
وسواس یکی از اختلالات رفتاری به شمار می رود که بیشتر در افراد بزرگسال دیده می شود ، اما گاهی بروز این اختلال در دوران کودکی مشاهده می شود. این موضوع باعث تحت فشار قرار گرفتن کودک و همچنین بروز ناراحتی های ذهنی در او می شود.
سبب شناسی وسواس در کودکان
روانشناسان و متخصصان علوم رفتاری تا کنون نتوانسته اند علت و زمان دقیق شروع این اختلال را شناسایی کنند، ولی همگی بر این نکته اذعان دارند که عوامل چندی اعم از: وراثت، روش های تربیتی والدین، ویژگی های خانوادگی، نابهنجاری کارکرد سیستم عصبی و آشفتگی های خلقی در بروز این اختلال در کودکان دخالت دارند. اختلال وسواس فکری و عملی اختلالی است همچون سایر بیماری های عادی، تغذیه ای، خواب و جسمی که کودک هیچ کنترلی بر آن ندارد و والدین و اعضای خانواده او باید به این نکته توجه کنند که بروز این گونه افکار و اعمال به هیچ عنوان تقصیر کودک نیست و کاملاً با افکار عادی کودک تفاوت دارد. برای مثال کودکی که فکر باز بودن شیر گاز او را به ستوه آورده است، بارها و بارها با امتحان کردن شیر گاز سعی می کند اضطراب و تشویش خود را کاهش دهد، و یا کودکی که نگران کثیف بودن دست هایش است، ممکن است چندین بار دست های خود را بشوید تا حدی که پوست دست هایش حساس و قرمز شوند، و یا کودکی که از درست بودن مشق ها و امتحانش شدیداً مضطرب است، ممکن است بارها و بارها آن را پاک کند و دوباره بنویسد.
علائم و نشانگان اختلال وسواس فکری _ عملی در کودکان
شناخت علائم و نشانگان این اختلال در اغلب کودکان وسواسی قدری مشکل است؛ زیرا بچه ها قادرند خیلی ماهرانه افکار و رفتارهای وسواس گونه خود را مخفی نگه دارند. گاهی نیز والدین توانایی کشف افکار و اعمال وسواسی آنها را ندارند و گاهی نیز به گونه ای رفتارهای کلیشه ای خود را اجرا می کنند که اطرافیانشان تصور می کنند، انجام این کارها جزء برنامه روزانه شان است. به طور کلی رایج ترین افکار و رفتار وسواسی کودکان و نوجوانان عبارتند از:
_ ترس از کثیفی.
_ ترس از ویروس ها و میکروب ها.
_ نیاز به همدردی، دلسوزی و رسیدگی.
_ توجه بیش از اندازه به سر و وضع خود.
_ اعتقاد به خوش یمن بودن اعداد، روزها، ساعات و….
_ داشتن افکار مذهبی منفی.
_ داشتن افکار پرخاش جویانه و تمایلات جنسی نامتعارف.
_ ترس شدید از داشتن بیماری ها و یا صدمه دیدن یکی از اعضای خانواده.
_ اشتغال شدید فکری درباره کارهای خانگی.
_ داشتن ایده ها و افکار مزاحم و ناخودآگاه.
تشخیص اختلال وسواس فکری _ عملی در کودکان و نوجوانان
کودکان و نوجوانانی که دچار اشتغالات ذهنی، خشکی رفتار، اجرای رفتارهای آئینی و سخت گیری های بیش از اندازه می شوند، گاه چنان از اعمال و افکار خود مضطرب و پریشان می شوند که تا آن کارها را انجام ندهند، آرام نمی گیرند. در مواردی نیز سعی می کنند این گونه افکار و رفتارهای خود را طوری سرکوب کنند و یا عادی جلوه دهند که دیگران را نسبت به خود حساس ننمایند؛ و در موارد دیگری که قادر به کنترل رفتارهایشان نیستند، از والدین و سایر اعضای خانواده شان می خواهند که آنان را در انجام آئین ها و مراسم افراطی وسواسی شان همراهی کنند. برای مثال ممکن است کودکی که خودش وسواس مسواک زدن دارد، از مادرش نیز بخواهد که او نیز چندین بار دندان هایش را مسواک بزند. به طور کلی علائمی که والدین باید نسبت به بروز آنها حساس و هوشیار باشند تا این اختلال را در کودک شان زود تشخیص دهند، عبارتند از:
مجروح شدن و ترک خوردن پوست دست کودک بر اثر شستن مکرر دست ها.
مصرف بیش از اندازه صابون، دستمال کاغذی، نوار توالت و…
افت تحصیلی ناگهانی و پایین آمدن یک باره نمرات امتحانات مدرسه.
طول کشیدن بیش از اندازه مشق نوشتن.
سوراخ شدن و تکه تکه شدن پاک کن ضمن مشق نوشتن و امتحان دادن.
تعریف کردن مکرر و یک نواخت درس های روزانه با استفاده از جملات مکرر.
لباس عوض کردن بیش از اندازه.
داشتن مراسمی طولانی برای خوابیدن.
نگرانی برای سلامتی اعضای خانواده.
اصرار بر دادن آزمایش های گوناگون پزشکی، برای اطلاع از سلامتی خود و اعضای خانواده.
همچنین نکاتی که پزشک، روانشناس و یا متخصص علوم رفتاری حین مصاحبه تشخیصی از کودک و اعضای خانواده اش درباره آنها پرس و جو می کند، عبارتند از: ۱ _ آیا افکار، اندیشه ها، تصورات، احساسات و موضوعاتی موجب نگرانی، آزار و تشویش تو می شوند؟ ۲ _ آیا مرتب در حال چک کردن وسایل و کارهایت هستی؟ ۳ _ آیا بیش از سایر دوستان و همکلاسی هایت دست می شویی؟ ۴ _ آیا مدام در حال شمردن اعداد و یا انجام دادن کارها بر طبق تعداد و شمارش خاصی هستی؟ برای مثال ۵ بار دست شستن، ۱۰ بار بازدید از شیر گاز، ۸ بار چک کردن قفل در و…. ۵ _ آیا کلکسیون ها و مجموعه های زیادی جمع می کنی؟ ۶ _ آیا هر چیزی باید سر جای خودش باشد؟ ۷ _ آیا قبل از این که به رختخواب بروی، مجبور به انجام یک سری آیین ها و مراسم گوناگون هستی؟
از آن جایی که ممکن است هر کودکی به راحتی پاسخ این پرسش ها را «آری» بدهد و منجر به تشخیص اشتباه پزشک شود، باید این سئوالات را از والدین و یا اعضای نزدیک خانواده کودک نیز پرسید و از سابقه بیماری های روانی از جمله اختلالات کلامی و یا حرکتی اطلاع حاصل نمود. معمولاً اختلال وسواس زمینه ژنتیکی دارد و کودکانی که یکی از اعضای خانواده شان دچار چنین اختلالاتی باشد، احتمال ابتلای به وسواس فکری_ عملی بیشتر است. معمولاً نشانگان اختلال وسواس به ندرت به یک باره شروع می شوند. سایر اختلالاتی که معمولاً همراه با اختلال وسواس فکری _ عملی پدید می آیند، عبارتند از: اختلالات اضطرابی، افسردگی، اختلالات مربوط به کمبود توجه، بیش فعالی، اختلالات مربوط به یادگیری، اختلالات رفتاری (مثل ناخن جویدن، تیک های عصبی، خارش پوست).
روش های درمان اختلال وسواس فکری _ عملی در کودکان و نوجوانان
پژوهش های مختلف نشان می دهند که بهترین نوع درمان اختلال وسواس در کودکان استفاده از روش های رفتاردرمانی و در مواردی توام با دارودرمانی است. بر طبق این روش ها، ابتدا رفتاردرمانگر، کودک را تشویق می کند تا افکار و آئین های وسواسی خود را به طور دقیق و جزءبه جزء شرح دهد، تا او بتواند اجزای کلیدی این رفتارها را شناسایی کند. آنگاه از او می پرسد که انجام دادن کدام یک از رفتارهای وسواسی اش ضروری نیست و آیا می تواند بدون آن که نگران و مضطرب شود، از انجام آن بخش از رفتارهایش صرف نظر کند. در این مرحله درمانگر، ضمن پذیرش حالات، افکار و رفتار کودک، سعی می کند به او بفهماند که هر فردی ممکن است در مواردی دچار خشکی رفتار و اشتغالات ذهنی وسواسی شود که به دلایل نامفهومی مدام آنها را تکرار می کند. هدف او از این کار آن است که تا حدود زیادی آئین ها و افکار وسواسی کودک را متزلزل کند تا حدی که رفته رفته بتواند گام های موثری برای حذف این گونه رفتارها بردارد. گروه دیگری از رفتاردرمانگران که روش های خود را بر پایه دیدگاه شناخت درمانی استوار کرده اند نیز برای درمان اختلال وسواس در کودکان و نوجوانان سعی می کنند ابتدا به کودک بیاموزند که چگونه می تواند احساسات و افکارش را درباره فکر و عملی که انجام می دهد، تغییر دهد. برای مثال، اگر کودکی وسواس دست شستن دارد، از او می خواهند که دست هایش را کثیف کند (مثلاً گل آلود، چرب، خمیری، ماسه ای و…) و سعی کند بدون آن که چندین بار دست هایش را بشوید به بازی خود ادامه دهد و فقط در انتهای بازی دستش را بشوید. در این روش، تغییر نگرش کودک درباره کثیفی و آلودگی مدنظر است و این که او بتواند به خود بقبولاند که خمیر نوعی وسیله بازی برای کودکان است که از مواد بهداشتی درست شده است و لزومی نیست در حین خمیربازی چندین بار دست هایش را بشوید. روش های درمان رفتاری زمانی که اعضای خانواده هم درگیر حل مشکل شوند، بهترین شیوه درمان محسوب می شود. طبق نظر روانشناسان و متخصصان علوم رفتاری، کودکانی که برای درمان خود از این گونه شیوه ها استفاده می کنند، نیاز به حمایت، همکاری و مشارکت تمام اعضای خانواده دارند. در حقیقت، درصد بهبودی کودک بدون همراهی خانواده خیلی کم می شود، زیرا شیوه های درمان شناختی رفتاری اغلب با قدری اضطراب و نگرانی توام هستند که اگر حمایت روانشناس، والدین و اعضای خانواده را همراه نداشته باشد، درمان و بهبود کودک را به تاخیر می اندازد. به همین دلیل بهتر است به روان درمانگری مراجعه شود که حمایت و پشتیبانی لازم را از کودک بنماید.
کمک های والدین و اعضای خانواده
زمانی که کودکی دچار مشکل وسواس می شود، مادر و پدر او باید به این نکته توجه داشته باشند که کودک گناه و تقصیری ندارد. وقتی آنان قصد درمان و بهبودی بیماری فرزندشان را دارند، باید از هر جهت کودک را مورد حمایت خود قرار دهند. والدین باید سعی کنند آگاهی های خود را در زمینه نوع بیماری فرزندشان بالا ببرند و انتظارات و خواسته هایی در حد توان کودک از او داشته باشند. آنها باید بدانند که چنانچه همراه و مشفق کودک باشند، روند درمان او روزبه روز تسریع خواهد یافت و رفتارها و افکار آزاردهنده کودک نیز به تدریج از بین خواهند رفت. مادر و پدر باید بتوانند کمترین بهبودی کودک را تشخیص دهند و او را مورد تشویق و حمایت خود قرار دهند. در نظر داشته باشید هیچ کودک وسواسی ای بدون داشتن والدینی مضطرب، پریشان و مبتلا به اختلالات عصبی وجود ندارد. تمام اعضای خانواده باید نسبت به این موضوع حساس و هوشیار باشند. آنان باید تا حد امکان شرایط را برای کودک آرام و عادی نگه دارند تا او بتواند مشکلات و سختی های درمان را راحت تر تحمل کند. خانه ای پرتنش و اضطراب هیچ گاه نمی تواند به کودک کمک کند تا با نگرانی و تشویش ناشی از شیوه های درمانگری مقابله نماید.
دلایل به وجود آمدن حس وسواس در کودکان
وسواس,دلایل بروز وسواس,همه چیز درمورد وسواس,وسواس در کودکان,علل بروز وسواس در کودک,وسواس فکری,وسواس قهری,وسواس الایدز,وسواس الموت,وسواس کودکان,وسواس اجباری,وسواس در غسل,وسواس بیماری,علل بروز وسواس,علت بروز وسواس,علل بروز وسواس فکری,همه چیز در مورد وسواس,همه چیز در مورد وسواس فکری,همه چیز درباره وسواس,همه چیز درباره ی وسواس,وسواس در کودکان سه ساله,وسواس در کودکان ابتدایی,وسواس در کودکان دو ساله,وسواسی در کودکان,وسواس فکری در کودکان,علائم وسواس در کودکان,علت وسواس در کودکان,اختلال وسواس در کودکان,بیماری وسواس در کودکان

تشخیص دادن شخصیت افراد در زمانی که ظاهر و باطن آنها یکی باشد کار آسانی است . اما باید پذیرفت که امروزه بسیاری از افراد به دلایل مختلفی سعی در پوشاندن حقیقت و دروغ گفتن دارند. البته منظور ما به کسانی است که به صورت آگاهانه دروغ می گویند نه کسانی که به طور ناخودآگاه حقیقت و اوهام را تشخیص نمی دهند.
به علاوه، باید توجه داشت که منظور ما، اشخاصی نیستند که ناخواسته دست خوش اوهام و اشتباه می شوند و نمی توانند درستی را از نادرستی تشخیص دهند؛ بلکه منظور اشخاصی است که آگاهانه و عمداً متوسل به دروغ گویی و دیگر فریبی می شوند.چون انسان ها را بر اساس اظهاراتشان مورد قضاوت قرار می دهیم، به همین دلیل در صورت مواجه شدن با اطلاعات نادرست، بدون تردید قضاوت ما نیز اشتباه خواهد بود. باری، دروغ گویان را به انواع متفاوت تقسیم کرده ام که در ذیل به آن ها می پردازم:
دروغ گویان موردی و اتفاقی
این اشخاص، جسته و گریخته به این مسأله متوسل می شوند تا بدین واسطه، از موقعیت و رویارویی نامطلوب خلاصی یابند. این اشخاص، ذاتاً میانه ای با دروغ گویی نداشته و از این که از سر اضطرار و فشار، تن به این مسأله داده اند ناراحت هستند؛ چون این دروغ گویان معذب و ناراحت هستند، به همین دلیل ناخواسته این مسأله را از طریق حرکات بدن، ظاهر و تن صدای خویش آشکار می سازند.
دروغ گویان موردی و اتفاقی، پیشاپیش در مورد دروغشان اندیشه کرده و حتی المقدور سعی می کنند که این مسأله را توجیه پذیر و پذیرفتنی بنمایانند؛ لذا بدین دلیل است که معمولاً نمی توان دروغ این اشخاص را از طریق شخص ثالث و منابع دیگر آشکار کرد. به بیان دیگر، این دروغ گویان بر این باورند که به سادگی دروغشان آشکار نمی شود؛ چه، اگر غیر از این فکر می کرد، هیچ گاه متوسل به دروغ گویی نمی شد. لذا بدین دلیل است که کار کشف دروغ دشوار می شود و باید در این راستا به نشانه های تشخیصی کلامی و رفتاری متوسل شود تا به هدفش نایل گردد.
دروغ گوی با سابقه
این نوع دروغ گو، از کارش آگاه بود و مثل حالت پیشین احساس ناراحتی و عذاب نمی کند؛ چون کثرت توسل این فرد به این حربه کاملاً محسوس است. معمولاً این اشخاص، در اثر تمرین و مداومت، در کارشان استاد شده اند. به همین دلیل، پی بردن به دروغشان از طریق حرکات بدن و تن صدا ممکن نیست؛ چون این اشخاص برای تأمین منافع شخصی و پیشبرد اهداف خویش به کرات به این شیوه ی نادرست متوسل می شوند، به همین دلیل آثار تنش و اضطراب در صورت ظاهرشان نمودار نیست. چون این اشخاص پیشاپیش در این خصوص اندیشه نمی کنند، بدین واسطه، برای آشکار کردن دروغشان باید از تناقضات کلامی بهره گرفت.
دروغ گویی از سر عادت
دروغ گویی عادت کرده، در اثر گذشت زمان و کثرت استفاده از این ابزار، در برابرش کرخت شده و اساساً متوجه راست یا دروغ بودن اظهارات خود نمی شود. برای تشخیص ماهیت و شخصیت این اشخاص چندان نمی توان به حرکات و صورت ظاهرشان تکیه کرد، زیرا این امر برایشان کاملاً عادی شده و شاخصه هایی را به دست نمی دهند؛ لیکن چون کثرت استفاده از این شیوه سبب گسیختگی کنترل ذهنی شان می شود، به همین دلیل مطالب متناقض راه گشایی را بر زبان می آوردند. در این ارتباط، کافی است که فرد هوش و حواس خود را متوجه تناقضات کلامی و گفتاری دروغ گویی عادت کرده نماید تا به سادگی دستشان را رو کند. به علاوه، در این ارتباط می توان از منابع بیرونی نیز بهره مند شد.
نکته ای که باید آویزه ی گوشمان باشد این است که این تیپ مردم، بسیار نادرند و به همین دلیل آشکار کردن دروغشان تا حدی دشوار است. بدین واسطه، شناخت این اشخاص برای دست اندرکاران مسایل حقوقی و قضایی نیز بسیار دشوار است، زیرا در زندگی عادی، مردم به ندرت متوجه تناقضات و ناهم خوانی های کلامی می شوند؛ اما این اشخاص به سادگی در دادگاه ها قابل تشخیص هستند، چون اظهارات و ادعاهایشان از طریق چندین منبع مورد بررسی قرار گرفته و ارزیابی می شود. ما به کرات با اشخاصی از این نوع مواجه می شویم. به همین دلیل، شناخت این دروغ گویان برای ما ساده است.
دروغ گویان حرفه ای
تشخیص دروغ گویان حرفه ای از هر نوعی دشوارتر است، زیرا این اشخاص برای تحقق هدفی متوسل به این امر می شوند. به علاوه، پرت و پلاگویی دروغ گویان عادتی را نیز در شیوه ی ویژه ی خود نشان نمی دهند. این اشخاص، پیشاپیش برای مقصود خود اندیشه کرده و از هر گونه متناقض گویی خودداری می کنند. به علاوه، آرامش ظاهریشان نیز هیچ گونه دستاویز و گزکی را به شنونده و بیننده نمی دهد.
برای این که دروغ این حرفه ای ها آشکار شود، چاره ای جز این نیست که اظهاراتشان بر اساس نظرگاه های منابع بیرونی مورد ارزیابی دقیق قرار گیرد. به علاوه، لازم است که فرد، پیش از هر گونه اقدامی به تصمیم قاطع خود برسد.
دلایلی که برخی از افراد دروغ می گویند
چرا افراد دروغ می گویند,روانشناسی افراد دروغ گو,شخصیت افراد دروغ گو,دلایل دروغ گفتن,چرا افراد دروغ می گویند؟,روانشناسی افراد دروغگو,دلایل دروغ گفتن کودکان,دلایل دروغ گفتن مردان,دلایل دروغ گفتن بچه ها,دلایل دروغ گفتن,علت دروغ گفتن

بسیاری از افراد هستند که در برقراری ارتباط دیگران مشکل دارند. این که فرد نمی تواند با اجتماع ارتباط برقرار کند ، مسئله ای است که به تربیت شخصیت وی از دوران کودکی باز میگردد. در این مطلب قصد داریم که دلایل بروز چنین اختلالی را بررسی کنیم.
«من تنها هستم» «دوستی ندارم» «نمی دانم چگونه با افراد جدید برخورد کنم» «افراد جدید را ملاقات می کنم، اما نمی توانم به آن ها نزدیک شوم».
بیماران افسرده هر روز جملاتی مانند جملات فوق را به من می گویند. اغلب آنان عدم شرکت در زندگی اجتماعی را مربوط به واقعه ای می دانند که در کودکی در ضمیر ناخودآگاه جا گرفته است. شاید این گونه باشد؛ اما من راه حل را در برگشت به گذشته نمی دانم، بلکه در کمک کردن به آنان برای پیوستن به شبکه ی ارتباط اجتماعی در زمان حال، تشخیص می دهم.
گوشه گیری کامل فقط افراد نادری را راضی می کند. هر فردی نیاز به انواع مختلف ارتباط با مردم دیگر دارد. به هر حال نوع دقیق شبکه ی ارتباط اجتماعی برای هر کس بستگی به هدف ها و نیازمندی های او دارد. آن چه برای یکی خوب است، امکان دارد برای دیگری درست نباشد.
شبکه ی ارتباط اجتماعی رضایت بخش
همه ی شبکه های ارتباط اجتماعی رضایت بخش با وجود خصوصیات مختلف، مشخصات معین و کلی دارد.
۱ شبکه ی ارتباط اجتماعی به عنوان تکیه گاهی امنیتی، سودمند است. شما احساس تعلق داشتن می کنید. افرادی که شما را می شناسند و قبولتان دارند، آن چه را می توانید از یکدیگر انتظار داشته باشید درک می کنند. می دانید وقتی که بیمار می شوید چه کسی به دیدن شما می آید، چه کسی گل برایتان می فرستد، چه کسی تلفن می کند، و تا زمان به دست آوردن مجدد سلامتی چه کسی خود را نشان نمی دهد؟
۲ شبکه ی ارتباط اجتماعی شامل انواع روابط است. از ارتباط سطحی گرفته تا ارتباط بسیار نزدیک. دوستی وجود دارد که علاقه مندید با او به ماهیگیری بروید، ولی هرگز درباره ی خرید با او صحبت نمی کنید یا دوستی دارید که علاقه مندید او را دوبار در سال ملاقات کنید و دوستی که هفته ای دوبار مشکلات خود را با او در میان می گذارید. امید است شبکه ی شما دارای دو یا سه نفری باشد که بتوانید و بخواهید مسائل بسیار شخصی خود را با آنان در میان بگذارید.
۳ شبکه ی ارتباط اجتماعی شما متناسب با نیازهای ویژه ی شما است. اگر از نظر اخلاقی فرد برون گرایی هستید ممکن است به یک شبکه ی فعال دایمی که شامل افراد بسیاری است، نیاز داشته باشید. از دوستان کم و شب های آرام که درون گرا را راضی می کند حوصله تان سر می رود. مواظب باشید خیلی یکنواخت نباشد. بزرگ ترین برون گراها هم نیاز به لحظات آرام با دوستان نزدیک دارند. بزرگترین درون گراها نیز ممکن است گه گاه، شرکت در یک جشن را دوست داشته باشند.
۴ شبکه ی ارتباطی شما دایماً تغییر می کند، چون در جریان زندگی، شما هم تغییر می کنید. همکار شغلی شما ممکن است دوستی نزدیک یا فرد کسالت آوری شود که مجبور به دوری از او شوید. ممکن است علاقه مندی به ماهیگیری را از دست بدهید و دوستدار بازی بریج بشوید. ممکن است غنی تر یا فقیرتر بشوید، کارتان را تغییر دهید، ازدواج کنید، طلاق گرفته یا بیوه شوید، بچه دار شوید، به شهر دیگری منتقل شوید یا گرفتار تغییرات دیگری که در زندگی پیش می آید، بشوید. هر یک از این موارد نیازها یا امکانات مختلفی پیش می آورد و شما باید شبکه ی اجتماعی خود را تغییر دهید.
شبکه ی ارتباط اجتماعی غیر رضایت بخش
افرادی که دارای شبکه های اجتماعی غیر رضایت بخش هستند به پنج طبقه تقسیم می شوند.
۱ فرد تنها: زن یا مردی که در تنهایی زندگی می کند. شاید دارای فامیل باشد، ولی ارتباط با والدین، خواهر و برادرها، عموزاده ها و خاله زاده ها، کم، سطحی، یا بد است. فرد تنها با همکار، مغازه دار صحبت می کند، ولی نه بیش تر از آن. این افراد هر چه بیش تر به این وضع ادامه دهند مهارت اجتماعی آنان کم تر می شود و بیش تر از تماس های اجتماعی دوری می کنند.
۲ فردی که دارای شبکه ی ارتباط اجتماعی نیست ولی ارتباطاتی (معمولاً به ندرت) با افراد دیگر دارد: برای مثال فرد مجردی که گاهی اوقات با فرد دیگری دوستی می کند، ولی اغلب چون نمی توانند نیازهای یکدیگر را برآورند روابطشان قطع می شود.
۳ زوج هایی که از مردم دورند: این دسته زن و شوهری هستند که از بقیه ی دنیا جدا شده اند. هر یک از آن دو انتظار دارد که همسرش تمام نیازهای او را برآورد، ولی چون این کار برای زمانی طولانی غیر ممکن است، تنش ها و رنجش هایی به وجود می آید که اغلب سبب مشکلاتی در زندگی زناشویی می شود.
۴ شخصیت مسدود شده که نمی تواند مسائل درونی و خصوصی خود را با دیگران در میان بگذارد: دکتر آرنولد لازاروس در کتاب خود به نام «رفتار درمانی و ماورای آن» یک شخصیت مسدود شده را به صورت تصویری نشان می دهد. او می تواند روابط سطحی E D C برقرار کند، اما هرگز نمی گذارد که افراد به حوزه ی A او برسند، به همین دلیل از ارتباط نزدیک محروم است. خارجی ترین سطح، نماینده ی سطحی ترین روابط اجتماعی است که ممکن است بگویید «نام من است» «کیک شکلاتی را خیلی دوست دارم» «از فیلم دیشب تلویزیون لذت بردم».
درونی ترین سطح (A) نشان دهنده ی شخصی ترین مسائلی است که می توانید احتمالاً درباره ی خود بگویید. این شامل احساسات عمیق و ایده هایی است که شما را آسیب پذیر می کند.
سطوح B D نماینده ی یک رشته سطوح ارتباطی است که چندان مطابق محتوای گفته های پر اهمیت شما نیست. سطح D شما ممکن است سطح B برای دیگری باشد. به هر حال افراد به ندرت در برقراری ارتباطات خود در سطح مناسب مشکل دارند.
در داویر متحدالمرکز قسمت چپ دایره ی نسبتاً کوچک A نشان می دهد که سطح منحنی متناسب با سطوح ارتباطی دیگر است.
در دوایر متحدالمرکز وسط A بزرگتر شده دیوار محکمی به دورش کشیده می شود، بدین معنی که فرد چیزهای کمتری برای در میان گذاشتن دارد و دیواری به دور ارتباط خود کشیده است که نمی تواند افکار و احساسات خود را به راحتی، در روابط نزدیک آشکار سازد.
سومین دوایر متحدالمرکز اوج پیشرفت شخصیت مسدود شده را نشان می دهد. دیواره ضخیم تر و محکم تر شده است و حالا شخص در ابراز هر موضوع شخصی و مفهوم دار با خودش مشکل بزرگی دارد. مهم نیست که ظاهر او چگونه است، او فقط می تواند روابط سطحی با دیگران داشته باشد و اغلب از احساسات و افکار و آرزوهای خود آگاه نیست.
۵ شخص بی تفاوت کاملاً نقطه ی مقابل شخصیت مسدود شده است: وی فاقد حصارهای احساساتی و درک سطوح ارتباطی و درجات مختلف خصوصیتی است که لازمه ی موقعیت های مختلف است. در مقابل فرد مسدود شده که ممکن است، تماس زیاد بدون ارتباط نزدیک داشته باشد. فرد بی تفاوت به سوی دیگران رفته، اجازه نمی دهد ارتباط ها رشد کنند. وقتی که دیگران به افشاگری خصوصیات وی در اولین برخورد پاسخ نمی دهند، احساس می کند که از او دوری می جویند. دایماً در حال رنجش است. اگر بدون توجه احساسات عمیق خود را به غریبه ها ابراز کنید بعضی آن را به ضرر شما به کار می برند.
چرا برخی از افراد توانایی پیدا کردن دوست را ندارند
مشکلاتت اجتماعی افراد,توانایی برقراری ارتباط با دیگران,توانایی ارتباط با دیگران

انسان ها تمام فعالیت خود را برای رسیدن به هدف و آن چیزی که در ذهنشان پرورانده اند انجام می دهند. گاهی اوقات مسائلی آنها را برای رسیدن به هدف تشویق می کند و گاهی نیز بالعکس باعث سرد شدن آنها نسبت به ادامه ی فعالیتشان می شود.
در این آزمایش از تعدادی موش آزمایشگاهی استفاده شد. موشها را به دو دسته مساوی تقسیم کردند. ابتدا دسته اول را درون ظرف آبی رها کردند بطوریکه مجبور باشند برای جلوگیری از غرق شدن خود دائماً دست و پا بزنند تا زمانی که به علت خستگی دست از تلاش برداشته و غرق شوند. اولین موش ۱۷ دقیقه پس از به آب افتادن توانایی دست و پا زدن خود را از دست داده و غرق شد. سایر موشها نیز یکی پس از دیگری چند دقیقه بعد به همین ترتیب به قعر آب فرو رفتند.
سپس این آزمایش را با دسته دوم تکرار کردند با این تفاوت که قبل از زمان غرق شدن اولین موش در آزمایش قبلی یعنی ۱۷ دقیقه، آب ظرف را تخلیه کرده و و موشها از غرق شدن نجات یافتند و آنها را به محل خود برگرداندند. مدتی بعد این آزمایش را با دسته اخیر تکرار کردند. این مدت به گونه ای تنظیم شده بود که موشها ضمن رفع خستگی آزمایش قبل، خاطره تجربه گذشته را فراموش نکرده باشند.
پس از به آب انداختن آنها زمان را اندازه گرفتند نتیجه غیر منتظره بود. اولین موش پس از ۲۶ ساعت(نه دقیقه) دست از تلاش برداشت! به عبارت دیگر توانایی مقابله آنان به علت تجربه امید بخش قبلی بنحو چشمگیری (از نظر زمانی حدود ۱۰۰ برابر) افزایش یافته بود.
این آزمایش تأییدکننده مطالبی است که دکتر ویکتور فرانکل پایه گذار مکتب لوگوتراپی (معنا درمانی) سالها قبل در کتاب خود با عنوان “انسان در جستجوی معنا” ذکر کرده است. وی در تشریح روحیه زندانیان نازی ها که خود نیز یکی از آنها بود به این نکته اشاره میکند که تحت شرایط طاقت فرسای زندان عده ای بودند که ناگهان دچار شکست روان شده و در صبح یک روز هیچگونه حرکتی نمی کردند و هیچ نمی شنیدند و فقط به یک نقطه خیره می شدند (به اصطلاح می بردند) اکثر این افراد کسانی بودند که خانواده ای نداشتند و یا خانواده خود را در جنگ از دست داده بودند. کسانی که کسی را نداشتند که پس از رهایی چشم انتظار آنان باشد. آنان امید خود را از دست داده بودند.
آن زندانی که امیدی به آینده خود نداشت محکوم به فنا بود. وی با از بین رفتن امید، اتکا روحانی خود را نیز از دست می داد، باعث سقوط خود می شد و گرفتار پوسیدگی روحی و جسمی می گردد. این حالت ناگهان و بطور بحرانی پیش می آمد و همه به نشانه های آن آشنا بودیم. همه بیم آن لحظه را داشتیم اما نه برای خودمان بلکه برای دوستان. چون شخص وقتی خود گرفتار این بحران می شد دیگر رنجی نمی برد . معمولاً شروع این حالت اینگونه بود که زندانی یک روز صبح بر نمی خواست که جامه بپوشد، خود را بشوید و برای رژه آماده شود. التماس و تهدید و فشار سودی نداشت. همانجا روی زمین افتاده بود و به سختی تکان می خورد. اگر این بحران به علت بیماری بود نمی گذاشت او را به بخش بیماران ببرند و هیچ کاری برای آرامش دردش نمی کرد. خلاصه زندگی را باخته بود. همانجا، در بستر در کثافت و مدفوع خود می ماند و دیگر چیزی آزارش نمی داد…
نسبت مرگ در هفته میان زاد روز مسیح در ۱۹۴۴ و سال نو ۱۹۴۵ بسیار زیادتر از هر هفته دیگر بود .
این تفاوت بخاطر سرما و خرابی غذا و بیماریهای همه گیر نبود بلکه به آن علت بود که زندانیان امید داشتند جنگ در آخر سال ۱۹۴۴ پایان پذیرد و در سال نو به خانه های خود باز گردند. چون سال نو نزدیک می شد می دیدند که اخبار رسیده از میدان جنگ چندان امیدوارکننده نیست. دل شکستگی جای امید گرفت و بسیاری از آنان قدرت مقاومت خود را از دست دادند، بیش از آن تاب نیاوردند و مردند…
هر تلاشی برای بازگرداندان نیروی درونی زندانی باید بر این متکی باشد که هدفی در زندگی او بیابد و آنرا باو نشان دهد. سخن نیچه را که میگوید : ” کسی که چرائی برای زنده بودن دارد با هر چگونه ای خواهد ساخت ” باید به عنوان شعاری در درمان روانی بیماران و بهداشت روانی زندانیان پذیرفت…
اگر فردی دانست که رنج کشیدن سرنوشت اوست ، باید آنرا چون وظیفه ای بپذیرد. باید بپذیرد که حتی در رنج بردن نیز او یکتاست و در این دنیا دیگری نمی تواند بار رنج او را بدوش بکشد ، این فرصت یگانه اوست که چگونه این بار را به منزل برساند…
این یکتایی و وحدانیت است که هر فرد را از فرد دیگر ممتاز می کند و معنائی به هستی و بقای او می دهد و در کارهای خلاقه اثری ژرف بجای می گذارد ، چنانکه در عشق انسانی نیز گذاشته است. وقتی عدم امکان تعویض مردم را به یکدیگر در نظر آوریم ، مسئولیت فرد را در برابر موجودیت خود و برای ادامه آن آشکار می بینیم. مردیکه به مسئولیت خود در برابر کسی یا کاری که به انتظار اوست واقف شد “چرای” زندگی خود را درک کرده و خواهد توانست با هر “چگونه ای” بسازد…
روانشناسی در رابطه با امید داشتن چه می گوید
مقالات روانشناسی,نقش امید در زندگی,روانشناسی امید,همه چیز درمورد امید داشتن,مقالات روانشناسی بالینی,مقالات روانشناسی جدید,مقالات روانشناسی کودک,مقالات روانشناسی pdf,مقالات روانشناسی تربیتی,مقالات روانشناسی اجتماعی,مقالات روانشناسی دانلود,مقالات روانشناسی ورزشی,نقش امید و امیدواری در زندگی,نقش امید به زندگی,انشا در مورد نقش امید در زندگی,نقش امید واری در زندگی,روانشناسی امید به زندگی,روانشناسی امیدواری,روانشناسی امید و انگیزه,تست روانشناسی امید به زندگی,روانشناسی ناامیدی,کتاب روانشناسی امید,تست روانشناسی امید

سلامت روان در افراد موضوع بسیار مهمی است که بسیاری از خانواده ها به آن توجه چندانی ندارند ، همچنین جوامع نیز در رابطه با بیماری هایی که احتمال بروز آنها در افراد وجود دارد آگاه سازی درستی انجام نداده اند. به همین علت بسیاری از افراد نمی توانند در مراحل اولیه بیماری خود به پزشک مراجعه کنند.
فشارهای ناشی از بیماری روانی کدام است ؟
این بیماری ها فشار زیادی به بیماران و نزدیکان آنها وارد می آورد . اکثر بیماری های روانی ، مزمن شده و اغلب برای نخستین بار در حوالی بیست سالگی و آغاز دوره جوانی ظاهر می شود. اغلب بیماران و خانواده ی آنها سال ها درگیر این نکته اند که چگونه از عهده بیماری خود بر آیند و زندگی راحتی داشته باشند .
بیماری های روانی هزینه های زیادی به همراه دارد. این هزینه ها شامل مخارج مراجعه به متخصصین ، اقامت در بیمارستان ، دارو و انتقال به یک مؤسسه بهداشتی روانی است. افراد خانواده ممکن است متحمل مخارج اضافی شوند مانند خسارات ناشی از مرخصی بدون حقوق و نیز پول تو جیبی یا هزینه زندگی بیمار که خود نمی تواند از عهده تأمین آن برآید .
خسارات روانی از این هم سنگین تر است . بیمار و خانواده او باید خود را با نوعی زندگی سازگار کنند که از آنچه آرزو داشتند و یا برنامه ریزی کرده بودند بسیار متفاوت است. موقعیت شغلی ، آموزش ، خانواده و زندگی اجتماعی ، همه اینها ممکن است مختل شود .
حتی پس از رسیدن به بزرگسالی ، بیماران روانی ممکن است احتیاج به نظارت و حمایت ویژه داشته باشند .
آیا امیدی نیست ؟
تحقیقاتی که خلاصه ی آن در زیر آمده است به روشنی نشان می دهد که در بسیاری از افراد مبتلا به بیماری روانی درمان مؤثربوده ، و بیماران می توانند به زندگی خود ادامه دهند . برآمدن از عهده یک بیماری مزمن روانی ممکن است به خانواده کمک کند که به نقاط قوت خود پی ببرند ؛ مانند ظرفیت کارکردن با یکدیگر و توانایی لذت بردن از چیزهای ساده.
درباره بیماری شدید روانی چه می دانید ؟
۱ بیماری های شدید روانی در واقع اختلال در عملکرد سیستم شیمیایی مغز است . ماهیت دقیق بیماری مغز در حال حاضر شناخته شده نیست اما گمان می رود که عدم تعادل در ناقلین عصبی یا پیام رسان های شیمیایی که میلیاردها سلول را در مغز به هم مربوط می کنند سبب این مسئله می شود.
۲ بیماری شدید روانی به علت تربیت غلط کودکی یا وقایع ناگوار به وجود نمی آید. علت آنها اختلال در ساختار و عملکرد مغز است ولی فشارهای زندگی می تواند بیماری را شدیدتر کند .
۳ مصرف دارو، علائم بیماری را در بیشتر افرادی که دچار بیماری شدید روانی هستند به مقدار بسیار ، کاهش می دهد ، گرچه بیماری را به طور کامل درمان نمی کند .
بیشتر افراد مبتلا به بیماری شدید روانی باید برای مدت های طولانی هر روز دارو مصرف کنند و از این لحاظ درست مانند کسی هستند که دچار بیماری دیابت یا فشار خون می باشد .
۴ افراد مبتلا به بیماری های شدید روانی نسبت به فشارهای روانی بسیار حساس هستند. پایین نگهداشتن میزان فشار روانی ممکن است علائم بیماری را تخفیف دهد .
۵ اغلب این بیماری ها دارای سیر دوره ای هستند ، و دوره های تشدید بیماری کوتاه و نیز دوره های طولانی تر زندگی عادی دارند .
۶ مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدرغالباً عامل بیماری های روانی را تشدید نموده و به وخامت حال بیمار منجر می شود.
۷ نتایج درازمدت در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا از سایر بیماری های روانی بدتر است . در اختلال دو قطبی (Biopolar disorder) کمی بهتر ، و در افسردگی شدید بهتر است . تحقیقات نشان می دهد که در اسکیزوفرنیا با افزایش سن ، علائم کاهش می یابند و توانایی فرد برای زندگی مستقل بیشتر می شود. بسیاری از مبتلایان به اسکیزوفرنیا درحدود ۵۰ ، ۶۰ سالگی به طور مستقل زندگی رضایت بخشی دارند و علائم بیماری در آنها خیلی کم وجود دارد . به نظر می رسد که بیماری با گذشت زمان فروکش می کند .
با درمان مناسب ۵۰% بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا می توانند ظرف ده سال بهبود یابند. هر چه درمان زودتر شروع شود نتیجه بهتر است .
اسکیزوفرنیا در تمام دنیا در نژادها در فرهنگ ها و طبقات اجتماعی دیده می شود . این بیماری یک نفر از هر ۱۰۰ نفر را در سراسر جهان مبتلا می کند . یک شکل کودکی این بیماری نیز وجود دارد که نادر است . هزینه هایی که جامعه بابت بستری شدن ، از کار افتادگی و مخارج توانبخشی این بیماری متحمل می شود ، سالیانه میلیاردها تومان برآورد شده و بهای درد و رنجی که خانواده می پردازند غیر قابل اندازه گیری است .
علائم اسکیزوفرنیا
مشخصه این بیماری تغییرات برجسته در شخصیت است . این تغییرات گاهی با مشکلات سازگاری در نوجوانی اشتباه شده و باعث عصبانیت خانواده می شود . کناره گیری اجتماعی ، نوسانات خُلقی و رفتار انزواطلبانه ، افسردگی ، تفکر مختل ، عدم تمرکز و افکار آشفته از علائم بیماری است. سایر علائم عبارت اند : از ناتوانی در مقابله با مشکلات جزئی ، حساسیت به صدای بلند و رنگ های کمرنگ ، بدبینی همراه با فکر تحت تعقیب قرار داشتن یا تحت نظر پلیس بودن ، خوردن غذاهای مسموم شده و دریافت پیام هایی از رادیو ، بشقاب پرنده و تلویزیون از دیگرعلائم رایج آن می باشد . گاهی بیماران فکر می کنند که پیام های الهام دهنده از افراد مشهور، دریافت می دارند. بسیاری از اوقات حالت خصمانه نسبت به خانواده نشان می دهند که درک آن غالباً برای آنها دشوار است.
این حالات صدمه زننده و تهدید کننده هستند. نمرات مدرسه افت می کند ، فعالیت های خارج از مدرسه و ارتباط با دوستان کنار گذاشته می شود و بیمار از دست دادن اراده ، احساس تزلزل و عدم وجود را تجربه می کند .
فرد بیمار برای فرار از این احساسات ویرانگر ، اغلب کوشش می کند که فرار کند، با این امید که یک تغییر جغرافیایی ، اوضاع را برای او بهتر خواهد کرد . با پیشرفت بیماری ، تغییرات ادراکی روی می دهد و آنها چیزهایی می بینند و صداهایی می شنوند که واقعی نیستند . حالات بدنی غیر عادی به خود گرفتن و پوشیدن لباس های عجیب و غریب نیز برحسب موقعیت دیده شده است. مصرف مواد الکلی نیز ممکن است وجود داشته باشد .
وقتی برای اولین بار اسکیزوفرنیا ظهور می کند ، فرد سعی می کند همه چیز را به صورت یک راز نگه دارد. بنابراین همه ی آنچه را که اتفاق می افتد انکار می کند . این بیماران وحشتزده ، و مملو از اضطراب و بی قراری هستند. با ادامه روند اسکیزوفرنیا یک حالت آشفتگی درونی و آشوب نیز تجربه می شود .
علت بیماری اسکیزوفرنیا
اسکیزوفرنیا یک بیماری مغزی است که در آن انتقال دهنده های عصبی شیمیایی مغز دچار عدم تعادل می شوند . نام یکی از این انتقال دهنده ها که نقش مهمی در بیماری دارد ” دوپامین ” ( Dopamine) است .
معمولا فرض شده که علت نهایی باید ارثی باشد ، مانند یک اختلال ارثی سوخت و ساز مغز که منجر به نقص زیستی ، شیمیایی می شود .
نظریه تغذیه ای یا نظریه مولکولی
در اوایل دهه ۱۹۵۰ شروع به درمان بیماران اسکیزوفرنیک با دوزهای بالای نیاسین (ویتامین۳ B) نمود. این درمان اولیه توسعه پیدا کرد و سایر ویتامین ها مانند تیامین ( B۱) ، پیریدوکسین (B۶) ، اسیدفولیک ، E، C، ۱۲B، و مواد معدنی مانند روی و منگنز را نیز شامل شد . از دیگر اقدامات ، کنترل رژیم غذایی ، محدود کردن مصرف مواد قندی ، کافئین ، الکل و تنباکو بوده است . افراد مجبور بودند به طور منظم ورزش کنند . ابتدا ادعا می شد که این رویکرد درمانی موفقیت آمیز باشد ، معهذا هنوز توسط استانداردهای علمی تأیید نشده است .
نظریه ویروسی
ویروس ها می توانند عملکرد سلولهای مغزی را بدون تغییر شکل ساختمان مغز ، تغییر دهند و کماکان به حیات خود ادامه دهند . ویروس ها می توانند سال ها مخفی بمانند .
لازم به ذکر است بعضی از ویروس ها تغییراتی در انتقال دهندگان عصبی مغز ایجاد می کنند . این موضوع می تواند علت بعضی از تغییرات زیستی ، شیمیایی را که در اسکیزوفرنیا توصیف شده است ، توجیه کند .
نظریه فشار محیطی
فشار روانی می تواند یک علت اصلی بیماری هایی چون زخم معده باشد . بنابراین گمان وجود آن در اسکیزوفرنیا منطقی به نظر می رسد . مشاهده شده در صورتی که افراد را در معرض میزان های بسیار بالای فشار روانی قرار دهند ، رفتارهای عجیبی از خود نشان می دهند که می تواند شبیه اسکیزوفرنیا باشند .
همه چیز درمورد بیماری های شدید روانی
بیماری های شدید روانی,بیماری های شدید روانی را بشناسید,انواع بیماری های شدید روانی,بیماری های خطرناک روانی,انواع بیماری های روانی خطرناک