چیزی را به خاطر بیاورید باید روی آن تمرکز کنید، بنابراین تعجب آور نخواهد بود که اگر تمرکز حواس شما خوب نباشد، مشکلاتی در حافظه و به یادآوردن موضوعات خواهید داشت. مشکلات مربوط به تمرکز حواص همچنین می توانند منجر به عدم تصمیم گیری مناسب و بی توجهی گردند و شما ممکن است احساس گیج بودن نمایید. این علایم می توانند گاهی اوقات به قدری شدید شوند که با بیماری دمانس (زوال عقل) اشتباه گرتفه شوند.
هذیان و توهمات
اگر شما شدیداً افسرده شوید، افکار شما می تواند به قدری بهم ریخته شود که ارتباط با واقعیتهای زندگی را از دست بدهید. ذهن شما می تواند به قدری بهم ریخته شود که ارتباط با واقعیتهای زندگی را از دست بدهید. ذهن شما می تواند شروع به فریب دادن شما نماید و شما حتی ممکن است از این موضوع بترسید که دارید دیوانه میشوید. اماچنین موضوعی پیش نخواهد آمد و شما فقط شدیداً افسرده هستید که با درمان مناسب، بهبود خواهید یافت. در افسردگی های شدید، هذیانها می توانند رخ دهند اما خوشبختانه این هذیانها بسیار نادر می باشند.
هذیان، یک اعتقاد غلط می باشد که شخص به آن معتقد است. در افسردگی، هذیانها، انعکاس خلق افسرده هستند و می توانند افسردگی را تشدید نمایند. یکی از بیمارانی که من داشتم، معتقد بود که او باید خودش را به پلیس تسلیم کند چون پنج سال پیش بطور اشتباهی بدون اینکه پول یک عدد سیب را به فروشنده بدهد، فروشگاه را ترک کرده است. او فکر می کرد که پلیس بخاطر این کار او را در این مدت تحت تعقیب قرار داده است. او عقیده داشت که برای خانواده اش شرمساری به بار آورده است و خود را موجود بی ارزشی می دانست. غیرممکن بود که او را متقاعد کنم که او دشمن شماره یک جامعه نمی باشد و هر کسی ممکن است از این اشتباهات بکند و هیچکس نیز بخاطر چنین کاری تنبیه نمیشود.
عده ای از بیماران عقیده دارند که آنها شرورترین و پلیدترین انسان روی زمین هستند و یا اینکه سایر مردم می خواهند که از دست آنها راحت شوند زیرا آنها خیلی بد هستند. بعضی از بیماران معتقدند که آنها اصلاً هیچ پولی ندارند و بعضی دیگر عقیده دارند که آنها در حل زوال و پوسیدگی قرار دارند و حتی عده ای از آنها معقدند که مرده اند. به اندازه فکرها و ایده های مختلفی که در ذهن انسانها وجود دارد، انواع مختلف هذیانها نیز وجود دارد اما همه آنها انعکاسی از خلق وافکار افسرده هستند.
در حالیکه هذیانها عبارت از افکار غلط هستند، اما توهمات (Hallucinations) به ادراک غیرواقعی از چیزها گفته میشود (معمولاً صداها). برای مثال، بعضی از بیماران مبتلا به افسردگی شدید، در مواقعی که کسی در اطراف آنها نیست، صداهایی را می شنوند. این صداها مانند صداهای افرادی است که در اتاق با یکدیگر صحبت می کنند و بطور وحشتناکی، واقعی به نظر می آیند. این صداها ممکن است شخص را سرزنش کرده و به او بگویند که تو آدم بدی هستی. این صداها باعث میشوند که افسردگی تشدید شود. بعضی از بیماران دچار افسردگی شدید، چیزهایی را که اصلاً وجود ندارند می بینند و یا اینکه بو می کنند، اما چنین مواردی نادر می باشند.
افکار خودکشی
وقتی شما شدیداً دچار افسردگی باشید، به نظر شما گذشته تان بد و پر از اشتباه بوده، زمان حالتان وحشتناک است و از آینده هم دچار ترس و وحشت هستید. بعضی از بیماران به این نتیجه می رسند که دنیا ارزش زندگی کردن را ندارد و اینکه بهتر است با خودکشی به زندگی خود پایان داد تا دیگران هم از دست آنها راحت شوند.
بسیاری از افراد مبتلا به افسردگی، به خودکشی فکر می کنند (حتی اگر این فکر بصورت گذرا باشد). خیلی از این افراد در واقع اقدام به خودکشی نمی کنند اما هر شب که به رختخواب می روند امیدوار هستند که صبح روز بعد از خواب بیدار نشوند و در نتیجه از عذاب زندگی کردن راحت شوند.
بعضی از بیماران نیز هیچگاه تصمیم به خودکشی نمی گیرند چون این کار را از نظر مذهبی واخلاقی، ممنوع می دانند و یا اینکه فکر می کنند با این کار، خانواده شان دچار ناراحتی خواهد شد. بعضی از این افراد نیز به این نتیجه می رسند که آنها هیچوقت اقدام به خودکشی نخواهند کرد چون ترسو و بزدل هستند و چنین احساسی باعث میشود که آنها بیشتر خود را سرزنش و ملامت کرده و افسرده تر بشوند.
اگر شما به خودکشی کردن فکر می کنید ممکن است در خطر باشید که واقعاً این کار را انجام بدهید. در چنین مواردی سریعاً به پزشک یا یک مرکز مشاوره روانی مراجعه نمایید. این وضعیت، یک اورژنس روانپزشکی است. همیشه به یاد داشته باشید که افسردگی، قابل درمان می باشد.
علائمی که نشان می دهد شما از افسردگی رنج می برید
افسردگی,دلایل افسردگی,انواع افسردگی,همه چیز درمورد افسردگی,راهی برای افسردگی,علائم افسردگی,همه چیز درباره افسردگی,همه چیز درباره ی افسردگی,راهی برای درمان افسردگی,راهی برای جلوگیری از افسردگی,راهی برای فرار از افسردگی,راهی برای رهایی از افسردگی,راهی برای رفع افسردگی,راهی برای کاهش افسردگی,راهی برای مقابله با افسردگی

ترس پدیده ای که از کودکی در همه ی ما وجود داشته است. گاهی اوقات در شب کابوس هایی می بینیم که باعث ایجاد ترس کوتاه مدتی در ما می شود ، گاهی نیز دیدن یک فیلم ترسناک باعث می شود که تا مدت ها نسبت به برخی چیز ها حس ترس داشته باشیم.
به دکتر گفت: «از وقتی فیلم آسمانخراش جهنمی را دیده ام همه چیز خراب شده. می ترسم، از ارتفاع، آتش سوزی و حوادث ناگهانی می ترسم. حالا من آدمی شده ام که در تمام لحظات زندگی ام در خانه از ترسی دائمی رنج می برم.»
… او فکر می کند هر آن ممکن است اتفاقی بیفته، خانه طبقه دوازدهم یکی از برج های تهران متعلق به اوست. اویی که غذا می خورد می ترسد. تلویزیون می بیند می ترسد. در کنار پنجره چای می نوشد و می ترسد. ترس از حادثه ای که شاید هیچ گاه به وقوع نپیوندد. با خودش می گوید: کاش هیچ وقت آن فیلم لعنتی را ندیده بودم.»
او مثل هزاران نفر دیگر در ایران از مشکلی به نام ترس واهی رنج می برد. شاید خود شما نیز دچار آن باشید. ترس از تاریکی، ارتفاع، تصادف، آتش سوزی و …!
سعید حالا دوران میانسالی را طی می کند: «خجالت می کشم اما چاره چیست؟ هنوز از تاریکی می ترسم. دلیل آن به دوران کودکی باز می گردد. عمویم همیشه برای اینکه با من شوخی کند می گفت در تاریکی موجودی به نام یک سر و یک چشم وجود دارد که بچه ها را می خورد. حالا بچه هایم هم می دانند پدرشان از تاریکی وحشت دارد.» و این رنج عجیبی است که علیرغم ظاهر ساده و کم اهمیتش می تواند بسیار پیچیده باشد، ترس جزیی از وجود آدمهاست ولی ترس واهی…
بسیاری از روان شناسان اعتقاد دارند ادامه زندگی بعد از ترس از یک پدیده، بستگی به روحیه، باورها و اعتقادات اشخاص دارد. شخصی که دچار سوختگی شده و نه تنها سعی در مهار ترس، بلکه انتقال آن به اطرافیان دارد با شخصی که در تلاش است که تنها از سوختگی خود به عنوان خاطره تلخ یاد کند بسیار متفاوت هستند. این تفاوت در روند زندگی بسیار تأثیرگذار است.
ترس های واهی و مداوم موسوم به «فوبیا» در بسیاری از انسان ها شایع است. این در حالی است که در بسیاری از نقاط دنیا درمان های پیشرفته ای برای رفع این پدیده انجام می دهند. در حادثه ۱۱ سپتامبر و حادثه سونامی که اولی بلای انسانی و دومی جزو بلاهای طبیعی محسوب می شد بسیاری از حادثه دیدگان دچار ترس طولانی مدت شوند.
به گفته دکتر فربد مهتابی استاد دانشگاه بسیاری از کسانی که در حادثه ۱۱ سپتامبر شخصی یا اشخاصی را از دست داده بودند تا مدت ها با اضطراب و دلهره و ترس شدید زندگی می کردند؛ «حتی بسیاری از دانشجویان برای رهایی از این دلهره و اضطراب به قرص های آرام بخش در تمام روز پناه می بردند که به دنبال مصرف این داروها، گوشه گیری و افسردگی جایگزین اضطراب و دلهره شد.» به اعتقاد مهدی مجردزاده مترجم و روانشناس باورها و اعتقادات انسان با دارو تغییر نمی کند؛ «بسیاری از اشخاصی که دچار فوبیا می شوند دچار توهم نیز می شوند کسی که یک بار تصادف کرده از خانه نشینی هم می ترسد چرا که تصور ورود کامیون به خانه خود را در ذهن می پروراند و یا ترس خود را از یک پدیده به چیزهای دیگر تعمیم می دهد. مثلاً فردی که عزیزی را در اثر بیماری از دست داده با یک عطسه هم دچار نگرانی و اضطراب می شود. این یک مسأله غیرمعقول و بی پایه به شمار می آید و ادامه زندگی با ترس را بسیار رقت بار و دشوار خواهد کرد.
یکی از بارزترین ترس های واهی ترس از مرده است، همه می دانیم یک مرده خطری ندارد و اگر قرار باشد خطری متوجه انسان شود از سوی افراد زنده است.
مجردزاده ادامه می دهد: «متأسفانه بسیاری از روان پزشکان اعتقاد به مصرف دارو دارند و برای رهایی بیماران از فوبیا برای آنان دارو تجویز می کنند در حالی که در حال حاضر شیوه NLP (گفتاردرمانی) کم کم جای روش های فرودیسم و گشتالپ را می گیرد.»
واهمه داشتن از همه چیز اشتباه و نترسیدن از هیچ چیز حماقت است. ترس منهای فوبیا یک پدیده طبیعی است. اگر در خودرویی نشسته باشیم و با سرعت بالای ۱۵۰ کیلومتر در ساعت در حرکت باشیم ترس از واژگون و یا تصادف طبیعی است. به اعتقاد مجردزاده ترس را می توان یک پدیده اکتسابی دانست؛ «اساساً ترس در طبیعت بشر نیست و اکتسابی به شمار می آید. بچه ای که در خانواده ای بزرگ می شود که افراد آن به نوعی در رفتار خود ترس را القا می کنند نمی تواند خود را از این خصیصه مصون بدارد. اما اصولاً ترس طبیعی، احتیاطی است که در امکان بروز خطر، انسان از خود نشان می دهد. هیچ کس جرأت دست دراز کردن به قفس شیر را ندارد. این ترس نیست بلکه یک احتیاط به شمار می آید.»
حالا دیگر کمتر کسی است که در آمریکا «بنیاد رابینز» را نشناسد. همه «ریچارد بندلر» روان شناس مشهور آمریکایی را در درمان ۱۰ دقیقه ای فوبیا می شناسند. شیوه NLP عمر جوانی دارد ولی در آمریکا کیفیت این علم جوان مقدم بر کمیت آن است. بندلر به راحتی در کمتر از ۱۵ دقیقه آشفتگی وترس ۳۰ ساله را برطرف می کند و اخیراً اعلام کرده این شیوه در حال حاضر برای درمان فوبیا بسیار عادی شده است.
اما مبتلایان به فوبیا تنها در آمریکا نیستند که بتوانند در عرض ۱۰ دقیقه خود را از عذابی ناخواسته رهایی بخشند. با صراحت می توان اعلام کرد در ایران مرکزی نداریم که به درمان فوبیا بپردازد. مطب ها و کلینک ها در حد بیان لفظی و توصیه های ایمنی عمل می کنند و یا برخی دیگر پا را فراتر می گذارند و به تجویز داروهای طولانی مدت مبادرت می ورزند. مجردزاده بر روش های نوین اصرار می کند: «متأسفانه در کشور ما بسیاری از روان پزشکان اعتقادی به اینگونه روش ها ندارند. درست است که روش NLP علم نوپایی است ولی پرداختن به کیفیت آن می تواند به زودی در مطب ها و کلینیک های کشور فراگیر شود و بیماران فوبیا به راحتی درمان شوند مسلماً زمان طولانی برای این مسأله سپری می شود. اگر شخص بیمار به این نتیجه برسد که ترس خود را به دیگران انتقال ندهد گام بزرگی را برداشته.» آزاده صفازاده کارشناس پدیده ترس نیز اعتقاد دارد اولین قدم برای مهار ترس اجتناب نکردن از آن است: «مواجه شدن با پدیده ترس مورد نظر را باید بسیار جدی گرفت. کسی که یک بار از تصادفی هولناک جان سالم به در برده و از ماشین و سرعت می ترسد به دلیل نوعی آگاهی می باشد چرا که آن شخص تا مرز مرگ رفته در حالی که قبلاً فکر می کرده مرگ چقدر از او دور است و یا تنها در مواقع پیری به سراغ انسان می آید ولی اکنون از چیزی آگاهی پیدا کرده که قبلاً برای او ناشناخته بود.»
صفازاده ادامه می دهد: «مسلم است ترس شدید به اضطراب منجر می شود. تجربه یک بار آسیب دیدگی به ترس از تکرار آن در تمام لحظات زندگی منجر می شود برای همین کارشناسان و روان شناسان اصرار دارند برای رفع ترس شخص با آن مواجهه کامل داشته باشد.» صفارزاده به شرطی زدایی اشاره می کند و معتقد است مواجهه باید تدریجی، مکرر و طولانی باشد.»
ترس، گاهی سایه ماست
ولی باز می ترسیم. همه ما. نگاه کن. خاطره آن زنبوری که در کودکی پشت چشمت را نیش زد، حس می شود. دنیای اطراف پر از این خاطرات است. چگونه می توان بر آنها غلبه کرد همین الان با خواندن مطلبی در مورد زلزله به فکر فرو می رویم. درست است؟
بررسی کلی در مورد پدیده ی ترس
ترس چیست,همه چیز درمورد ترس,دلایل بروز ترس,چرا می ترسیم,علل های ایجاد ترس در کودک,ترس چیست pdf,ترس از مدرسه چیست,ترس چیست,علت ترس چیست,دلیل ترس چیست,ریشه ترس چیست,درمان ترس چیست,همه چیز در مورد ترس,همه چیز درباره ترس,چرا می ترسیم,چرا ما می ترسیم,چرا از مرگ می ترسیم,چرا از سوسک می ترسیم,چرا از خدا می ترسیم,چرا از ریاضی می ترسیم,چرا از مرده می ترسیم,چرا از جن می ترسیم