انواع خستگی و تنبلی

دلایل تنبلی و بی حوصلگی دلایل تنبلی تخمدان دلایل تنبلی روده دلایل تنبلی معده؟ دلایل تنبلی معده؟ انواع حال نداشتن راه حالی برای بی حوصلگی دلایل تنبلی معده؟ دلایل تنبلی دلایل تنبلی و بی حوصلگی دلایل تنبلی روده دلایل تنبلی معده؟ دلایل تنبلی افراد انواع حال نداشتن دلایل تنبلی و بی حوصلگی دلایل تنبلی افراد دلایل تنبلی دلایل تنبلی رحم دلایل تنبلی و بی حوصلگی راه حالی برای بی حوصلگی

انواع خستگی و تنبلی

در این مطلب قصد داریم انواع بی حوصلگی را برای شما شرح دهیم. می توان گفت در طول روز یا در طی زندگی شرایطه به وجود می آید که باعث احساس خستگی و یا همان بی حوصلگی در فرد می شود. به این حس اصطلاحا “حال نداشتن” نیز می گویند.

از آنجا که هر اتفاق خوشایند و ناخوشایندی دائما به روز می شود تا مبادا آدم ها از قافله عقب بمانند، بی حوصلگی در انواع جدید هم کشف شده است! پژوهشگران به تازگی اعلام کرده اند بی حوصلگی ۵ نوع مختلف دارد و هر یک از آنها نشانه ها، حالت ها و البته اسم ویژه خودشان را دارند. امیدوارم هیچ وقت بی حوصله نباشید اما بد نیست مدل های جدید بی حوصلگی چیست. به هر حال هر چیزی تازه اش خوب است و کلی کلاس دارد!

 

۱ بی حوصلگی بی تفاوتی

 

در این شرایط، فرد بیشتر سکوت می کند. در رفتار او، سکون خاصی دیده شده و حرکات و رفتارش مانند قبل نیست. بیشتر از انجام کارها سرباز زده و رفتار منفعل از خودش نشان می دهد. نمود بیرونی این رفتار، شبیه فردی است که کاملا آرام بوده و نسبت به مسائل و اطرافش، آرام است اما حقیقت این است که او دچار بی حوصلگی شده و بیشتر درون گرا می شود.

 

اگر یکی از اطرافیانتان که تا همین چند وقت پیش یک لب داشت و هزار خنده اما حال دائم گوشه ای می نشیند و سکوت می کند و در برابر رفتار نامناسب دیگران منفعلانه عمل می کند، یعنی اینکه بی حوصله است و باید کمکش کنید.

 

 

 

۲ بی حوصلگی واکنشی

 

نقطه مقابل گروه اول، همین گروه است. آنها فرار را برقرار ترجیح می دهندو از صحنه زندگی می گریزند. این افراد بیشتر اوقات پرخاشگر بوده و در رفتارهایشان ناآرامی موج می زند.

 

در واقع رفتار پرخاشگرانه می تواند نشانه بی حوصلگی افراد باشد. اگر همکار، دوست یا یکی از اعضای خانواده تان مدتی است به هر حرفی که می زنید مثل ترقه از جا می پرد، یعنی به احتمال زیاد بی حوصله است و ممکن است اصلا حوصله خودش را هم نداشته باشد. بنابراین سر به سرش نگذارید.

 

۳ بی حوصلگی کلاسیک

 

احساس ناخوشایند سرگردانی، ناتوانی در تصمیم گیری برای انجام کارها و نوعی بی قیدی در زندگی، مصداق بارز بی حوصلگی کلاسیک است. این گروه همان هایی هستند که اغلب تصویرشان را در نقاشی های کلاسیک هم دیده اید! دختر یا پسری که تنها در گوشه ای نشسته، دستش را زیر چانه اش زده و کلا در زندگی بلاتکلیف است.

 

در زندگی مدرن هم اینها همان افرادی هستند که روبروی تلویزیون می نشینند و بدون هدف، کانال های تلویزیون را بالا و پایین می کنند و دست آخر هم دکمه خاموش را می زنند و خلاص. ممکن است این افراد همانجا خشکشان بزند و چند ساعتی را هم، همانطور روی مبل بنشینند.

 

۴ بی حوصلگی ارواح

 

اسم عجیبی است، نه؟ اما افرادی که دچار این نوع بی حوصلگی می شوند درست مثل همان ضرب المثل خودمان یعنی مرده متحرک می شوند!

 

اینها همان هایی هستند که وقتی با آنها صحبت می کنید، انگار حرفتان را نمی شنوند و شما می مانید که الان اصلا حرف شما را متوجه شده اند یا نه؟ خوشحال هستند یا غمگین؟ درست مثل افرادی که وقتی لطیفه ای را برایشان تعریف می کنید، باید بگویید، خب تمام شد، می توانی بخندی!

 

این افراد به اصطلاح هیچگونه انگیختگی احساسی ندارند و هیچ حسی در صورتشان نیست و معلوم نیست همین حالا نسبت به آنچه می بینند یا می شنوند حس شان مثبت است یا منفی؟ در رفتار آنها احساس بی پناهی و افسردگی موج می زند. گاهی ممکن است آنها را در گوشه ای خلوت، در حالی که به آرامی اشک می ریزند، ببینید.

 

۵ بی حوصلگی پرکار

 

اغلب تصور می کنیم افرادی که بیکار هستند، گروه هدف بوده و آنها بیشتر در معرض درگیری یا مشکل بی حوصلگی قرار دارند اما افراد پرکار نیز دچار بی حوصلگی می شوند. این حالت بیشتر زمانی اتفاق می افتد که فرد از کاری که می کند راضی نبوده پا به دلیل مشغله کاری زیاد، میل به فرار از انجام کار دارد. در این حالت نیز بی حوصلگی سراغ افراد می آید.

 

 

 

خواهرخوانده افسردگی

 

اگر این اواخر زیاد بی حوصله می شوید درباره بی حوصلگی باید به چند نکته دقت کنید:

 

مجرد و متاهل ندارد: این مشکل فقط ویژه افراد مجرد نیست. بنابراین فکر نکنید اگر متاهل هستید بی حوصلگی در خانه تان را نمی زند. پس مواظب این موجود موذی باشید.

 

مردها بیشتر درگیرند: برخلاف باور عمومی، مردها بیش از خانم ها در معرض خطر ابتلا به بی حوصلگی قرار دارند.

 

کنترل کنید: این مشکل اگر به موقع برطرف نشود، می توان به مسئله مزمنی تبدیل شده و بعد از مدتی فرد را وارد فاز افسردگی کند. بنابراین اگر احساس بی حوصلگی سراپای وجودتان را گرفته، دست بجنبانید تا تبدیل به افسردگی نشود.

 

اگر دارویی خورید: بعضی داروها زمینه ساز ابتلا به بی حوصلگی و افسردگی هستند. بنابراین پیش از مصرف داروها، عوارض آنها را بشناسید.

 

کی بی حوصله می شویم؟

 

بی حوصلگی زمانی اتفاق می افتد که به شخص علاقه ای به انجام کاری نداشته و حتی نسبت به محیط اطرافش بی تفاوت شود. این حالت می تواند لحظه ای یا برای مدتی نامشخص شخص را درگیر کند. البته اگر بی حوصلگی طولانی شود، شخص ممکن است وارد فاز افسردگی شود و ماجرا بیخ پیدا کند. با اینحال، شاید باور نکنید اما همین بی حوصلگی ممکن است به ۵ شکل بروز کند.

انواع خستگی و تنبلی

انواع حال نداشتن,دلایل تنبلی,دلایل تنبلی تخمدان,دلایل تنبلی چشم,دلایل تنبلی رحم,دلایل تنبلی روده,دلایل تنبلی افراد,دلایل تنبلی و بی حوصلگی,دلایل تنبلی معده؟

افسردگی یکی از اصلی ترین مشکلات اعتیاد

چیستان اعتیاد همه چیز درمورد اعتیاد مشکلات روحی افراد معتاد همه چیز درباره ی اعتیاد اعتیاد چیست pdf چیستان اعتیاد بیماری اعتیاد چیست بیماری اعتیاد چیست همه چیز درباره اعتیاد اعتیاد چیست چیستان اعتیاد همه چیز درباره اعتیاد همه چیز درباره اعتیاد اعتیاد چیست pdf همه چیز درباره ی اعتیاد چیستان اعتیاد همه چیز درباره اعتیاد چیستان اعتیاد اعتیاد چیست و معتاد کیست؟ مشکلات روحی افراد معتاد

افسردگی یکی از اصلی ترین مشکلات اعتیاد

تحقیقات نشان داده است 40 درصد از کسانی که نسبت به مواد مخدر و مشروبات الکلی اعتیاد دارند ، در دوره ای از زندگی خود دچار افسردگی بوده اند و یا شرایطی برای بروز افسردگی در آنها وجود داشته است. همچنین موضوع افسردگی در حین اعتیاد نیز به سراغ این افراد خواهد آمد.

 

علایم افسردگی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد یا وابستگی به مواد شایع است.

 

حدود یک سوم تا نیمی از کسانی که سوء مصرف مواد شبه افیونی دارند یا به آن وابستگی دارند و حدود ۴۰ درصد کسانی که سوء مصرف یا وابستگی الکل دارند، زمانی در طول عمر خود واجد ملاک های اختلال افسردگی اساسی بوده اند. مصرف مواد، همچنین عامل زمینه ساز عمده برای خودکشی محسوب می شود. احتمال خودکشی موفق بین مبتلایان به سوء مصرف مواد، تقریبا ۲۰ برابر بیشتر از کل جمعیت است.

 

در مدل وابستگی به مواد، وابستگی نتیجه فرآیندی است که در آن عوامل متعددی که روی هم تاثیر متقابل دارند، بر رفتار مصرف مواد و از دست دادن انعطاف پذیری در تصمیم گیری برای مصرف یک ماده معین تاثیر دارند.

 

هر چند اثرات هر داروی مشخص در این فرآیند اهمیت زیادی دارد، همه افرادی که به یک ماده وابسته می شوند، اثرات آن را به صورت یکسان تجربه نمی کنند و عوامل انگیزشی در افراد مختلف متفاوت است. به علاوه، فرض بر این است که در مراحل مختلف این فرآیند، عوامل متفاوتی دخالت دارند، بنابراین، دسترسی به مواد، مقبولیت اجتماعی و فشار همسالان در نخستین مصرف مواد تاثیر دارند، اما احتمالا عوامل دیگری نظیر شخصیت و خصوصیات زیستی فرد در نحوه ادراک اثرات دارو و میزان ایجاد تغییرات در سیستم اعصاب مرکزی بر اثر مصرف مکرر آن اهمیت بیشتری دارند.

 

عوامل دیگری از جمله اثرات خاص هر دارو نیز ممکن است در پیشرفت مصرف دارو یا بهبودی موفقیت آمیز وابستگی، دخالت داشته باشند.

 

برخی باور دارند که اعتیاد، بیماری مغز است؛ یعنی فرآیند حیاتی که رفتار اختیاری مصرف مواد را به مصرف جبری مواد منتقل می کند و ریشه در تغییراتی در ساختمان و شیمی اعصاب مغز مصرف کننده دارد. امروزه، شواهد کافی وجود دارد که این تغییرات در مناطق مرتبطی از مغز روی می دهند. سئوال گیج کننده و بی پاسخ که در این زمینه مطرح می شود این است که آیا این تغییرات برای توجیه رفتار مصرف مواد لازم و کافی هستند یا خیر؟

 

مشخص است که ماهیت اعتیاد پیچیده تر از این و مستلزم تعامل عوامل متعددی است. عنصر اساسی، خود رفتار مصرف مواد است. تصمیم به مصرف مواد تحت تاثیر موقعیت بلافصل اجتماعی و روانی و نیز سابقه قبلی فرد قرار دارد. مصرف مواد یک رشته پیامدهایی را آغاز می کند که می تواند پاداش دهنده یا بیزارکننده باشد و از طریق فرآیند یادگیری ممکن است به افزایش یا کاهش احتمال تکرار مصرف مواد منجر شود.

 

بر اساس این گزارش، مصرف برخی از مواد سبب بروز فرآیندهای زیستی مرتبط با تحمل، وابستگی جسمی و حساس سازی می شود. از سوی دیگر، تحمل می تواند برخی عوارض ماده مصرفی را کاهش دهد و سبب تسهیل یا منجر به مصرف مقادیر بالاتر شود و سرانجام بروز وابستگی جسمانی را تسریع یا تشدید کند.

 

کیفیت بیزارکننده سندروم ترک، اگر به حدی بالاتر از یک آستانه مشخص برسد، انگیزه مشخص و عودکننده ای برای مصرف بیشتر فراهم می کند.

 

گفتنی است، برخی معتادان در شناسایی حالات هیجانی درونی خود مشکل دارند که این حالت آلکسی تایمی نامیده می شود. در این حالت فرد قادر نیست واژه ای برای توصیف احساسات خود به کار برد.

 

یادگیری و شرطی سازی

 

مصرف مواد چه به صورت گاه گاهی و چه به صورت اجباری، رفتاری است که بر اثر پیامدهای آن تداوم می یابد. مواد می توانند از طریق رفع حالت های آزاردهنده یا ناخوشایندی نظیر درد، اضطراب یا افسردگی، رفتارهای پیشایند خود را تقویت کنند. در برخی موقعیت های اجتماعی، مصرف مواد (جدا از اثرات دارویی آن) اگر سبب تایید دوستان یا کسب موقعیت ویژه ای شود، اثر تقویت کننده خواهد داشت.

 

هر بار مصرف مواد در نتیجه نشئگی (شنگولی ناشی از مواد)، تخفیف اثرات ناراحت کننده، تخفیف علایم ترک و هر نوع تلفیقی از این اثرات، سبب تقویت مثبت سریعی می شود. علاوه بر این، برخی داروها دستگاه های عصبی را نسبت به اثرات تقویت کننده مواد حساس می کنند.

 

علاوه بر شرطی سازی عامل، احتمالا مصرف مواد و رفتارهای موادجویی، سایر مکانیسم های یادگیری در وابستگی و بازگشت به مصرف نقش دارند. پدیده های ترک الکل و مواد شبه افیونی ممکن است نسبت به محرک های محیطی یا درونی شرطی شوند

 

مدت ها پس از ترک (در مورد مواد شبه افیونی، نیکوتین یا الکل) فرد معتاد، در مواجهه با محرک های محیطی که قبلا با مصرف مواد یا ترک مواد ارتباط داشته، ممکن است دچار ترک شرطی شده، میل شدید شرطی شده یا هر دوی آنها را تجربه کند. افزایش احساس میل شدید مصرف، لزوما با علایم ترک همراه نیست.

 

قوی ترین میل مصرف بر اثر شرایط مرتبط موجود یا مصرف مواد برانگیخته می شود. مانند مشاهده فرد دیگری که هروئین مصرف می کند. این پدیده های یادگیری و شرطی سازی ممکن است به آسیب های روانی قبلی افزوده شوند، اما برای پیدایش رفتار موادجویی کاملا تقویت شده، وجود مشکلات قبلی ضروری نیستند.

 

عوامل ژنتیک

 

شواهد حاصل از مطالعه روی دوقلوها، فرزندخوانده ها و همشیره هایی که جدا از هم بزرگ شده اند، نشان می دهد که در سبب یابی سوء مصرف الکل یک جزء ژنتیک نیز وجود دارد. محققان اخیرا گزارش هایی از روابط ژن هایی که بر تولید دوپامین اثر می گذارند منتشر کرده اند.

 

عوامل عصبی شیمیایی

 

برای اکثر موارد مورد سوء مصرف (به استثنای الکل) محققان نوروترانسمیترها یا گیرنده های عصبی را شناسایی کرده اند که اکثر مواد از طریق آن ها اثرات خود را اعمال می کنند. برخی پژوهشگران در مطالعات خود این نوع فرضیه را دنبال می کنند. برای مثال، مواد افیونی بر گیرنده های مواد افیونی اثر می کنند.

 

بنابراین، در کسی که فعالیت افیونی درون زا بسیار کم است (برای مثال، غلظت اندورفین ها در بدنش کم است) یا فعالیت آنتاگونیستی افیونی درون زا خیلی بالاست، ممکن است در معرض خطر ابتلا به وابستگی مواد افیونی قرار داشته باشد. حتی در کسی که کارکرد گیرنده درون زا در او کاملا طبیعی و غلظت انتقال دهنده های عصبی بهنجار است، مصرف طولانی مدت یک ماده مورد سوء مصرف ممکن است در نهایت سیستم های گیرنده را تغییر دهد.

 

چنین فرآیندی در سطح گیرنده، ممکن است مکانیسم پیدایش تحمل در دستگاه عصبی مرکزی باشد. با این حال اثبات تغییر میزان آزاد شدن انتقال دهنده عصبی و کارکرد گیرنده ناقل عصبی دشوار و تحقیقات جدید بر اثرات مواد بر سیستم پیام برنده دوم و تنظیم ژن متمرکز است.

 

رابطه وابستگی به کوکائین، الکل یا مواد شبه افیونی واختلال های روانی

 

“هم ابتلایی” به بروز هم زمان دو یا چند اختلال روانی در یک فرد اطلاق می شود. در بین افرادی که برای درمان وابستگی به کوکائین، الکل یا مواد شبه افیونی مراجعه می کنند، سایر اختلال های روانی شیوع بالایی دارند و در برخی مطالعات میزان اختلال های روانپزشکی همزمان در بین معتادان، ۵۰ درصد گزارش شده است.

 

هر چند آن دسته از سوء مصرف کنندگان کوکائین، الکل و مواد شبه افیونی که دارای مشکلات روان پزشکی هستند، بیشتر برای درمان مراجعه می کنند، آن هایی نیز که در پی درمان برنمی آیند، به طور قطع بدون مشکلات روانی هم زمان نیستند؛ این گروه اخیر ممکن است دارای حمایت های اجتماعی باشند که آن ها را قادر می سازد تاثیر مصرف مواد را بر زندگی خود انکار کنند.

 

دو مطالعه همه گیرشناسی وسیع نشان داده اند که حتی در نمونه های معرف جمعیت، در بین کسانی که واجد ملاک های وابستگی و سوء مصرف مواد یا الکل هستند (به استثنای وابستگی به توتون)، احتمال وجود ملاک های سایر اختلال های روانی بسیار بیشتر از افراد دیگر است.

 

اختلال های شخصیت ضد اجتماعی

 

در مطالعات مختلف، بین ۳۵ تا ۶۰ درصد بیماران مبتلا به سوء مصرف یا وابستگی به مواد، واجد ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند. وقتی پژوهشگران افرادی را منظور کردند که به استثنای ملاک شروع در سن پایین، واجد سایر ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت ضد اجتماعی بودند، ارقام حاصله حتی از این هم بالاتر بود.

 

به عبارت دیگر، درصد بالایی از بیمارانی که تشخیص سوء مصرف یا وابستگی به مواد را دارند، دارای یک الگوی رفتار ضد اجتماعی نیز هستند، خواه این الگو قبل از شروع مصرف مواد وجود داشته باشد و خواه در مسیر مصرف مواد پدید آمده باشد. در بیمارانی که تشخیص وابستگی به مواد یا سوء مصرف مواد را توام با اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارند، احتمالا مواد غیرقانونی بیشتری مصرف می کنند، آسیب روانی بیشتری دارند، از زندگی خود رضایت کمتری دارند و تکانشی تر، منزوی تر و افسرده تر از بیمارانی هستند که فقط اختلال شخصیت ضد اجتماعی دارند.

 

افسردگی و خودکشی

 

به گزارش نشریه ایران پاک، علایم افسردگی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد یا وابستگی به مواد شایع است. حدود یک سوم تا نیمی از کسانی که سوء مصرف مواد شبه افیونی دارند یا به آن وابستگی دارند و حدود ۴۰ درصد کسانی که سوء مصرف یا وابستگی الکل دارند، زمانی در طول عمر خود واجد ملاک های اختلال افسردگی اساسی بوده اند. مصرف مواد، همچنین عامل زمینه ساز عمده برای خودکشی محسوب می شود. احتمال خودکشی موفق بین مبتلایان به سوء مصرف مواد، تقریبا ۲۰ برابر بیشتر از کل جمعیت است.

 

گزارش شده است که حدود ۱۵ درصد افراد مبتلا به سوء مصرف یا وابستگی به الکل، اقدام به خودکشی می کنند. این میزان از شیوع خودکشی مقام دوم را دارد، یعنی فقط اختلال افسردگی اساسی بالاتر از آن است.

افسردگی یکی از اصلی ترین مشکلات اعتیاد

اعتیاد چیست,همه چیز درمورد اعتیاد,مشکلات روحی افراد معتاد,اعتیاد و جنبه ی روانی,اعتیاد چیست معتاد کیست,اعتیاد چیست و معتاد کیست؟,اعتیاد چیست pdf,چیستان اعتیاد,بیماری اعتیاد چیست,همه چیز در مورد اعتیاد به شیشه,همه چیز در مورد اعتیاد,همه چیز درباره اعتیاد,همه چیز در مورد آزمایش اعتیاد,همه چیز درباره ی اعتیاد

چگونه با کودک ترسو برخورد کنیم ترس در کودک

چگونه ترس های بی دلیل کودک را از بین ببریم راه درمان ترس کودکان ترس در کودک راه های درمان ترس کودکان راه درمان ترس کودکان ترس در کودک ترس در کودکان ترس در کودک چگونه ترس های بی دلیل کودک را از بین ببریم ترس در کودک 3 ساله راه درمان ترس کودکان چگونه ترس های بی دلیل کودک را از بین ببریم راه درمان ترس در کودکان ترس در کودک راهی برای درمان ترس کودک ترس در کودک 3 ساله ترس در کودکان راه درمان ترس در کودکان ترس ذر کودک چگونه ترس های بی دلیل کودک را از بین ببریم

چگونه با کودک ترسو برخورد کنیم

همانطور که در مطلب قبل توضیح دادیم ترس در همه ی افراد امری عادی است. کودکان نیز همیشه از مسائلی ترس دارند اما اینکه چگونه در هنگام ترس با کودک خود برخورد کنیم مسئله ای است که اهمیت بسیار زیادی دارد و می تواند تاثیر مهمی در رفتار وی داشته باشد.

بچه که بودم همیشه از گیاهی که جلوی در خانه سبز شده بود می ترسیدم. می دانستم که این فقط یک گیاه است و مادر بارها این مساله را برایم تکرار کرده بود اما حالت عنکبوتی شکلش دلم را می لرزاند و ترجیح می دادم هرگز از کنارش رد نشوم…

 

دلم می خواست مادرم به جای توضیح این مساله بیلچه ای برمی داشت و آن گیاه را از ریشه می کند. حالا که فرزنددار شده ام وقتی پسرم می گوید: «مامان! روی دیوار سوسکه» و لکه روی دیوار را نشانم می دهد، می دانم بهتر است به جای تکرار این مساله که «نه مامان! سوسک نیست و فقط لکه است»، دستم را آرام روی آن بکشم. کودکان ما با تر س های زیادی روبرو هستند که برخورد نامناسب ما با آنها می تواند باعث نهادینه شدن یا گسترش آن ترس در وجودشان شود. در گفت و گویی با دکتر حسین پورشهریار، روان شناس، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در رابطه با ترس های دوران کودکی و نحوه صحیح برخورد با آنها پرسیدیم.

 

 

لطفا بفرمایید چه ترس هایی در دوران کودکی طبیعی و چه ترس هایی غیرطبیعی محسوب می شود؟

 

قبل از اینکه ترس ها را به ۲ نوع طبیعی و غیرطبیعی تقسیم کنیم بهتر است بگوییم از نظر تحولی ترس هایی وجود دارد که از ابتدای زندگی هستند و تا آخر عمر هم ادامه می یابند مثل ترس از صدای بلند. همان طور که یک فرد بزرگسال نسبت به صدای بلند واکنش نشان می دهد یک نوزاد هم با شنیدن این صدا چشمانش را می بندد، عضلاتش را جمع می کند و اگر دستش باز باشد آن را مشت می کند… برخی از ترس ها با افزایش سن به صورت طبیعی ایجاد می شوند یا از بین می روند. برخی ترس ها هم در ابتدا هستند و با توجه به توانمندی های فرد به مرور کم می شوند. این ترس ها طبیعی محسوب می شوند اما ترس هایی که نیستند و یکدفعه ایجاد می شوند و ترس هایی که دیر از بین می روند از جمله ترس هایی هستند که نگران کننده اند و باید درمان شوند. به این ترس ها ترس ثانویه می گوییم و شامل ترس از تاریکی، تنهایی و مکان ها و موقعیت های خاص است.

 

دلیل بروز ترس های ثانویه چیست؟

 

ما در موقعیت هایی که احساس ناامنی کنیم، می ترسیم و وقتی متوجه دلیل آن می شویم، از دلیلش می ترسیم. اگر تاریکی باعث این احساس شود از تاریکی می ترسیم و… اما گاهی نمی دانیم که از چه چیزی احساس ناامنی می کنیم. اسم این ترس اضطراب است. ویژگی عجیب این ترس ها این است که خیلی سریع به موضوع های جدید ربط پیدا می کنند. یعنی فردی که از رانندگی می ترسد، کم کم از خیابان هم می ترسد و از ماشین های دیگر هم وحشت پیدا خواهد کرد.

 

بله، گاهی می بینیم کودک از مانتویی که به چوب لباسی آویزان شده وحشت دارد. دلیل این ترس، هم همان ناامنی است؟

 

بله، همان طور که گفتم تاریکی، تنهایی و مکان ها و موضوع های خاص در کودکان باعث ایجاد احساس اضطراب می شود. به عنوان مثال، اضطراب جدایی ممکن است باعث شود کودک از صدای هواکش آشپزخانه یا هود یا مانتوی مادر که به چوب لباسی آویزان است و شکل خاصی پیدا کرده بترسد یا کودکی از باز کردن در کمد بترسد چون داخل آن تاریک است و…

 

و چطور باید با آنها برخورد کنیم؟

 

مهم این است که در این شرایط واکنش ما واکنش هیجانی نباشد. اگر ترس کودک ما را خیلی نگران یا عصبانی کند، خطرناک است و ممکن است باعث تقویت این ترس ها در کودک شود. باید به کودک اجازه دهیم ترسش را ابراز کند و بعد بدون اینکه خیلی با او حرف بزنیم و سعی کنیم با حرف، ترسش را کم کنیم عملا او را در موقعیت آرامش قرار دهیم. مثلا اگر کودک از تاریکی می ترسد به جای توضیح دادن این مساله که تاریکی ترس ندارد، می توانید همراه او به اتاق بروید و وقتی ترسش شروع شد به او نشان دهید، می تواند برق را روشن کند. اگر می ترسد از آلوده شدن پاهایش در دستشویی و با این همه پایش خورد به کف دستشویی به جای آنکه مدام بگویید اشکال ندارد یا آب بگیر، خودتان پایتان را کف دستشویی بزنید و آب بگیرید و بگویید مشکلی نیست! اینکه کودک ببیند این مسائل چندان نگران کننده نیستند موثرتر است.

 

چرا نباید واکنشمان هیجانی باشد؟

 

چون نه فقط ترس، بلکه هر واکنشی که رنگ و بوی هیجانی داشته باشد مسری است! فکر کنید هوا تاریک می شود یا در خانه اید و برق می رود، اولین واکنش مادر این است که دخترم نترسی، یعنی قاعدتا باید بترسی! پس خودمان ترس را القا می کنیم. او تجربه ای ندارد و چشمش دنبال واکنش ماست. باید به او نشان دهیم که این مساله ترس ندارد.یا فرض کنید در خانه اید و زنگ در زده می شود. اگر مادر بگوید: «ای وای کیه؟» یا یک دفعه از جا بلند شود و به سمت آیفون بدود تا ببیند چه کسی پشت در است، انگار که اتفاق عجیبی افتاده، این حس را القا می کند که ترسیده ! با این کار کودک نگرانی را می آموزد. در یک اتفاق غیرمنتظره مهم است که ما فقط تعجب می کنیم یا به هم می ریزیم. گاهی ما اضطراب را جایگزین تعجب می کنیم. نباید کاری کنیم که جایی که کودک باید تعجب کند، مضطرب شود و بترسد و جایی که باید نگران شود به هم بریزد. نباید به کودک نشان دهیم این دنیا ناامن و پیش بینی ناپذیر است.

 

لطفا از اشتباه هایی برایمان بگویید که معمولا والدین حین برخورد با ترس کودک مرتکب آن می شوند.

 

در بیشتر مراجعانم می بینم وقتی کودکی دچار ترس می شود والدین نگرانند اما سعی می کنند نگران نبودنشان را به کودک منتقل کنند در حالی که کلامشان پر از نگرانی است. جالب است بدانید توضیح شفاهی نترسیدن اثری وارونه روی کودک دارد مثل اینکه کودکم پرخاش کند، من سرش داد بزنم که داد نزن! او قبل از اینکه محتوای کلام من را درک کند، شکل کلام را درک می کند. به جای حرف زدن در مورد ترس ها باید به کودک نشان دهیم دنیا، امن است. قبل از نوجوانی مداخله برای درمان ترس کودکان کاملا باید غیرمستقیم باشد. بهترین اقدام این است که اضطراب والدین کنترل شود تا کودکان اول از والدین نترسند و احساس کنند کنار آنها دنیا امن است.

 

سلامت آیا می توان فرمولی ساده برای کنترل هیجان به والدین آموزش دهید؟

 

برای کنترل هیجان یک فرمول ساده وجود ندارد. باید تمرین کنیم. فرصت ها را شناسایی و هیجاناتمان را کنترل کنیم. قرار نیست واکنش هیجانی نباشد بلکه باید کنترل شده باشد. وقتی عصبانی هستیم باید اول خود را آرام کنیم بعد به جای داد زدن با جملات آرام با فرزندمان صحبت کنیم. گاهی والدین می گویند: «یعنی وقتی عصبانی هستیم داد نکشیم و بگوییم آفرین که خطا کردی؟» نه! باید بگوییم خطا کردی و او را محروم کنیم اما واکنش هیجانی خودمان را ضریب دار نکنیم! اگر می خواهیم کودکانمان ترس های بیمارگونه نداشته باشند، لازم نیست همیشه مهربان باشیم بلکه باید مادر و پدر پیش بینی پذیر و مطمئنی باشیم. اگر مهربان هم بودیم که چه بهتر!

 

ممکن است ترس نشانه بیماری باشد؟

 

بله، ترس ها گاهی نشانه ای از مشکل دیگری اند. مثلا ترس از تغییرهای ناگهانی و واکنش های تند نشانه اختلال هایی مثل اوتیسم است البته به شرطی که مجموعه دیگری از نشانه ها هم وجود داشته باشد. در این شرایط درمان ترس دیگر هدف اصلی نیست.

چگونه با کودک ترسو برخورد کنیم

ترس ذر کودک,راهی برای درمان ترس کودک,چگونه ترس های بی دلیل کودک را از بین ببریم,ترس در کودکان,ترس در کودک,ترس در کودک 3 ساله,راه درمان ترس کودکان,راه های درمان ترس کودکان,راه درمان ترس در کودکان

با هیجانات خود چگونه رفتار کنیم؟

همه چیز درمورد دلایل افسردگی چرا باید گریه کنیم چرا باید گریه کنیم همه چیز درمورد دلایل افسردگی در زمان هیجان زده شدن چه کنیم در زمان هیجان زده شدن چه کنیم در زمان هیجان زده شدن چه کنیم همه چیز درمورد دلایل افسردگی چرا باید گریه کنیم همه چیز درمورد دلایل افسردگی چرا باید گریه کنیم در زمان هیجان زده شدن چه کنیم چرا باید گریه کنیم در زمان هیجان زده شدن چه کنیم همه چیز درمورد دلایل افسردگی چرا باید گریه کنیم همه چیز درمورد دلایل افسردگی همه چیز درمورد دلایل افسردگی چرا باید گریه کنیم همه چیز درمورد دلایل افسردگی

با هیجانات خود چگونه رفتار کنیم؟

شاید بارها لحظاتی را تجربه کرده اید که دارای بار زیادی از هیجان برایتان بوده است. لحظاتی سرشار از خوشحالی و یا لحظاتی که پر از اندوه بوده است. شاید در چنین شرایطی سعی در سرکوب احساس خود داشته باشید ، اما بهتری است بدانید این موضوع کاملا غلط است.

فکر می کنید چنین دستوراتی بی ضرر است و فقط روحیه فرد را تقویت می کند؟ خیلی ها همین نظر را دارند و بسیاری از پدر و مادرها هم به همین دلیل نمی گذارند فرزندشان گریه کند یا به او اجازه ناراحت شدن نمی دهند. آنها به اشتباه تصور می کنند این کار به نفع فرزندشان است و از او انسانی قوی و محکم می سازد. در حالی که همین احساسات سرکوب شده در آینده ای نه چندان دور می تواند به شکل بهمنی ویران کننده بر زندگی آنها سقوط کند؛ بهمنی که گاه تمام زندگی فردی و اجتماعی او را نابود می کند. پس تا فرصت هست و هنوز بهمن بزرگی شکل نگرفته، به فکرش باشید و از سقوط آن پیشگیری کنید.

 

هیجاناتی برای همه انسان ها

 

عده ای هستند که فکر می کنند هیجانات مثبت و منفی زندگی به آنها مربوط نمی شود. زندگی آرام و بی دغدغه ای که این افراد برای خودشان ساخته اند، دلیل محکمی است برای این که خودشان را از این هیجانات و بخصوص هیجان های منفی دور بدانند. در حالی که به گفته دکتر پرویز ناظمی، روان شناس و مدرس دانشگاه تمام انسان ها با هیجانات مثبت و منفی زندگی روبه رو هستند و آنها را تجربه می کنند.

 

بنابراین به نظر می رسد آنهایی که وجود هیجان را در زندگی شان انکار می کنند، با معنای دقیق آن آشنا نیستند، اما آن طور که دکتر ناظمی در گفت وگو با «جام جم» هیجان را تعریف می کند، هیجانات در حقیقت همان درکی است که انسان نسبت به احساساتش دارد. به عبارت دیگر، تفسیر و درک آنچه برای انسان اتفاق می افتد یا محرکاتی که حواس پنجگانه اش را درگیر می کند، موجب شکل گیری هیجان های متفاوتی می شود.

 

به گفته این روان شناس، هفت هیجان اصلی در زندگی انسان ها وجود دارد؛ شادی، خشم، تعجب، تنفر، غم، ترس و نگرانی. از طرفی هم هیچ وقت نمی توانیم بگوییم انسانی در دنیا بدون این هیجانات زندگی می کند و در مقابل، انسان دیگری هست که با این هیجانات آشناست؛ بلکه همه انسان ها در طول زندگی شان دچار هیجانات مختلفی می شوند و آنچه میان شان تفاوت ایجاد می کند، فقط نحوه بروز هیجان و واکنشی است که در جامعه نشان می دهند.

 

نحوه ابراز هیجانات هم به دلایل متعدد از جمله مسائل فرهنگی، شرایط تربیتی و نگرش افراد نسبت به زندگی میان انسان های مختلف متفاوت است و از یک قانون کلی پیروی نمی کند.

 

هیجانات مثبت و منفی؛ سرکوب یا ابراز؟

 

بعضی از هیجان ها مثبت و خوشایند است و بعضی ها هم منفی و ناراحت کننده. در مواجهه با هر یک از این نوع هیجانات هم طبیعی است که انسان ها رفتار و واکنشی متفاوت داشته باشند، اما آنچه دکتر ناظمی برآن تاکید می کند، آموختن نحوه صحیح ابراز هیجانات است؛ چه مثبت و چه منفی.

 

با همه اینها اما معمولاً افراد زمانی دچار مشکل می شوند که در معرض هیجانات منفی قرار می گیرند. این روان شناس در این باره می گوید: گاهی انسان ها نمی دانند زمانی که تحت استرس هستند، با غصه بزرگی روبه رو شده اند یا هنگامی که خشم زیادی دارند، چگونه باید واکنش نشان دهند. متاسفانه خیلی از ما با نحوه صحیح ابراز هیجانات منفی یا کنترل آنها آشنا نیستیم و همین موضوع می تواند زمینه ساز دردسرهای بعدی در جامعه و در ارتباط با دیگران شود.

 

البته معمولا چنین مواردی به کودکان و نوجوانان هم آموزش داده نمی شود و والدین یا مسئولان مدرسه به فکر آن نیستند. به همین دلیل هم زمانی که بچه ها می خندند، ممکن است پدر یا مادر او را از این کار منع کنند یا اجازه گریه کردن به کودک ندهند. در حالی که به گفته دکتر ناظمی، وجود این هیجانات در روند طبیعی رشد یک انسان ضروری است.

 

هیجانات منفی به خُلق منفی نرسد

 

«ما که هیچ غمی در زندگی مان نداریم.» خیلی ها این حرف ها را می زنند و طوری نشان می دهند که انگار واقعا غصه ای در زندگی شان وجود ندارد، اما مگر هیجانات منفی مانند غم و نگرانی نباید در همه انسان ها وجود داشته باشد؟ پس چطور گروهی هستند که هیچ وقت با این هیجان ها روبه رو نشده اند؟

 

دکتر ناظمی در پاسخ به این پرسش توضیح می دهد: یکی از مهارت های زندگی این است که بتوانیم هیجانات منفی را طوری کنترل کنیم که به خلق منفی تبدیل نشود. کسانی که نمی توانند هیجان هایی مانند غم را کنترل کنند و نمی دانند چطور باید آن را بروز دهند، به مرور زمان، این مشکل بر زندگی شان اثر می گذارد و از آنها انسان هایی غمگین و افسرده می سازد. انسان هایی که همیشه ناراحت هستند، احساسات بدی را تجربه می کنند و نسبت به اتفاقات زندگی شان تفکری منفی دارند.

 

خودتان را کنترل کنید

 

عصبانی می شود و فریاد می کشد. راننده پشتی برایش بوق می زند، پیاده می شود و واکنش فیزیکی نشان می دهد. ناراحت است و به کار ارباب رجوع رسیدگی نمی کند و… اینها همه واکنش هایی است که افراد در مقابل هیجانات مختلف ممکن است بروز دهند. در صورتی که هر یک از این هیجان ها هم باید به شیوه ای صحیح ابراز شود و هر واکنشی که فرد دوست داشته باشد، مورد تائید جامعه نیست.

 

دکتر ناظمی در این باره می گوید: بچه ها هم از این رفتارها الگوبرداری می کنند و به همین دلیل ممکن است هنگام عصبانیت جسمی را پرت کرده یا اخم کنند. در حقیقت، هیجاناتی را که پدر و مادر برای آنها تعریف می کنند و واکنش هایی که خودشان نسبت به آن هیجان نشان می دهند، همگی در ذهن کودک جامی افتد و برایش همان​طور تعریف می شود تا در دوران بزرگسالی هم مورد استفاده قرار گیرد.

 

البته متخصصان هم نمی گویند باید هیجانات را مخفی یا سرکوب کرد؛ بلکه تاکید آنها هم بر ابراز هیجان به شیوه ای صحیح و منطقی است. به گفته این روان شناس، انسان ها از همان دوران کودکی باید کم کم یاد بگیرند چطور می توانند هیجانات شان را کنترل کنند و در مقابل آنها به طور صحیح واکنش نشان دهند. تمام این موارد نیز به صورت الگویی در محیط خانواده تعریف می شود و علاوه بر آن، کودک در مهدکودک یا کارتون هایی که می بیند نیز چنین رفتارهایی را می آموزد. با آموزش رفتارهای صحیحی که باید در برابر هیجان های منفی بروز کند نیز کم کم می توان چنین عاداتی را در جامعه ایجاد کرده و آن را میان مردم رواج داد.

 

دکتر ناظمی یادآور می شود: برای این که بتوانیم هیجانات منفی خود را کنترل کنیم، قبل از هرچیز لازم است خود آگاهی هیجانی داشته باشیم. به این معنی که هر یک از افراد باید بدانند در چه مواقعی عصبانی، ناراحت، خشمگین یا نگران می شوند. پس خیلی مهم است تمام این موارد را تفکیک کنیم و از هیجانات خودمان آگاه باشیم و آنها را به درستی بشناسیم. در حقیقت، خودآگاهی هیجانی باعث می شود بتوانیم پیش بینی کنیم چه شرایط، مسائل یا موضوعاتی در اطراف ما وجود دارد که می تواند ما را به هم بریزد و انسانی که قدرت پیش بینی این موارد را داشته باشد نیز به راحتی می تواند آنها را کنترل کند.

 

فراموش نکنیم خود آگاهی هیجانی که به معنی باخبر شدن از احساسات مان است، باعث می شود پیش بینی کنیم در چه مکان هایی، چه مواقعی یا در حضور چه افرادی، چه احساسی برای ما ایجاد خواهد شد.

 

این واکنش ها طبیعی است یا نه؟

 

آقای ثانی که ۶۵ سال دارد و هیچ وقت به غم و غصه اجازه نداده زندگی اش را کنترل کند، می گوید: به نظر من کسانی که دائم گریه می کنند، ناراحت هستند و نمی توانند خودشان را از این احساسات و هیجانات منفی جدا کنند، انسان هایی ضعیفند و باید بیشتر روی خودشان کار کنند. او باور دارد ابراز هیجانات منفی کاری اشتباه و نشانه ضعف افراد است و به همین دلیل هم فرزندان و نوه های خود را از این کار منع می کند. آقای ثانی در این زمینه تنها نیست و خیلی های دیگر هم همین طرز تفکر را دارند و مانند او عمل می کنند، اما دکتر ناظمی ضمن بیان این که یکی از اولین واکنش های انسان در برخورد با موضوعات مختلف، بروز واکنش های هیجانی است، می گوید: بروز واکنش های هیجانی طبیعی است و نشان دادن عواطف هم کاری منطقی به حساب می آید، اما پس از گذشت مدتی، فرد باید با تمرکز بر حل مسائل، به شیوه ای مناسب با مشکلات برخورد و آنها را حل کند. وی می افزاید: در جامعه ای که انسان ها برای وجود خود و احساساتشان ـ چه منفی و چه مثبت ـ ارزش قائلند و جامعه هم این موضوع را به آنها می آموزد و نحوه برخورد صحیح را آموزش می دهد، افراد از نظر سلامت روانی در وضع خوبی قرار خواهند گرفت.

 

مشکلات روانی، نتیجه سرکوب هیجانات

 

نباید گریه کرد و نباید غصه را نشان داد. اینها را می گویند، اما هیچ کس دلیلش را نمی داند. دکتر ناظمی، اما ضمن بیان این که سرکوب یا مخفی کردن هیجانات کاری اشتباه به حساب می آید، یادآور می شود: نباید هیچ هیجانی را سرکوب کرد. چون هر چه هیجانات را پس بزنیم و در برابرشان از مکانیزم دفاعی سرکوبی یا واپس زنی استفاده کنیم، آنها در جایی دیگر و به صورت مشکلی شدیدتر نمایان می شود که در اغلب موارد هم قابل کنترل نخواهد بود. بنابراین نباید فراموش کنیم تخلیه نکردن هیجان ها می تواند موجب بروز مشکلات روانی متعددی در جامعه شود. وی می افزاید: اگر فردی برون ریزی یا تخلیه هیجانی که او را به پالایش روانی می رساند، نداشته باشد، این مسائل در آینده ممکن است به شکل یک اختلال اساسی روانی یا یک بیماری روانی نمایان شود و فرد و جامعه را با مشکلات بیشتری مواجه کند.

 

مهارت ابراز وجود

 

اگر همیشه دوست دارید همه اطرافیان تان را راضی نگه دارید و هیچ وقت حرفی خلاف میل شان نمی زنید، خوب است کمی بیشتر به این رفتارتان دقت کنید. البته راضی نگه داشتن دیگران و رسیدگی به کارهای شان تا حد امکان و توان نه تنها ویژگی بدی نیست که حتی به عنوان یکی از خصوصیات مثبت و مورد قبول جامعه هم به حساب می آید، اما آنچه می تواند شکل مشکل به خودش بگیرد و حتی ممکن است زندگی فرد را نابود کند، ناتوانایی در ابراز وجود است. در حقیقت نباید این موضوع را نادیده بگیریم که ابراز وجود یکی از مهارت های مهم و اساسی زندگی است و آشنانبودن با آن می تواند عواقب ناخوشایندی برای فرد ایجاد کند.

 

در واقع، زمانی که درباره این مهارت صحبت می شود، منظور بیان کردن نظرات و خواسته ها به صورت شفاف، صریح، مستقیم و براساس صداقت است. در این میان نباید به اشتباه تصور کنیم ابراز وجود به معنای پرخاشگری یا گستاخی است بلکه بیان نظرات باید کاملا مؤدبانه، محترمانه و دوستانه انجام شود. به طور کلی، در یک زندگی سالم و موفق انتظار می رود چنین رفتاری در تمام دوره های زندگی وجود داشته باشد و فرد بتواند با شهامت و جرأت ورزی نظراتش را بیان کند.

 

در چنین مواقعی اگر فرد با رفتاری همراه با جرأت و شهامت و براحتی نظرش را درباره رفتارهای دیگران و کارهایی که آنها انجام می دهند، بیان کند و در عین حال، آرام بماند و نگران حرف های منطقی اش هم نباشد، می تواند احساسات و هیجاناتش را تا حد زیادی کنترل کند و دیگران هم نمی توانند بر رفتار و احساسات چنین شخصی تاثیر بگذارند. بنابراین طبیعی است که هیجانات منفی او به حداقل می رسد و زمانی که با چنین هیجاناتی روبه رو می شود نیز می تواند به درستی آنها را ابراز کند.

با هیجانات خود چگونه رفتار کنیم؟

با کودکی که کابوس می بیند چه کار کنیم؟

درمان کابوس دیدن کودکان کابوس دیدن نوزاد کابوس دیدن کودک چگونه ترس از تنها خوابیدن را در کودک درمان کنیم درمان کابوس دیدن کودکان کابوس دیدن کودک کابوس دیدن کودک کابوس دیدن بچه ها درمان کابوس دیدن کودکان کابوس دیدن بچه ها چگونه ترس از تنها خوابیدن را در کودک درمان کنیم کابوس دیدن نوزاد کابوس دیدن کودک کابوس دیدن بچه ها چگونه ترس از تنها خوابیدن را در کودک درمان کنیم درمان کابوس دیدن کودکان کابوس دیدن نوزاد کابوس دیدن کودکان درمان کابوس دیدن کودکان چگونه ترس از تنها خوابیدن را در کودک درمان کنیم

با کودکی که کابوس می بیند چه کار کنیم؟

خواب دیدن در کودکان مسئله ی عادی است. هنوز مشخص نشده است که کودک دقیقا از چه سنی خواب می بیند. اما کودکان کم سن و سال نیز گاهی خواب های خود را برای والدینشان تعریف می کنند. گاهی اوقات دیدن کابوس در کودک باعث ترس در وی می شود.

کابوس کی اتفاق می افتد؟

 

کابوس هم مانند خواب های دیگر در مرحله ای از خواب اتفاق می افتد که مغز بسیار فعال است و تجربه ها و اطلاعات جدیدی که از یادگیری و حافظه بدست می آید را مرتب می کند. تصاویر واضحی که مغز پردازش می کند می توانند خیلی واقعی به نظر برسند.

 

 

 

این بخش از خواب با عنوان مرحله حرکت سریع چشم یا REM شناخته می شود، زیرا چشم ها زیر پلک با سرعت زیادی حرکت می کنند. کابوس بیشتر در نیمه دوم خواب شبانه رخ می دهد که فواصل REM طولانی تر هستند.

 

وقتی بچه ها از کابوس بیدار می شوند، تصاویر هنوز برایشان زنده است و واقعی به نظر می رسد. بنابراین طبیعی است که احساس ترس و ناراحتی بکنند و والدین شان را صدا کنند. وقتی سن مدرسه رفتن بچه ها می رسد، آنها کم کم درک می کنند که کابوس فقط یک خواب ترسناک است و واقعیت ندارد و نمی تواند به آنها ضرری برساند. ولی دانستن این موضوع هم باعث نمی شود که دیگر نترسند. حتی بچه های بزرگتر نیز می ترسند و وقتی از کابوس بیدار می شوند نیاز به دلگرمی و آرامشی دارند که والدین به آنها می دهند.

 

چه چیزی منجر به کابوس می شود؟

 

هیچ کس دقیقاً نمی داند که دلیل اصلی کابوس چیست. رویاها و خواب ها – و کابوس ها – یکی از روش هایی هستند که کودکان افکار و احساسات خود درباره موقعیت هایی که با آنها روبرو می شوند را پردازش می کنند.

 

اغلب اوقات کابوس ها به دلیلی نامشخص رخ می دهند. گاهی هم وقتی اتفاق می افتند که کودک استرس یا تغییر را تجربه می کند. رویدادها یا موقعیت هایی که احساس ناامنی می دهند، مانند اسباب کشی، رفتن به مدرسه تازه، متولد شدن یک خواهر یا برادر، یا تنش های خانوادگی هم ممکن است در کابوس ها منعکس شوند.

 

گاهی کابوس به عنوان بخشی از واکنش کودک به یک ضربه مانند فاجعه طبیعی، تصادف یا جراحت رخ می دهند. بعضی از بچه ها به خصوص آنهایی که قوه تخیل خوبی دارند، یا درست قبل از خواب، کتاب های ترسناک می خوانند یا فیلم های ترسناک تماشا می کنند، می تواند دلیل کابوس باشد.

 

موضوعات کابوس ها معمولاً آنچه در ذهن کودک می گذرد را منعکس می کند و مشخص می کند که کودک با احساسات خشونت آمیز، استقلال یا ترس از جدایی در جدال است. اعضای کابوس می تواند شامل هیولاها، آدم های بد، حیوانات، موجودات خیالی یا افراد و مکان های آشنا باشد که به شکل های عجیب و غریبی ترکیب شده اند.

 

بچه ها ممکن است کابوس هایی مانند خورده شدن، گم شدن، فرار کردن از چیزی یا کسی یا مجازات شدن ببینند. گاهی کابوس ها همان وقایع روزانه هستند که تغییرات ترسناکی کرده اند. شاید بچه همه جزئیات را یادش نیاید، ولی معمولاً بیشتر تصاویر، کاراکترها، موقعیت ها و بخش های ترسناک را به یاد دارد.

 

تشویق کودک به خواب های شیرین

 

والدین نمی توانند از کابوس پیشگیری کنند، ولی می توانند به بچه ها کمک کنند تا خواب خوب و راحتی داشته باشند و خواب های خوب ببینند.

 

برای آنکه به هنگام خواب کودک را آرام کنیم و به او حس امنیت و آرامش بدهیم تا خواب های خوب ببیند، می توانیم کارهای زیر را انجام دهیم:

 

وقت خواب و وقت بیدار شدن همیشه مشخص باشد.

روتین خواب ترتیب دهید تا به کودک کمک کنید که آرام شود و احساس امنیت کند و کم کم به خواب برود. این می تواند شامل حمام کردن او، در آغوش کشیدن او، کتاب خواندن یا صحبت های آرام در مورد وقایع خوشایند روز شود.

رختخواب یا تختی راحت و جایی آرام داشته باشد. یکی از اسباب بازی های محبوب، عروسک نرم یا نور کم می تواند به خواب بچه کمک کند.

کودک باید از تماشای فیلم های ترسناک، برنامه های تلویزیونی یا داستان های ترسناک قبل از رفتن به رختخواب اجتناب کند، به خصوص اگر قبلاً باعث کابوس دیدن او شده است.

کودک بداند که کابوس ها واقعی نیستند و فقط خواب هستند و به آنها آسیبی نمی زنند.

 

 

 

اقدامات بعد از کابوس دیدن

 

اگر کودک شما کابوس دید کارهای زیر می تواند به شما کمک کند:

 

به کودک خود دلگرمی دهید که شما پیش او هستید. حضور آرام شما به او احساس امنیت می دهد و بعد از بیدار شدن و ترسیدن، حس می کند که شما محافظ او هستید. اینکه او بداند شما پیشش هستید حس امنیت او را تقویت می کند.

 

بر آنچه رخ داده است برچسب بزنید. بگذارید کودک بداند که این یک کابوس بوده و تمام شده است. می توانید جملاتی مثل این بگویید: “خواب بد دیدی، ولی حالا بیدار شدی و همه چی آرومه.” به او دلگرمی دهید که چیزهای ترسناکی که در کابوسش دیده، در دنیای واقعی اتفاق نمی افتد.

 

به او آرامش بدهید. به او نشان دهید که درک می کنید او ترسیده است و دیگر مشکلی نیست. به او یادآوری کنید که همه خواب می بینند و گاهی این خواب ها ترسناک یا ناراحت کننده هستند و خیلی واقعی به نظر می رسند، پس طبیعی است که از آنها بترسد.

 

جادو کنید. برای بچه های پیش دبستانی و دانش آموزانی که تخیلات واضحی دارند، قدرت های جادویی عشق و محافظت شما، خیلی خوب نتیجه می دهد. می توانید تظاهر کنید که هیولاها با اسپری ضدهیولا ناپدید می شوند. داخل کمد و زیر تخت را نگاه کنید و نشانس دهید که هیولایی وجود ندارد.

 

نور اتاق را تنظیم کنید. لامپ کم نوری را در اتاق روشن کنید یا لامپ هال را روشن بگذارید تا کودک در اتاق تاریک نترسد و بتواند راحت بخوابد. چراغ خواب کنار تخت هم می تواند کمک کننده باشد.

 

به کودک خود کمک کنید تا دوباره به خواب برود. گفتن چیزهای آرامش بخش می تواند حال او را عوض کند. موارد زیر را امتحان کنید تا او بتواند دوباره بخوابد: عروسک نرم محبوبش را به بغلش بدهید، پتوی محبوبش را رویش بکشید یا بالش، چراغ خواب یا هر چیزی که دوست دارد در اختیارش بگذارید یا موسیقی آرام برایش بگذارید. یا در مورد خواب های خوبی که دوست دارد ببیند با او حرف بزنید. یا او را ببوسید و آرام از اتاقش بیرون بروید.

 

گوش شنوا داشته باشید. نیازی نیست که ساعت ها در مورد کابوسش با او حرف بزنید. خیلی موجز و کوتاه در موردش حرف بزنید تا آرام شود و احساس امنیت کند و دوباره بتواند بخوابد. صبح روز بعد او در مورد کابوس شب قبل با شما صحبت می کند. صحبت کردن در مورد کابوس یا کشیدن نقاشی یا نوشتن درباره آن در روشنایی روز باعث می شود که چیزهای ترسناک دیگر ترسناک به نظر نرسند. او از فکر کردن به پایان جدید و جالبی برای خواب ترسناکش خوشش هم می آید.

 

برای بیشتر کودکان، کابوس ها گاهی اتفاق می افتند و جایی برای نگرانی وجود ندارد و آنها فقط به آرامش و حس امنیتی که به آنها می دهید نیاز دارند. اگر کابوس ها بیشتر شدند و خواب کودک بهم خورده است یا برای او مشکلات رفتاری و احساسی ایجاد کرده است با پزشک مشورت کنید.

با کودکی که کابوس می بیند چه کار کنیم؟

کابوس دیدن کودک,کابوس دیدن کودکان,کابوس دیدن نوزاد,کابوس دیدن بچه ها,درمان کابوس دیدن کودکان